سلام
هیچ کس جز خود شما نمی تونه بگه آیا مساله طلاق ایشون ممکنه در آینده برای شما مهم بشه یا نه.چون ما از میزان حساسیت های شما و خونوادتون نسبت به قضیه طلاق اطلاعی نداریم.
درسته شاید یه پسری با یه دختر مجرد ازدواج بکنه و چیزی از گذشته اون خانم ندونه و به ظاهر هم دختر خوب و خونواده داری باشه ولی شاید در گذشته خودش روابط متعددی رو تجربه کرده باشه ولی این خانم مورد نظر شما شاید فقط با همسر شرعی و قانونی خودش بوده باشه ولی باز هم ممکنه آدم تو ناخودآگاهش ازدواج با مورد اول رو بهتر بدونه چون خیلی مطمئن نیست از گذشته فرد و خودش رو با یه سری مکانیزم های دفاعی مثل انکار توجیه میکنه ولی در مورد ازدواج با فرد دوم چون یه چیزی هست که مدرک و سند براش هست(شناسنامه،عقد نامه و..) کنار اومدن باهاش شاید سخت تر باشه.
مخصوصا من احساس میکنم خیلی از زوج ها مخصوصا آقایون دوست دارن خیلی چیزهارو با همسراشون با هم برای اولین بار تجربه کنند(میدونم با شرایط جامعه امروزه ما درصدی از جوونها قبل از ازدواج روابط عاطفی و جنسی رو تجربه کردن ولی منظورم از تجربه برای بار اول به شکل قانونی و با همسر قانونی هست) و اینکه ممکنه یه آقا که با خانم مطلقه ای ازدواج کرده مدام فکر کنه همسرم این جمله عاشقانه ای رو که به من گفت قبلا به همسرش گفته،این حرکت خاص رو که با من انجام داد قبلا با همسرش تجربه کرده و....
البته همونطور که عرض کردم درجه حساسیت و نوع فرهنگ خونواده شما خیلی تو این قضیه دخیله.شاید یه آقایی با خانم مطلقه ای ازدواج بکنه و اصلا به مسایلی که در بالا اشاره کردم توجهی نکنه( من نمونه اش رو در مورد یکی دو تا از اطرافیان و دوستانم دیدم) ولی یه آقایی انقد حساس باشه که تا سالها بعد از ازدواج هم نتونه باهاش کنار بیاد.
برادر من چند سال پیش به همکارش علاقمند شده بود که دقیقا مثل این خانم بعد از 2-3 ماه به دلیل اعتیاد همسرش ازش جدا شده بود.وقتی مطرح کرد با خونواده،پدر و مادرم خیلی منطقی بهش گفتن ممکنه بعدها از حرف و حدیثای مردم دلخور بشی یا بعدها که از تب و تاب افتادی از انتخابت پشیمون بشی ولی برادرم گفت نه بریم خواستگاری و رفتن و بعدها خود برادرم دید نمی تونه با این قضیه کنار بیاد و ادامه نداد. بعدها به من میگفت که خداروشکر که اون قضیه به ازدواج منجر نشد چون مطمئنم که نمی تونستم باهاش کنار بیام.
شما به نظرم تو ذهن خودتون تصور کنید که با ایشون ازدواج کردید. از لحظه عقد تا چند سال بعد از ازدواجتون رو از هر نظر تو ذهنتون تصور بکنید ببینید آیا میتونید با مسایلی که به ذهنتون میاد کنار بیایید یا نه.این مسایل میتونه از چیزای خیلی ریز باشه تا مسایل خیلی اساسی.چیزای ریز مثلا خرید حلقه که ایشون قبلا تجربه کرده،مراسم عروسی که قبلا تجربه کرده،رابطه جنسی که قبلا تجربه کرده و خیلی چیزهای دیگه که شاید برای شما تازگی داشته باشه و برای ایشون یه تجربه باشه.حتی تصور بکنید با دوستاتون و همسراشون رفتین مهمونی آیا ممکنه با خودتون بگید کاش با یه دختر کم سن تر از خودم و مجرد ازدواج میکردم؟ و خیلی فکرهای دیگه شبیه این.
مخصوصا اینکه ایشون یه بار هم شکست تو زندگی مشترک داشتن پس طوری تصمیم بگیرید که نه ایشون دوباره شکست بخورن و نه خودتون.
امیدوارم شما هم با توجه به میزان حساسیت ها و فرهنگ خونوادتون تصمیم درستی بگیرید.
ببخشید من پستهای بقیه دوستان رو تازه الآن خوندم شاید بعضی حرفام تو پستهای دوستان گفته شده باشه.بابت این تکرار مکررات پوزش میخوام.
موفق باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)