وقتی تایپیک اخرتون رو خوندم...و خواستم چیزی براتون بنویسم....واقعا موندم از چه کلماتی استفاده کنم.....نارجیس عزیزم دیدی گفتم مشاور خیلی خوب ایشون رو راهنمایی کرده.....چون از جزییات زندگی این اقا خبر داشته و مشاوره داده.....الان که یه کم از جزییات واسمون گفتین باور کنین خونم به جوش اومد.......اصلا نمیتونم باور کنم چطور به خودش اجازه داده که به مادرتون به راحتی توهین کنه....بخدا هر چی سعی میکنم خودمو جای ایشون بزارم..اصلا نمیشه...خانم شما انگار تربیت درستی نداشته...کار از ریشه خرابه..یا اینکه سیاست برخورد با دیگران رو بلد نیست......تا الان اینجوری بار اومده...اما باید خیلی جدی باهاش حرف بزنید....بخدا قسم من میشناسم توی فامیل واسه گرفتن مدرک ارشد....500 کیلومتر باید میرفت و میومد.....خانمتون رو پر توقع بار اوردین...دلم واسه مادرتون میسوزه....هر شب شام خانم رو محیا کنه..دست اخر از توی خونه پسرش بندازتش بیرون...واقعا شما هیچ عکس العملی نشون ندادین؟؟؟؟؟؟ جبهه نگرفتین در مقابل رفتارش با مادرتون؟؟؟ به راحتی کنار نیایین...بهتر میدونم ریز کاراش رو واسه خانوادش توضیح بدین..تا اونا هم مقصر رو بشناسن و یه تنه به قاضی نرن.....تنها کسی میتونه به زندگیتون کمک کنه..خود شما هستین...براش بگین تمام محبتایی که بهش کردین همه از سر دوست داشتن بوده نه وظیفه...کاش یه وقت مشاوره هم واسه ایشون میگرفتین...نزارین قبح بی احترامی به خانوادتون..علی الخصوص بی احترامی به مادرتون واسش بریزه......چون دو روز دیگه بچه هایی با تربیت ایشون اضافه میشن که احترام به بزرگتر هیچ جایگاهی واسشون نداره...خیلی جدی با خانمتون حرف بزنید لطفا








علاقه مندی ها (Bookmarks)