الان کمو بیش یاد گرفتم این قضیه رو . اره مخالفت میکنمالان یاد گرفتی حق خودت رو بگیری؟حالا وقتی از موضوعی خوشت نمیاد چیکار میکنی؟ مخالفت میکنی؟
موقعی که ۲۰ سالم بود پدر ابلهم دوباره یه ندونم کاری کرد به یه مغازه داری بدهکار بود یه روز تو یه فروشگاهی بودم که برادر اون مغازه دار دیدم زنگ زد به داداشش اونم اومد باهام هردو بد برخورد کردن تو خیابون من اصلا در جریان اونا نبودم شب که رفتم خونه خیلی ناراحت بودم فرداش که با بابام رفتیم اونجا من که مشکلو حل کنن من با یاروحرفم شد ( حول حوش ۴۰ سال داشت ادم نفهم)زدم شیشه مغازشو که پشتش نشسته بودو شکوندم که زنگ زدن کلانتری اومدن رفتیم کلانتری
من کلا روش زندگیم شده این که تو موقعیتی قرار نگیرم که باعث قربانی شدنم بشه مثلا دوست دارم ماشین شخصی داشته با شم که سوار تاکسی نشم که راننده بی سواد تاکسی بره رومخم کلی از دست راننده تاکسیها تا الان اعصابم داغون شده
یا تو محیطی مثل ایران نباشم که باعث قربانی شدن ادم میشه
این چند وقت قبل کاملا به این موضوع پی بردم که مردم ایران خیلی ادمهای مشکل داری هستن بخاطر همین میخوام برم خارج
ممنون که جواب میدیدبا سلام
بنده با دقت خط به خط مصائبی که در ذهن شما ساکن شده اند و شما شرح دادید( از گذشته اتان)، مطالعه کردم.
شما محکم این مصائب را نگه داشته اید و با آن زندگی می کنید. و رها نمی کنید. شما شیفته و عاشق این مصائب هستید، گرچه به ظاهرا از آنها متنفر هستید.........
انتقامی که میخوام بگیرم طوری نیست که اذیت بشم اوناحم روحشون خبر دار نمیشه که من بودم
کتابهای روان شناسی زیادی خوندم ولی ته دلم راضی نیست برام قابل قبول نیست .من یه بچه خوش قلب و زیبا بودم بخاطر ندونم کاری والدین و نداشتن تربیت درست دیگران قربانی بشم یعنی اگر منطقه ایی که خوب بودو چند سال بیشتر اونجا زندگی میکردیم هیچ کدوم از این مشکلات برام اتفاق نمیفتاد
تنها نگرانیم از اینه که اینده موفق میشم انرزی منفی حاصل از انتقامی که ازشون گرفتم گریبان گیرم بشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)