سلام بر گل دخترای همدردی
اول بگم که من شرایطم تقریبا مثل شماست، منم پر از نیازم، احساس نیاز به دوست داشته شدن، نیاز به دوست داشتن و زندگی مستقل داشتن و کلی فانتزی ذهنی.
ولی من اصلا از اینکه مجرد هستم و ممکنه حالا حالاها ازدواج نکنم در عذاب نیستم. نه اینکه از تنهایی و مشتقاتش اذیت نشم؛ نه اینکه تحت فشار قرار نگیرم ولی زندگیم بخاطر این قضیه مختل نشده.
از این قسمت حرف های ارم عزیز در مورد خودم شروع کنم. من چند تا هدف مختلف تو زندگیم دارم ولی همه ی اونها تحت پوشش یک هدف اصلی قرار می گیره و اونم اینه که من در مدت حیاتم در این دنیا بتونم انسان مفیدی باشم و یک کار کوچیک و مثبت انجام بدم.بطور خلاصه بگم نگران ازدواجم هستم،از تنهایی ام و اینکه قراره چقدر ادامه پیدا کنه نگرانم...
نگرانم چون غیر قابل پیشبینی شده برام...خیلیییی غیرقابل پیش بینی.خیلیییییییییییییییییï ¿½ �ییییی
در صورتی که مجرد بمانم در زمینه کاری و تحصیلی این هدف را تا ته تهش میرم، تا جایی که احتمالا امکانش برای یک خانم متاهل و مادر یکی دوتابچه میسر نیست، یعنی ته ته توان خودم. من وقتی یه همچین هدفی دارم قطعا مدام منتظر این نیستم که هر تلفن خواستگار باشه ، یا اصلا هر خواستگاری منجر به ازدواج بشه. به اندازه کافی مشغله فکری و فیزیکی ایجاد کردم که حس مفید و مثبت بودن رو درونم ایجاد کنه (این حس خیلی مهمه و گرنه مشغله داشتن به تنهایی به هیچ وجه نمی تونه نیازهای روحی آدم رو تا حد زیادی اشباع کنه)
در همین حین، من کاملا امادگی ازدواج هم دارم، توی این سال ها سعی کردم اگر ایرادی وجود داره برطرف کنم، و این روند هم ادامه داره، اگر مورد مناسبی برای ازدواج پیش اومد آمادگی بررسیش رو دارم و اینقدر در خودم امادگی ایجاد کردم که حتی حاضرم برای حفظ زندگیم و تربیت فرزندم مدتی از همه اون اهداف و مشغله هایی که بالا ذکر کردم دست بکشم. چرا که معتقدم تربیت یک انسان به نحو صحیح یکی از مفیدترین و موثرترین قدم هایی هست که یک بشر در طول حیاتش می تونه برداره.
من بجای اینکه فکر کنم تا قبل از این محرم، تا این نوروز تا این مناسبت بالاخره شریک زندگی منم پیداش میشه به این فکر میکنم تا این تاریخ ها چقدر به هدفم که مفید و موثر بودن هست نزدیک شدم.
در ضمن من پذیرفتم که ممکنه هیچ وقت ازدواج نکنم و تا روزهای اخر عمرم هم برنامه دارم، هر چند که ممکنه این هفته، هفته اخر زندگی من باشه، حیف نیست این زمان رو در حسرت شوهر بسوزونوم. توی مدیریت گفته میشه هیچ وقت همه تخم مرغ هاتو رو توی یک سبد نچینید، یا هیچ گاه همه ی سرمایه تون رو فقط توی یک کار سرمایه گذاری نکنید. چون اگر اون سبد متلاشی شد و اون کار شکست خورد، همه ی سرمایه تون رو از دست می دید. چرا من باید همه ی سرمایه ام (زمان مهمترین سرمایه بشر هست از دیدگاه من) رو تو سبد ازدواج بگذارم؟ به فرض که من تا این عید نوروز هم ازدواج کردم، آیا این ازدواج 100% قادره همه ی نیازهای عاطفی و جسمی و روحی و فانتزی های ذهنی من رو برآورده کنه؟ اگر نکرد من یک شکست خورده نیستم که سالها منتظر یه سراب بودم؟
از یه دیدگاه دیگه: همه تو زندگی شون همه چیز رو با هم ندارند، ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودمون مقایسه نکنیم، یکی با بیماری امتحان میشه، یکی با فقر، یکی با خانواده بد، یکی با همسر بد، یکی با بیماری فرزند، و.... شاید امتحان منم این باشه که با وجود همه ی نیازهایی که به شریک زندگی دارم ولی تنها زندگی کنم.
این حرف ها هیچ کدوم دلیل بر این نمیشه که من دلم نگیره و... ولی این رو هم پذیرفتم، کاملا در صلح هستم با خودم، یه زمان هایی که دلم میگیره می دونم که گذراست و اصلا خودم رو دعوا نمیکنم که چرا بی انگیزه شدی، چرا گرفته ای و ... از خودم دلجویی می کنم و به خودم حق می دم تو اون حالت بگذره.
ایدئولوژی من این هست که پس از مرگم هیچ وقت خدا از من نمی پرسه چرا شوهر نداری، چرا بچه نداری؟ (من غیرمنطقی خواستگار رد نمیکنم) خودش می دونه چرا دیگه!! ولی قطعا از من میپرسه جوانی و انرژیت رو صرف چه چیزی کردی؟؟ و من هیچ وقت دلم نمی خواد جوابم این باشه که در حسرت شوهر و زندگی شوهردارها از همه لذت های زندگی دست کشیدم.








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)