بازم سلام
نمی خواستم چیزی بنویسم تا وقتی جوابی ندادی. ولی پاسخ های دوستان را که خوندم ترجیح دادم بنویسم.
الهه و دوستان عزیز
به عنوان شخصی که خودش درگیر همین نوع مشکل هس ( البته با تفاوت طولانی تر بودن و مجازی نبودن رابطه و اینکه خانواده ی پسر به خواستگاریم اومدن) می نویسم:
این آقا پسر ممکنه همونطور که شما میگین فرد شایسته ای نباشه. اما عدم شایستگیش ازون چیزایی که شما می گید اثبات نمی شه.
دوستان ما داریم در جامعه ای زندگی می کنیم که در بسیاری از خانواده ها تفاوت فرهنگی چشم گیری بین والدین و فرزندان به چشم میخوره. من فرزند یکی از همین خانواده ها هستم. خانواده ای مذهبی و سنتی دارم. ولی خودم دقیقا نقطه ی مقابل خانوادم هستم از نظر عقاید. واضحه که دوسشون دارم. خانوادمن. همه ی زحماتی هم که برام کشیدن را می دونم. اما هیچ وقت حاضر نیسم طبق عقاید اونا زندگی کنم. خانواده ی من مستبد نیسن. اما اگر میبودن (مثل خانواده ی دوست شما) به زور هم متوسل می شدن و نمیذاشتن من اونجوری که میخوام زندگی کنم. الان با وجود اینکه مستبد نیسن هم مجبورم برخی عقایدمو بهشون نگم یا اگه بفهمن به دروغ انکار کنم. و کاملا درک میکنم یه دروغ به خاطر تفاوت فرهنگی تبعات خیلی کمتری داره تا گفتن حقیقت! کمترین تبعات گفتن حقیقت اینه که مانعتون میشن اونجور که میخاین زندگی کنین. میذارنتون تو منگنه و ..........
اما در مورد عروس تحمیلی و اجباری بودن هم باز بستگی به نظر خود الهه ناز و شناختی که ازون پسر بدست آورده داره. من شخصا حاضرم یه عروس تحمیلی باشم (به شرط اینکه روحیه ی عدم وابستگی پسر بم ثابت بشه و استقلال داشته باشه و نود درصد بشناسمش) . چون قرار نیس بذاریم کسی بجامون برای زندگیمون تصمیم بگیره و زندگی ما را زندگی کنه.
الهه نگفته چقد این پسرو میشناسه. اما با چیزایی که گفته من حس میکنم شناختش در حدی نیست که برای یه زندگی ای که با مخالفت خانواده ی پسر آغاز بشه لازمه. درسته الهه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)