سلام دوستای گلم
آخیش عزیز خوشحالم که تاپیکو دوست داشتی و ممنون از نظری که دادی.
فرشته ی مهربان عزیز: خیلی ممنونم ازت که باصبر وحوصله به سوالاتم پاسخ دادی .
من عیب کارم رو متوجه شدم و فهمیدم که در اشتباه بودم .حرفای شما انقدر قشنگ بود و به دلم نشست که همه رو جداگانه با نقل قول آوردم و کلی متن هم نوشتم اما همین الان همش پرید ...ای بابا
این مساله ی ازدواج ونگرانی نسبت بهش توی قسمت های دیگه زندگیم هم اثرمنفی گذاشته بود و باعث شده بود صبروتحملم هم کم بشه،و این نیاز به ازدواج و تنهایی با گذشت زمان بیشتر به سراغم میومد تا اینکه این تاپیک رو باز کردم.
شاید هم به قول صبا دیگه داشتم کم کم هرروز تعدادی تخم مرغامو از سبدای دیگه برمیداشتم و میچیدم توی سبد ازدواج .
اما خلاصه باید تلاش کنم:
1-نتیجه گرا نباشم بلکه از فرآیند هم لذت ببرم.
2-امید دادنم وابسته به نتیجه نباشه که بعد مدتی دلسردبشم .
راستی یه سوال دیگه
1-چطور از مجردیم خیلی لذت ببرم؟؟ به طوری که کمتر احساس تنهایی کنم؟شما چه پیشنهاد هایی دارین و خودتون چه کارهایی می کردید یا میکنین؟
ممنونم![]()







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)