عزیزم الان یه سری متاهل میان و میگن تو که افسرده شدی معلومه دیگه,هیچ کس نمیخواد با تو ازدواج کنه وتو باید روی خودت کار کنی و کلی از این خزعبلات, ولی جانم اصلا حرف اینا نیست, ازدواج یه نیازه که وقتی سرکوبش کنی به صرف همون حالت بد میشه,ولی یه مشت ادم میریزن رو سرت که اگه تو ادم سالم و قوی ای باشه هیچ اتفاقی نمیفته و .... درحالیکه واقعا گاهی دلم میخواد بهشون بگم فقط و فقط و فقط همین غریزه هاتونو بزنین و سرکوب کنین یا نه حتی هدایت به چیز دیگری کنین,ببینم چقدر حالتون خوب میمونه
دوست گرامی, حالت رو خیلی خیلی خوب میفهمم,چیزی که به شخصه به من خیلی کمک کرد,تمرکز بر روی خودم و استعدادهام و ملزم کردن خودم به انجام کارهای مورد علاقم بود, مثلا برای خودم گل میخریدم,میرفتم کافی شاپ و خودم رو یه چیز عاااالی مهمون میکردم,و مدام به خودم یاداوری میکردم که به فلان دلیل و فلان دلیل و فلان دلیل ادم بسیار دوست داشتنی ای هستم, ضمنا تو جمعهایی هم که مجردها رو مسخره میکردن خودم رو مشغول چیزی میکردم که قاطی مباحث خاله زنکی نشم
الان علیرغم اینکه خانواده پرمحبتی نداشتم ولی حس دوست داشتنی بودن رو در خودم نهادینه کردم و خوشحال کردن خودم رو اولویت شماره یک زندگیم کردم و برای اینده ام قدمهای کوچک کوچک برمیدارم و
کلا از پدرم و هرکسی حالمو بد میکنه دوری میکنم
راستش الان با همه سختیهای زندگی حالم خوبه,شکر, تو هم مراقب خودت باش







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)