به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط elahenaz نمایش پست ها
    سلام اقا محمد رضا ممنون از همدردیتون خیلی زیبا نوشتید

    ایشون اتفاقا صادق هستن ولی بعضی وقتا برای رسیدن به یه اهدافی باید دروغ یا همون دروغ مصلحتی گفت وقتی که مادری سختگیر باشه چطور میشه واقعیت را گفت ؟این اقا پسر به خاطر احترامی که هر بچه ای به پدر و مادرش داره ایشون هم به مادرش داره
    ایشون از هر نظر رفتاری ظاهری خیلی به من شبیه هستن یه جور تفاهمات
    ما میخوایم همه تلاشمون را کنیم برای رسیدن به هم
    ما از رو احساس تصمیم نگرفتیم چون عاشقانه جلو نرفتیم الان هم همدیگه را دوست داریم نگفتم که عاشق هم هستیم
    ...
    عزیزم، اگر ایشون شرایط و مصلحت را در این دیدن که به مادرشون، دروغ بگویند!

    اون هم به کسی که ماه ها به خاطر ایشون درد زایمان تحمل کردن، دردی که اگر یک افسیلونشو به این آقا تزریق کنند، بهیچ عنوان حاضر به تحملش نخواهد بود، اما این مادر با جان دل پذیرفتن که برای اینکه این آقا و به این دنیای فانی بیاورند ، این درد و حتی صد برابر این درد و حاضرند تحمل کنند.

    مادری که روزها و شب ها زحمت بزرگ کردنشون کشیدن، چه شب هایی که به خاطر گریه ها و بی قراری های ایشون بیدار خوابی نکشیدن، چه روزهایی که بخاطر این شب بیداریها سردرد و خستگی اجازه هیچکاری و بهشون نمیداد اما باز هم با جان دل ، با یک گریه فرزند کل زمانشون و برای ارام کردن فرزندشون میگذاشتن وو.....

    همین کارهایی که من گفتم یک افسیلون کارهایی بوده که مادر ایشون برای فرزندشون انجام دادن اما همین یک افسیلون هم شما در زندگیتان نمیتوانید رعایت کنید و انجام دهید.

    حالا ایشون حاضر شدن بخاطر یک فرد تازه وارد (شما) تمام سی سال زحمتی که مادرشون برای ایشون کشیدن و به یک باره فراموش کنند و به مادرشون دروغ مصلحتی بگویند و احترام مصلحتی و بگذارند!!

    مسله تاپیکتون در حال حاضر این نیست که دروغ مصلحتی به بزرگتر اون هم به مادر و پدرمون درست هست یا خیر ! مسله اینجاست که شما برای چه کسی و کاری میخواهید تلاش کنید!

    1.کسی که بعد از سی سال هنوز مادرش و درست نشناخته که نباید دختری و خودش برای ازدواج انتخاب کنه و از آن بدتر اورا بخود وابسته کنه چون مادرشون هیچگاه راضی نمیشوند! ؟

    2.کسی که بعد از سی سال سن هنوز نفهمیده یک دختر زندگی خیلی سختی خواهد داشت اگر خانوادشون ایشون بعنوان عروس اجباری بپذیرند؟

    3. کسی که بعد از سی سال سن نفهمیدن به بزرگترشون که سی سال زحمتشون و کشیدن نباید احترام مصلحتی گذاشت؟

    4. کسی که بعد از سی سال سن هنوز نمیتونند برای بزرگترین انتخاب زندگیشون یک گزینه معرفی کنند؟چقدر جالبه که مادرشون در این سی سال فرزندشون آدمی ندیدن که بتونه برای انتخاب بزرگ زندگیش حتی گزینه ای مناسب معرفی کند! بدون هیچ تحقیقی خیلی راحت ردتون کردن! حالا شما چطور حاضر شدید با این فردی که تازه باهاش آشنا شدید زندگی کنید ؟

    5
    . مادر ایشون بعد از سی سال شناخت، به انتخابشون حتی به عنوان یک گزینه اعتماد نکردن حالا شما چطور به ایشون بعد از سه سال شناخت ،اعتماد کردید و ایشون وبعنوان یک عمر زندگی انتخاب کردید؟

    6.حالا این شخص در زندگی به شرایطی میرسد که مصلحت را در آن میبیند که به همسرش دروغ بگوید، حالا واکنش همسر چه خواهد بود؟ خودتون در این شرایط چه پیش بینی خواهید داشت وقتی متوجه همچین دروغی و بشوید؟

    نگویید هیچوقت همچین زمانی پیش نمیاد، چون وقتی یک مرد سی ساله حاضره به مادرش بعد از سی سال زحمت برای رسیدن به اهدافش دروغ بگوید پس کاملا مشخصه که حاضر هم هستند که یک زمانی به همسرشون هم بخاطر رسیدن به اهدافشون دروغ بگویند!

    ایشون یک زمانی هم به شما هم خودشون دروغ گفتن، و شما رو هم فریب دادن ، اگر قبل وابستگی شما بهتون میگفتن مادرشون با شما مخالفند و شما قراره عروس اجباری بشوید الان شما در این وضعیت معلق بسر نمیبردید.

    اول شمارو وابسته کردن حال که از شما مطمعن شدن ، شما رو از دست نخواهند داد با خیال راحت و اینکه همچنان وقت دارند رفتن سراغ مادرشون !



    راه حل:

    به نظر من ، از این رابطه خارج بشوید، ذکرکنید به اندازه کافی روی ایشون شناخت اولیه پیدا کردید ، حال تصمیم دارید برای گذراندن باقی مراحل شناخت ایشون خواستگاری رسمی انجام دهند، مسولیت راضی کردن خانوادشون هم بر گردن شما نیست، بعنوان راه حل درست پیشنهاد میدهید که از حضور یک مشاور استفاده کنند، حال میتوانند از مشاوره حضوری ، تلفنی استفاده کنند یا مانند شما در یک سایت مشاوره تاپیکی بزنند.


    عزیزم من میدونم سخته که از طرف خانواده فردی که انتخابتون کردن طرد بشی طوری که حتی حاضر نباشند باهاتون آشنا بشوند و حق دارید که بخواهید حداقل با یک دلیل منطقی و بدون قضاوت از روی پیش فرض ها ردتون کنند. حداقل حقتون اینه که دلیل منطقی ای بشنوید ولی با این طور رد شدن انگار غرورتون شکسته ، احساس تحقیر شدگی به آدم دست میده، حتی اگر جواب خود آدم منفی باشد ولی دوست داره ، آشنایی صورت بگیره تا با شخصیتتون آشنا بشوند، با پیش فرض های جامعه قضاوتتون نکنند!

    ولی بدون هرگونه تلاشی از جانب شما صورت بگیره حتی بخوای راه حل و از اینجا بشنوی به ایشون انتقال دهی ، باز هم یک نوع تلاش محسوب میشه و فردا همین تلاشت پتکی میشه برسر شما ، که با اینکه میدونستی خانوادشون مخالفن اما در این رابطه موندی و تلاش کردی تا این آقا خانوادشون و راضی کنند.

    تازه هیچوقت مادرشون دلشون راضی نمیشه که شما رو بعنوان عروس بپذیرند وهمیشه در ذهنشون شمارو یک عروس اجباری میبینند، شاید الان بگی برات مهم نیست ولی در آینده که این عطش و از دست دادی خیلیم مهم میشه میگی نه این تاپیک و ببین: من ناسازگارم با مادر شوهرم

    شاید شما از عروسی که در آینده مادرشوهرتون انتخاب کنه خیلی بهتر باشید ولی وقتی دل یک نفر راضی نباشه ، و مجبور باشه بزور یکی و قبول کنه، همیشه هم ته ذهنش این میمونه که این عروس به من تحمیل شد،مجبور شدم و بزور انتخابش کردم ، پس هرچقدرم آدم خوبی باشه بازم هیچوقت نمیتونن اون احترام و رفتاری که دوست داری و از ته دل نسبت بهت داشته باشند و همیشه در اعماق ذهن مادرشوهرتون ، خودتون و همسرتون شما یک عروس تحمیلی ، اجباری خواهید بود..
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 07 مهر 94 در ساعت 11:05

  2. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    elahenaz (سه شنبه 07 مهر 94), mohamad.reza164 (چهارشنبه 08 مهر 94), فدایی یار (سه شنبه 07 مهر 94), واحد (شنبه 11 مهر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ایا راه ازدواج فقط با دسته گل و شیرینی؟
    توسط دختر گل فروش در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 اردیبهشت 97, 11:53
  2. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 بهمن 93, 15:55
  3. شما از خواستگار خود چه میخواهی؟
    توسط rasool7abi در انجمن انتخاب و خواستگاری
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 08 فروردین 92, 08:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.