سلام خانم محترم...
امیدوارم از حرفام ناراحت نشید... البته فرهنگ هر شهر و خانواده ای هم می تونه متفاوت باشه... اما جسارتا چند تا چیزو خدمت شما عرض کنم...
خواستگار شما که بچه نیستند 30 سال سن دارند ؟! قبل از هر چیز باید بگم ایشون با شناختی که از خود و خانوادشون داشتند نباید دختر خانمی که شما باشید رو دلبسته ی خودشون می کردند تازه حالا بیان به شما همه چی رو هم بگند و به دنبال راهی برای راضی کردن مادر ایشون باشید... البته شاید خواستگار شما فرق داشته باشند ولی عموما اکثر مردا از خانم هایی که خودشو این طور کوچیک کنند زود زده می شند از ما گفتن... لااقل خود من این طور هستم... لطفا واقع بین باشید ایا اون اقا معیار های خاصی دارند که تا این حد شما دنبال راهی برای راضی کردن خانواده ی ایشون هستید ؟من نمی خوام این جا جوابشو بدید ...
ولی دو حالت بیش تر نداره یا واقعا این طوره که به نظرم اون اقا پسر هر چقدر هم خوب باشند و... این وصلت ها هیچ ارزشی نداره چون شما باید پا به خانواده ای بذارید که برای عروسشون هیچ ارزشی قایل نمی شند و این قدر باهاتون بد برخورد می کنند که در نهایت روی ناخوداگاه اقا پسر تاثیر می ذارند....
یا نه این طوری نیست و شما درگیر احساس شدید برای همین این تاپیک رو زدید که بازم من پیشنهادی به شما دارم و میگم... و اون این هستش شما به اقا پسر بگید اولا چرا با شناختی که از مادر بزرگوارشون داشتند وارد این رابطه شدند و دوما ایشون باید خودشون دنبال راهی برای رسیدن به شما باشند و به نظرم با این کارا ارزش خودتونو نیارید پایین.... واقعا من ناراحت شدم این طوری یک دختر خانم ارزش خودشو بیاره پایین....
برام جالب هستش چطوری خواستگارتون روش شده اینا رو به شما هم بگه و شما ناراحت نشدید؟؟
ببخشید اگه حرفام تلخ بود و هست ولی واقعیت ها رو گفتم... به نظرم خواستگارتون باید این تاپیکو می زدند... حالا راه چیه یک سخنرانی هستش از اقای دکتر شیری راجب کودک درون و بالغ درون که توسط یکی از دوستان این جا که بهم معرفی کردند با این که بارها این جا از اون تاپیک و فایل درونش با این که راجبش یک چیزایی این جا می خوندم بی تفاوت رد می شدم... این فایلو گوش کردم و واقعا عالی بود...به اون اقا فقط بگید اون فایلو گوش کنند و راهشو پیدا کنند !!!...من خودم وقتی اون فایلو گوش کردم بارها و بارها فقط خدا رو شکر می کردم چطوری راهو درست می رفتم بی خبر...اخه یادمه وقتی 19 سالم بود و به خانمی علاقه مند شده بودم برای ازدواج دقیقا وقتی با مخالفت خانوادم رو به رو شدم با روش کودک درون و قهر کردن و... می خواستم کارمو پیش ببرم که اوضاع بدتر شد که هیچ بهتر نشد... الان فکر می کنم خندم میگیره...ولی وقتی بالغانه رفتار کردم همون زمان بعد مدتی اتفاقا خیلی همه چی خوب پیش رفت و خانوادم راضی شدند...
الان هم من جای شما باشم به اون اقا میگم می تونند هر جایی می خوان خواستگاری برند اصلا از کجا معلوم مهر اون خانما خیلی بیش تر به دلشون نشینه !!!!!!!!!!!! اگه اون اقا سر ناسازگاری در بیارند فکر می کنید مادر ایشون چیکار می کنند ؟! میگن پسر من که این طوری نبود پس این دختر خانم کی هست از راه رسیده پسرمو هوایی کرده بعدش نمیان که مساله رو حل کنند صورت مساله رو پاک می کنند ممکنه در نهایت به اجبار و اکراه راضی به اومدن خواستگاری شما بشند اون وقت بازم 4 تا عیب خدایی ناکرده رو شما بذارند و فقط غرور شما رو جریحه دار کنند و بعدش هم خواستگارتون بگند راضی نشدند و... و از اول هدف مادر ایشون پاک کردن شما از ذهن پسرشون باشه حالا شده خواستگاری شما بیان ..و در نهایت بخوان یک رابطه بی هدفو ادامه بدید یا این قدر بد تمومش کنید....
من میگم به خواستگارتون یک بازه ای فرصت بدید(البته بستگی داره شایدم بهتر باشه بازه ندید که جای بحث داره)..بگید اگه تونستند مادرشون رو با کمال میل راضی کنند درست مثل خواستگاری هر دختر شناس دیگه ای می رند...اگه هم نتونستند یا نشد بهتره منتظر باشند تا ببیند بقیه براشون چه تصمیمی می گیرند.!!!
ولی اگه با میل قلبی مثل هر خواستگاری دیگه ای که میرند خونه شما تشریف بیارند خب شما رو بررسی می کنند از کجات معلوم خیلی هم به دل خانواده ایشون بشنید...
و به قول معروف قلب ها دست خداست خودش بلده اگه بخواد چطور بهم گرشون بزنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)