به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 63
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 شهریور 97 [ 17:30]
    تاریخ عضویت
    1392-9-22
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    62

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه دوستان، من دیروز کلی مطلب نوشتم اینترنت قطع شد همش پرید..
    نارجیس خانم قهر کردن ارتباط زن و شوهر رو تخریب میکنه به چند دلیل.... اولیش اینه که با قهر کردنت این پیام رو به شوهر و خانوادت می دی که شوهر من آدم بی عرضه اییه که نمیتونه برای من آرامش فراهم کنه... اقتدار مرد میشکنه... اونو پیش خانوادت خرد میکنی... خوب بعدش طبیعیه مرد دیگه دوست نداره خونه کسی بره(منظور خانواده شماست) که شخصیتش پیش اونا خرد شده.... دوم اینکه وقتی شما قهر کردی خوب طبیعیه که خانوادت دلیلشو میپرسن و شما میگی که چه عاملی باعث قهر کردنت شده و این یعنی شکستن مهمترین ستون زندگی زناشویی(رازداری زوجین)... خوب وقتی این اتفاق افتاد دیگه افسار زندگی از دست تو و شوهرت خارج میشه خانواده تو و خانواده شوهرت وارد ماجرا میشن و هرکدوم طرف فرزند خودشونو میگیرن به نظرت این موضوع به راحتی قابل حل شدنه... خیلی دلخوریا و کدورت ها بین خانواده ها پیش میاد که ممکنه تا سال ها رفع نشه.... با این همه تفاصیل به نظر شما میارزه که برای رسیدن به خواسته مورد نظر از قهر استفاده کرد؟ آیا راههای بهتری وجود نداره ؟ به نظر من بله وجود داره ... ی ذره درایت و تحمل لازم داره.... با گفتگو با همسرت در هنگام آرامش قابل حل شدنه... اگه به توافق نرسیدید یک مشاور خبره میتونه بین شما سر اون موضوع قراردادی وضع کنه که مورد توافق طرفین باشه... بله خواهر من به جرات میتونم بگم که قهر بنیان زندگی زناشویی رو ویران میکنه...
    گیسوکمند عزیز، ممنون از نکاتی که بیان کردی... بله من و خانمم خیلی همدیگرو دوست داریم ولی این وسط دعواها و کدورتهایی به دلیل اختلاف فرهنگی دو خانواده پیش اومد که با بی مهارتی من و خانم به جاهای باریک کشیده شد.... من به شخصه میخوام با کسب مهارت های لازم و احترام توجه و محبتی که به همسرم میکنم با کمک مشاور زندگیمو اصلاح کنم....
    سلام امیر مسعود گرامی... ممنون از نکات سنجیده ای که گفتی.. خانم من تقریبا همون خصوصیاتی رو داره که شما گفتی... قبل از عقد خودش میگفت که با من ازدواج نکن زندگیت خراب میشه آخه قبلش با یک آقایی از همکلاسی هاش که خواستگارش بوده خیلی به مشکل برخورده... طوری که اون پسر بهش گفته بود تو خیلی لفظ قلم حرف میزنی و روانی هستی و از این حرفا.... وقتی من رفتم سراغش از این آقا حرف میزد که اذیتم میکنه و منو تهدید میکنه که اگه با کس دیگه ای بخوام ازدواج کنم میکشم... خلاصه در دوره پرتنشی قرار داشت و این دوره همزمان شد با خواستگاری من از ایشون. میگفت که با من زندگیت خراب میشه اخلاقم شاید خوب نباشه ازم خسته میشی و خلاصه من که مجنون شده بودم قبول نکردم... البته خیلی با محبته.... یعنی به خواسته هاش توجه کنی و احساس زور و اجبار نکنه اونم باهام راه میاد....
    درود برتو به نکته خوبی اشاره کردی بهم میگه که روابط و رفت و آمد رو معمولن خانم برنامه ریزی میکنه تو وارد این مطلب نشو... دلیل مقاومت من این بوده که من اگه اینو به خانم محول کنم چون ذاتن کم ارتباطن منم مثل خودشون میشم و این وسط من ضرر میکنم... البته با تجربیاتی که دارم این مسعله برام اهمیتی نداره دیگه مهم برای من حفظ زندگیمه ... خداروشکر خانم هم میگه اگه من هم نیومدم شما موظفی که به خانوادت و خواهرات سر بزنی و صله رحم رو بجا بیاری....
    اتفاقا مشاور هم گفت که هروقت احساس کردی به آرامش نیاز داری میتونی بری خونه بابات اما نه به حالت قهر بلکه برای کسب آرامش...
    کاوه جان من دیگه مردد نیستم و رو تصمیمم برای ساختن زندگیم می مونم و تمام تلاشمو میکنم ی زندگی سراسر عشق و محبت و احترام رو بسازم...
    دیروز خانم رفت جلسه مشاوره من هم اطراف مرکز مشاوره می چرخیدم تا جلسه تموم بشه بتونم خانم رو ببینم... بعد از تموم شدن جلسه خودش با من تماس گرفت و با هم قرار گذاشتیم که هم بتونیم با هم صحبت کنیم و هم برای مراسم شب برای خانم خرید کنیم...
    بله بعد از یک دوره پر تنش دوباره به هم نزدیک شده بودیم و تو خیابون دستشو گرفتم بردم براش لباس و کفش گرفتم .... تو راه میگفت که مشاور حرفایی رو زده که به شما منتقل کنم.. اینکه ما تا تموم شدن جلسات مشاوره فعلا تو خونه پدری بمونیم و پس از اون که انتظاراتمون رو در جلسات مشاوره بیان کردیم و تونستیم به یک توافق در زمینه های مورد اختلاف رسیدیم این قرارداد جدیدو ببریم در داخل زندگی پیاده کنیم... که به گفته مشاور با درست پیاده کردن قرارداد مذکور 50 درصد مشکلات حل میشه و مابقی مشکلات هم که از منش دوطرف نشات میگیره نیاز به زمانی حدود 7 الی 8 سال داره تا به مرور حل بشن... میگفت با حرفای مشاور تردیدش برطرف شده ... من هم گفتم من به تو کاری ندارم به نوبه خودم تلاش میکنم... بش گفتم که میخوام از این به بعد مرزهای زندگیمو محکم مشخص کنم و اینکه تو اولویت اول زندگی من باشی نه کس دیگه ای... خلاصه از ظهر گذشته بود که با ماشین خودم بردمش شهرستان درب خونه باباش رسوندمش... غروب هم رفتم تو مراسم جشن ازدواج پسر عموش شرکت کردم.... البته موفق نشدم ببینمش ولی موقع رفتن باش تماسگرفتم گفتم من دارم میرم .... دیروز هم عصری با هم حرف زدیم و ایشون پیشنهاد داد که من برم شهرستان تا با هم بریم طبیعتگردی... خلاصه شام هم رفتیم به یک رستوران سنتی با هم شام خوردیم خیلی خوش گذشت یاد دوران اوایل عقدمون افتادم... بعد از شام رسوندمش خونه باباش و خودم اومدم خونه پدرم... پدرم سوال کرد کجا بودی منم گفتم که بیرون دیگه براش توضیح ندادم با همسرم بودم...
    خیلی دلم میخواد همش باش حرف بزنم و بهش محبت و ابراز علاقه کنم اما فکر میکنم باید احساساتم رو متعادل کنم نه الان زیاده روی کنم و نه موقع عصبانیت و خشم... به نظر شما با شرایطی که ما الان داریم شرایط تعادل چه شکلیه آیا باید زیاد باش باشم و صحبت کنیم الان یا زیاد بهش ابراز علاقه و محبت کنم یا باید متعادل رفتار کنم و جلوی احساساتم رو بگیرم؟...

  2. کاربر روبرو از پست مفید اسیر سرنوشت تشکرکرده است .

    مهرااد (شنبه 28 شهریور 94)

  3. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نارجیس نمایش پست ها
    سلام ... من تاپیکتونو خوندم.. یه سوالی برام پیش اومده که خیلی دلم میخواد دوستان کمک کنن جوابشو بدونم... خانم این آقا به هر دلیلی با وجود هشدارهای اقا قهر کرده و خانه را ترک کرده... و اینبار هم با وجودی که میدونه شوهرش از این رفتار خوشش نمیاد ولی براش اهمیتی نداره و به خونه پدرش میره...

    عجیب اینجاست که ما میدونیم تو این موارد اقتدار مرد زیر سوال میره و از نظر روانشناسی ثابت شده که زن تحت هیچ شرایطی نباید خانه را با حالت قهر ترک کند...

    ولی این اقا بعد از قهر خانمش داره حرفهای خیلی قشنگی میزنه... میگه ای کاش بیشتر بهش توجه میکردم... ای کاش اونجا فلان کارو نکرده بودم .... ای کاش....دلم براش تنگ شده واز این حرفهاااا

    دوستان اگه قهر بده پس چرا این اقا سرش به سنگ خورده؟
    اگه قهر باعث بشه مرد به اشتباهاتش پی ببره بازم بده؟ یا اینکه بستگی به ادمش داره؟

    اخه اینم براتون بگم.. یه بار که خاله ی شوهرم قهر کرده بود و اومده بود خونه مادرشوهرم... من به خالش میگفتم کار اشتباهی کردی قهر کردی و اومدی اینجا ولی شوهررررررم میگفت نه.. بذار شوهرش بفهمه کارش اشتباه بوده...

    اصلا اگه قهر کردن و ترک خانه اینقدررر مزایا داره من از همین الان این سیاست را در پیش خواهم گرفت...

    با این تضاد و دوگانگی چه کار کنیم؟ من تصمیم داشتم هیچوقت از شوهرم قهر نکنم که بخوام برم خونه پدرم یا اینکه خونه رو ترک کنم... به نظرتون اشتباهه ؟

    مرد را تنها بذاریم یا نذاریم بالاخره؟ یه بار یادمه قهر کرده بودم تو راه شوهرم بهم زنگ زد گفت به خدا قسم اگه بری دیگه حق نداری برگردی.. منم ترسیدم و برگشتم..ههههه

    در مورد مشکل شما دوست خوب باید بگم یه کم اقتدار داشته باشین بد نیست... من خودم واقعا میترسم بخوام مشکلی رو به خانوادم بگم یا بخوام قهر کنم چون شوهرم خیلی بدتر میشه... ولی شما؟؟؟

    جالبه خانمتون چقدر راحت حرف از جدایی زده... اگر من خدای نکرده یه بار به شوهرم این حرفو بزنم میگه یا علی پاشو همین الان بریم.. اونوقته که من از حرفم پشیمون میشم...

    پس شما هم بهتره اینقدرررر تو این مدت نری سمتش که بدتر میشه... اگه چیزی گفت بگو باشه مشکلی نیست...
    ولی فعلا من هم با دوستان موافقم که یه مدت تحمل کن و کاری نکن...

    منتظر جوابتون هستم در مورد سوالم... باور کنید خیللللللللللللی مهمه..
    عزیزم آخه قهر یعنی چی؟مگه دوتا ادم بزرگ باهم قهر میکنن؟با قهر مشکل حل میشه یا گفتمان؟با قهر شاید مرد یا حتی زن دلتنگ هم بشن یا قدر همو تا حدودی بدونن اما این همیشه اینطور نیست بنظرم قهر خیلی اشتباهه بجای قهر بهتره که با حرف مشکل حل شه اگر میخواین شوهرتون یا خانمتون قدرتونو بدونه من یه پیشنهاد بهتری دارم که به شخصه بارها تجربه کردمش.پیشنهادم اینکه زمانیکه باهم خییییییییلی خوبین و هیچ مشکلی باهم ندارین و باهم خوشین مثلا یه روز تنهایی برید سفر کوتاه یا منزل اقوامتون یا مثلا خونه پدری نه با حالت قهر به این عنوان که مثلا دلتون براشون تنگ شده.منکه هر وقت طبق معمول همیشه با همسرم خوبیم بهشون میگم مثلا یه شب با خالم که هم سن و متاهلیم یا خواهرام که هنوز خونه پدریم هستن باهم باشیم و همسرم هم قبول میکنن یا ایشونم میرن منزل پدرشون.تو همین 24 ساعت که با دل خوش از هم دوریم به قدری دلتنگ هم میشیم و قدر همو میدونیم که وقتی باز برمیگردیم پیش هم تا یه مدت خیلی باهم خوبیم و قدر هم بیشتر میدونیم ولی وقتی با حالت قهر از خونه برید همسرتون هربار که به شما فکر کنن ذهنشون مشغول اینکه فلان رفتارو کردین و فلان حرفو زدین.چرا اینو گفت؟ازش توقع نداشتم حالا گذاشته رفته پیش خانواده ش منو تنها گذاشت نکنه خانواده ش پرش کنن غرورم چی میشه؟چرا رفت الان خانواده ش جریانو متوجه میشن.یعنی ما اینقدر ضعیفیم؟نکنه همسرم منو رها کنه نکنه انتخابم اشتباه بوده نکنه رفیق نیمه راهه نکنه... همش دلخوری
    و اینکه تا جایی که میشه نه حرفی از مشکلاتتون به کسی بزنید نه اصلا کلمه طلاق و ترک کردن و جدایی رو به زبونتون بیارید.این حرفا سردی میاره و روابط کمرنگ و سست میشن و مطمعنا از ذهن هیچکس پاک نمیشه و یه دلخوری میشه

  4. 2 کاربر از پست مفید ZENDEGIBEHTAR تشکرکرده اند .

    اسیر سرنوشت (دوشنبه 30 شهریور 94), ستاره زیبا (یکشنبه 29 شهریور 94)

  5. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    دوست عزیز اول اینکه خدارو هزار مرتبه شکر که مشکلاتتون داره حل میشه و هم شما و هم خانمتون دارید برای ساختن زندگیتون سعی میکنید واقعا خوشحالم و بهتون تبریک میگم.حالا که داره خوب پیش میره پس همه سعیتونو بکنید و هواستون به رفتارتون حسابی باشه.
    زیادی نه محبت کنید نه اینکه خدایی نکرده مغرور رفتار کنید.محبت زیادیم ادمو سرد میکنه من خودم یه حال بدی میشم اگه ینفر زیاد بهم محبت کنه و طرفمو دست کم میگیرم.من خودم مرد مغرور و جدی رو دوست دارم که در هین داشتن حالتهای مردونه منو هم دوست داشته باشه و بهم محبت کنه.در ضمن محبتتون کلامی و بیشتر در عمل باشه که زننده نباشه.
    سیاست داشته باشین محبتتون رو همزمان با اقتدار مردونه داشته باشین که باعث جذب خانمتون بشه و به خدا توکل کنید.سعی کنید مشکلتونو برای همیشه حل کنید و سنگاتونو باهم وا بکنید همه خواسته هاتونو بهم بگین و احترررررررررررررررام و محبت و حرمت رو حفظ کنید.در حال حاضر هم اصلا و ابدا درمورد خانواده هاتون باهم صحبت نکنید نه زندگیتونو بخاطر دیگران خراب کنید نه به دیگران چیزی بگین.خودتون باهم دوتایی از زندگی لذت ببرین درست مثل اوایل دوران اشنایی

  6. 2 کاربر از پست مفید ZENDEGIBEHTAR تشکرکرده اند .

    اسیر سرنوشت (دوشنبه 30 شهریور 94), ستاره زیبا (یکشنبه 29 شهریور 94)

  7. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام دوستان.. صد در صد موافقم که قهر کردن مخصوصا رفتن به خونه پدر تحت هیچچچچچچچ شرایطی درست نیست.. ولی اگر جایی مطمئنیم که حق با ماست به هیچ وجه نباید کوتاه بیایم... این نکته خیلی مهمیه به نظرم..

    و کوتاه نیامدن معناش این نیست که بریم خونه پدر یا اینکه با شوهر حرف نزنیم و رفتارهای منفی از خودمون نشون بدیم.. بلکه میتونیم با کاهش خدمات خود به طرف ( چه زن و چه مرد) به اون نشون بدیم که کارش اشتباه بوده..

    اقای محترم به نظرم شما هم روند کارتون همین باشه... جایی که میدونی و مطمئنی اشتباه کردی حتما معذرت خواهی کن ولی جایی که میدونی خانمت اشتباه کرده باید ناراحتی خود را نشون داد و کوتاه نیومد...

    شما اول با خودتون رو راست باشین.. ببینید اصول و معیارهای اصلی زندگیتون چه چیزهایی هست.. اون وقت میتونید راحت تشخبص بدین که کجاها اشتیباه کردین و اشتباهتون رو بپذیرین ..

    اول از هر چیز باید شناخت خودتون رو از زندگی مشترک و مهارتهای زندگی و نجوه برخورد با همسر را بالا ببرید..

  8. کاربر روبرو از پست مفید نارجیس تشکرکرده است .

    اسیر سرنوشت (دوشنبه 30 شهریور 94)

  9. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 شهریور 97 [ 17:30]
    تاریخ عضویت
    1392-9-22
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    62

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه دوستان
    هفته قبل روز چهارشنبه برای بار اول برای گفتن انتظارات از هم در جلسه مشاوره شرکت کردیم... در جلسه بحث مربوط به رفت و آمدها با خانواده های هردو پیش آمد که هم من و هم خانم دغدغه هامونو مطرح کردیم... در جلسه وقتی دوباره حرف از خواهرهای من شد خانم بغضش ترکید و به شدت گریه کرد... خیلی از خواهرها و دامادهامون متنفر شده...من هم گفتم رابطه شما با اونا دست خودته دوست داشتی رابطه داشته باش دوست نداشتی ارتباط برقرار نکن من تو رو به کاری مجبور نمی کنم اما من خودم برای به جا آوردن صله رحم باشون زمانی که شما سرکاری یا خونه باباتی میرم خونشون، در این مورد به توافق رسیدیم .... واینکه قرار شد من در رفت و آمدم به خونه پدر و خواهر برادرا زیاده روی نکنم تا وابستگیمون به هم کمتر بشه و مرز زندگی من مشخص تر بشه... و مطالب جزیی دیگری که در موردش صحبت شد.
    بعد از جلسه من و خانم ناهار رفتیم یک رستوران خوب غذا خوردیم... برگشتنی داخل ماشین سر یک مسئله بحثمون شد که من دوباره مثل قبل ناراحت و عصبانی شدم و کنترلمو از دست دادم ولی خداروشکر زود خودم اوضاع رو آروم کردم و در آرامش درمورد مسئله ای که ناراحتم کرد با خانم صحبت کردم و ایشون هم قبول کرد اون حرفی رو که موجب ناراحتی من شد رو تکرار نکنه...
    تا امروز صبح خانم خونه پیش من بود و خدا روشکر خیلی با هم آروم و خوشحال بودیم و پس از مدت زمان زیادی در کنار خانمم احساس آرامش کردم و ایشون هم همین حس رو داشتن... امروز صبح رفتن خونه پدرشون تا فردا عصر که جلسه مشاوره داریم... در ضمن برنامه یک سفر به مشهد و شمال رو تدارک دیدیم...
    من تو این مدت به این نتیجه رسیدم که
    1) مرزبندی در زندگی خیلی مهمه... اگه مرز زندگی محکم باشه طوری که حتی خونواده خودت هم اجازه ندن بی مهابا واردش بشن اونوقت میشه واسه خوشبختی قدم برداشت اما اگه مثل زندگی گذشته من مرزها نامشخص یا کمرنگ باشن هرکسی میتونه سرک بکشه داخل زندگیت و نظر بده که این خودش آغاز اختلاف بین زن و مرد و بعدش پاشیدن زندگی از همه...
    مثلا من نیازی ندیدم که به خانوادم بگم همسرم برگشته خونه و الان پیشمه که این خواسته خانم هم بود... دیروز خواهرم با پدرم تماس گرفت و من و پدر رو دعوت کرد بریم خونش که من با توجه به اینکه خانم خونه بود گفتم نمیام چون کار دارم... عصری خواهرم اس داده که نمیدونم که چه گناهی کردیم که خانمت در توهم با ما دشمن شده و تو رو داره از راه دور کنترل میکنه که با ما ارتباط نداشته باشی... خیلی از این حرفش ناراحت شدم خواستم تماس بگیرم کلی دعواش کنم ولی خودداری کردم نمیدونستم باید چطور باش برخورد کنم که بار آخرش باشه که اینطور در مورد من و خانمم صحبت کنه... خلاصه هیچی جوابشو ندادم و تصمیم گرفتم سر فرصت با هردوشون در این مورد صحبت کنم که بدونن خانم من برام محترمه و حق ندارن بی ادبانه در موردش صحبت کنن و مارو آزاد بزارن و واسه ارتباط تحت فشار نزارن... راستش قبلن خیلی این موضوع رو شل گرفتم و خودم بشون میدون دادم ولی دیگه نمیخوام مثل قبل باشه باید حد و مرزشون رو بشون یادآوری کنم...
    2) اولویت اول زندگیت باید همسرت باشه نه کس دیگه ای... پدر، مادر، برادر و خواهر جای خودشونو دارن اما همسر باید در اولویت باشه تامین همسر باید هدف و اولویت زندگی باشه....
    عزیزان برای من و خانم دعا کنید تا خداوند توانی به ما بده تا بتونیم زندگیمون رو اصلاح کنیم....

  10. 4 کاربر از پست مفید اسیر سرنوشت تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), گندم.م (یکشنبه 05 مهر 94), نارجیس (جمعه 10 مهر 94), ستاره زیبا (سه شنبه 07 مهر 94)

  11. #46
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود دوست عزیز

    بعد از نظری که دادم در تایپیک شما دوست داشتم ادامه بدم ولی شما بیشتر دنبال این بودی که همسرت و یا شما چقدر مقصرید یا خانواده ها و اینکه درصد تقصیرها چقدره!!! هدف اصلی زندگی مشترک را گم کرده بودید خوشحالم که پیش مشاور رفتید این خیلی خوبه ایاشلله که موفق باشید.اینکه مصداقی دارید میرید جلو خیلی خوبه یکی از علت های اصلی در کش آمدن اینگونه مسائل اینکه که مبهم و کلی صحبت ها بیان میشه بین زوجین و از کلماتی مثل همیشه و هیچوقت زیاد استفاده میشه بین صحبت هایی که میکنند.مسائل گذشته به میان بحث میاد بطور خلاصه بخوام بگم همانند یه رودخانه ای که عرض زیادی داره و عمق کم و پراکنده هستش مشاور اولین کاری که میکنه سعی میکنم مسائل و موضوعات اضافی را کنار بزنه خوشحالم مشاور خوبی دارید
    بشخصه نظرم اینه بجای اینکه بشینید و این تایپیک را ادامه بدهید شروع کنید به خواندن مقالات چون زودتر به نتیجه میرسید مثلا یک نمونه عنوان در مورد اینکه توی ماشین عصبانیت خودتان را کنترل کردید این خیلی خوبه جلوگیری شد از ایجاد تنش قابل تقدیره ولی یک مسئله ای که وجود داره شما اگر قبلا مقالات مهارت های ارتباطی سایت را مطالعه میکردید بخصوص مقالات مربوط به رفتار جراتمندانه به هیچ عنوان نه شما و نه همسرتان در ماشین گفتمان نمیکردید چون صحبت کردن در مورد موضعات بین زوجین بهتره در محیط مخصوص به خودش باشه وقتی که دوطرف آمادگی شنیدن حرف های طرف مقابل را دارند.پیشنهاد من بشخصه اینه سعی کنید وقت بگذارید برای خواندن مقالات

    http://www.hamdardi.net/thread-3525.html

    لینک های مقالات مهارت های ارتباطی

    مهارتهای ارتباطی

    و رفتار جراتمندانه

    رفتار جراتمندانه

    چند تا نکته ظريف:
    1. الگوي XYZ به ما مي گه چطوري بگيم...
    وقتي در موقعيت X، عمل Y رو انجام دادي، احساس Z رو داشتم. (ترتيب مهم نيست..
    عملا بايد جمله شما داراي اين سه پارامتر باشه)
    2. استفاده از جملات "من":
    وقتي در زمان جابجايي مبل، گفتي ديدي داشت چي مي شد!
    احساس کردم که شايدفکر مي کني نمي تونم بدون خطري براي تلويزيون مبل رو جابجا کنم...

    دقت کنيد: استفاده از جملات "تو" تقريبا هيچ تاثيري در مخاطب شما ايجاد نمي کند
    در صورتيکه استفاده از جملات " من " تماما تاثير است
    3. زمان اظهار:
    به هيچ وجه زمان اظهار جملات شما، دقيقا بعد از انجام عمل نيست! وقتي رفتيد تو تخت، دقيقا وقتي خسته ايد!
    نه شما ناي حرف زدن داريد و تمرکز و نه ايشون حوصله گوش دادن..
    هيچ تاثيري نخواهد داشت.. ايشون هم مثل شما خسته از کار روزانه است
    ضمن اينکه مردها آستانه تحمل کمتري نسبت به زنها دارند... شما تفاوت يک مهماني مردانه و زنانه رو ببينيد...
    بعد از مهماني مرد معتقد است که بگذار صبح جمع مي کنيم! اما زن همه چيز رو شب جمع مي کند!
    پس زنها آستانه تحمل بيشتري دارند...

    4. ابتدا همدلي مي کنيد : مي دونم خيلي وسائل زندگي برات مهمه و سعي مي کني از اونها مراقبت کني..
    من هم اين احساس رو مثل تو دارم و سعي خودم رو همواره مي کنم
    مثالي هم بزنيد.. عملا پل ذهني مي زنيد به نوع ذهنيت شوهرتون...

    5. درخواستتون رو بصورت واضح بطوري که قبلا گفتيم بيان مي کنيد.
    بدون قضاوت! بدون توصيف بيش از حد! از قضاوت در مورد طرف مقابل به شدت بپرهيزيد!
    تو به من اعتماد نداري! تو فکر مي کني نمي تونم! اينا ذهن خواني و قضاوت هست!

    6. مکان هم خيلي مهمه... اين درخواست در خلوت بايد عنوان بشه!

    7. اصلا نترسيد... اگر اين مواردي رو که گفتم رعايت کنيد هيچ اتفاقي نخواهد افتاد.

    8.ذهن خواني نکنيد
    9.منفي بافي نکنيد
    بهتر نبود اينطوري مي گفتي: بذار كارم تموم شه ميام بهت مي گم!
    نه اينكه از تو آشپزخونه باهاش حرف بزني! هرگز اين كار رو نكن! تو مهارت گفتگو بهت خواهم گفت!
    موضوع برنامه فردا، موضوع مهم به شمار مي ره! بايد در وضعيت متناسب گفتگو كنيد..
    اين وضعيت مناسب گاهي اونقدر به هم نزديكيد كه دست هم رو مي گيريد
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  12. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    اسیر سرنوشت (یکشنبه 05 مهر 94)

  13. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 شهریور 97 [ 17:30]
    تاریخ عضویت
    1392-9-22
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    62

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام و تشکر از نظر شما،
    راستش من فکر می کنم خیلی ایرادات دارم که باید برطرف کنم.... گاهی اوقات اونقدر در احساسات منفی خودم غرق میشم که موجب میشه زود تصمیم گیری کرده و کارهایی رو انجام بدم که بعدا عذاب وجدان بگیرم و خودمو سرزنش کنم.... امیدوارم بتونم در احساسانم تعادل ایجاد کنم... یعنی با داشتن یک حس منفی خیلی ناامید نشم و فکر نکنم دنیا به آخر رسیده و با یک احساس مثبت فکر نکنم همه چیز دیگه گل و بلبل خواهد بود فکر کنم بزرگترین ایراد من تاکنون نداشتن تعادل در احساسات هست که دوست خوبم کاوه اشاره ای به اون کرد،
    از دوستان میخوام که در این راه به من کمک کنند.
    یک نمونه از کار اشتباهی که در اثر غلیان احساسات منفی انجام دادم مربوط به امروزمیشه، که به خاطر اون خیلی عذاب وجدان دارم و خودم رو سرزنش میکنم...
    خانم قبل از من یک خواستگار سمج داشت که با وجود پاسخ رد خانم به اون، دست بردار نبود و برای خانم ایجاد مزاحمت میکرد... ارتباط اون ها با اطلاع خانواده ها بوده و بعد از مدتی که خانواده ها با هم رفت و آمد میکنن خانم و خواستگار به نتیجه نمیرسن یعنی خانم من رد میکنند به دلایلی، بعد از اون آقا با تهدید برای خانم ایجاد مزاحمت میکنند... و این مصادف شد با خواستگاری من از ایشون، در ابتدای آشنایی خانم همه چیز رو در مورد این ارتباط و مزاحمت های اون آقا به من گفتن ... من گفتم که اشکال نداره به هر حال خواستگارت بوده که تلفنی باش صحبت کردی... ولی چون ارتباطشون از دوره دانشجویی خانم در شهرستان دور شروع شده بود بعد خانواده ها مطلع شده بودند من همیشه پیش خودم فکر میکردم که اینا حتما با هم بیرون رفتند و ممکنه خونه هم رفته باشند و این فکر مخرب همراه من بود.... البته من از پاکی و عفت خانم خودم از زمانی که میشناختمش مطمئن بودم و چون یک دختر مغرور بود فکر نمیکردم این کار رو انجام داده باشه.... من روز اول گفتم که چون خودم با هیچ دختری نبودم میخوام با کسی زندگی کنم که قبلن در زندگیش هیچکس نبوده باشه... خلاصه من با این تردید که خانم ممکنه قبلن با این آقا دوست بوده باشه و چون قصد ازدواج داشتن با هم بیرون رفته باشن و یا خونه رفته باشن... این شک من باعث شد که خیلی اذیت بشم مدام در گذشته خانم جستجو میکردم شاید سرنخی برای اثبات ادعای خودم پیدا کنم... چندبار در این مورد با خانم صحبت کردم و هربار خانم با گریه رد میکردن که من هیچوقت با این آقا بیرون نرفتم و علاقه خاصی بشون نداشتم فقط به عنوان یک خواستگار باش آشنا شدم... ناگفته نمونه هنگام آشنایی اولیه ایشون ریز صحبت هاشون با اون آقا از ابراز علاقش تا تهدیدهاش رو به من میگفت، حتی پیامک ها رو به من نشون میداد و این باعث شد که من رو این موضوع حساس بشم و بگم که اینا که حدود دوسال با هم آشنا شده بودن چطور ممکنه ی بار با هم بیرون نرفته باشن یا ممکنه خونه ای رفته باشن با هم و ارتباط جسمی با هم داشتن، این افکار خیلی منو اذیت میکرد ... برای منی که خودم پاک بودم و با هیچ دختری ارتباط نداشتم خیلی سخت بود این تصورات خودم رو بپذیرم و انگار در گذشته خانم میگشتم تا مدرکی دال بر صحت ادعایم پیدا کنم و برم بش بگم چرا به من دروغ گفتی!!!!!! خلاصه یک روز در تلفنش پیامکی از اون آقا دیدم که مال دوسال قبل بود و شماره کارت یک خانم با اسمش رو ارسال کرده بود... با دیدن این پیامک باز اون فکرای منفی سراغ من اومد و رفتم اینترنت این اسم رو سرچ کردم دیدم همنام با یک پزشک زنان و زایمان هست.... خوب افکار منفیم تقویت شد پیش خودم فکر کردم که اینها با هم رفتن پیش دکتر زنان زایمان.... ممکنه با هم ارتباط داشتن برای ترمیم رفته باشن یا ممکنه با هم رفتن جهت گواهی سلامت خانم... خلاصه هزارجور فکر منفی اومد سراغم... خیلی اذیت میشدم از این افکار و نمیدونستم برای خلاص شدن از دستشون چکار کنم اگه به خانم میگفتم که باز باعث یادآوری روزهای سختی که این آقا براش ایجاد مزاحمت میکرد میشدم و از طرفی دلش میشکست .... هیچکاری نکردم ولی این فکر منو رها نمی کرد در دلم به همسرم شک پیدا کرده بودم موبایلشو چک میکردم سیمکارت جدید به اسم خودم براش گرفتم و از طریق سایت تماس هاشو چک میکردم... نوشته های گذشتشو بررسی میکردم... این شک زندگی رو برام خیلی سخت کرده بود... شب عروسیمون یک خانمی با خواهرام تماس گرفته بود و گفته بود که عروستون دوسال با آقای فلانی دوست بوده قرار بوده با هم ازدواج کنند حتی با اطلاع پدرش با صیغه موقت محرم شدن اما خانم یکدفعه زده زیر همه چیز... و کلی تهدید که میایم عروسیتونو به عزا تبدیل میکنیم... خواهرام با من تماس گرفتن و جریان رو گفتن من هم گفتم خانم همه مطالب مربوط به این آقا رو به من گفتن و من از خانم مطمئنم و این آقا از حسادته که تهدید کرده... البته خواهرم به خانواده همسرم تماس گرفته و واقعیت را جویا شده بودند که اونا هم انکار کرده بودند و با اون آقا تماس گرفتن و کلی تهدیدش کرده بودن.... خلاصه با شنیدن این موضوع خواهرام بدبین شدن نسبت به خانم... دیشب خواب بدی دیدم که داشتم با خواهرام دعوا میکردم که اونا میگفتن این دختره دوسال با اون رفیق بوده الان اومده واسه ما شرط میزاره که منم کلی خواهرامو دعوا کردم.... صبح که بیدار شدم ناخودآگاه اون افکار منفی اومد سراغم و یاد اون پیامک افتادم تصمیم گرفتم پیگیری کنم تا تکلیفاین پیامک و افکار منفیمو واسه همیشه مشخص کنم.. خلاصه پیگیری کردم و شماره تلفن محل کار اون خانم رو پیدا کردم ایشون کارمند دانشگاه بود و خاله خواستگار سابق خانم... پس تمام افکار مربوط به پزشک زنان اشتباه بود ... خیلی ناراحت بودم و عذاب وجدان گرفتم به خاطر گمان بدی که نسبت به خانم پیدا کرده بودم خجالت کشیدم و از خدا خواستم به خاطر گمان بدم نسبت به خانم منو ببخشه و توبه کردم... این خانم هم گفتن که اینا با اطلاع خانواده با هم صحبت کردن خانواده ها با هم رفت و آمد کردن و در نهایت به نتیجه نرسیدن، خانمت و خانوادش خیلی آبرومند و خوبن و شما هم به زندگیت بچسب و دست از گذشته بردار در شان شما و خانواده خانمت نیست که دنبال این حرفا رو بگیری... من هم ازش خواستم که این مطلب تماس من بین خودمون بمونه و کسی خبردار نشه من تماس گرفتم و ایشون هم قبول کردن...
    از حرفای این خانم خیلی عذاب وجدان گرفتم گفتم که اینا از خانم و خانواده دل خوشی ندارن اینطور منو به پیگیری نکردن گذشته سفارش میکنه و شان منو یاداوری میکنه اونوقت من که باید پناه خانم باشم اینطور رفتار کردم....
    امیدوارم خانم به خاطر این بدگمانی من و اذیت هایی که به این خاطر متحمل شد منو ببخشه...

    - - - Updated - - -

    سلام و تشکر از نظر شما،
    راستش من فکر می کنم خیلی ایرادات دارم که باید برطرف کنم.... گاهی اوقات اونقدر در احساسات منفی خودم غرق میشم که موجب میشه زود تصمیم گیری کرده و کارهایی رو انجام بدم که بعدا عذاب وجدان بگیرم و خودمو سرزنش کنم.... امیدوارم بتونم در احساسانم تعادل ایجاد کنم... یعنی با داشتن یک حس منفی خیلی ناامید نشم و فکر نکنم دنیا به آخر رسیده و با یک احساس مثبت فکر نکنم همه چیز دیگه گل و بلبل خواهد بود فکر کنم بزرگترین ایراد من تاکنون نداشتن تعادل در احساسات هست که دوست خوبم کاوه اشاره ای به اون کرد،
    از دوستان میخوام که در این راه به من کمک کنند.
    یک نمونه از کار اشتباهی که در اثر غلیان احساسات منفی انجام دادم مربوط به امروزمیشه، که به خاطر اون خیلی عذاب وجدان دارم و خودم رو سرزنش میکنم...
    خانم قبل از من یک خواستگار سمج داشت که با وجود پاسخ رد خانم به اون، دست بردار نبود و برای خانم ایجاد مزاحمت میکرد... ارتباط اون ها با اطلاع خانواده ها بوده و بعد از مدتی که خانواده ها با هم رفت و آمد میکنن خانم و خواستگار به نتیجه نمیرسن یعنی خانم من رد میکنند به دلایلی، بعد از اون آقا با تهدید برای خانم ایجاد مزاحمت میکنند... و این مصادف شد با خواستگاری من از ایشون، در ابتدای آشنایی خانم همه چیز رو در مورد این ارتباط و مزاحمت های اون آقا به من گفتن ... من گفتم که اشکال نداره به هر حال خواستگارت بوده که تلفنی باش صحبت کردی... ولی چون ارتباطشون از دوره دانشجویی خانم در شهرستان دور شروع شده بود بعد خانواده ها مطلع شده بودند من همیشه پیش خودم فکر میکردم که اینا حتما با هم بیرون رفتند و ممکنه خونه هم رفته باشند و این فکر مخرب همراه من بود.... البته من از پاکی و عفت خانم خودم از زمانی که میشناختمش مطمئن بودم و چون یک دختر مغرور بود فکر نمیکردم این کار رو انجام داده باشه.... من روز اول گفتم که چون خودم با هیچ دختری نبودم میخوام با کسی زندگی کنم که قبلن در زندگیش هیچکس نبوده باشه... خلاصه من با این تردید که خانم ممکنه قبلن با این آقا دوست بوده باشه و چون قصد ازدواج داشتن با هم بیرون رفته باشن و یا خونه رفته باشن... این شک من باعث شد که خیلی اذیت بشم مدام در گذشته خانم جستجو میکردم شاید سرنخی برای اثبات ادعای خودم پیدا کنم... چندبار در این مورد با خانم صحبت کردم و هربار خانم با گریه رد میکردن که من هیچوقت با این آقا بیرون نرفتم و علاقه خاصی بشون نداشتم فقط به عنوان یک خواستگار باش آشنا شدم... ناگفته نمونه هنگام آشنایی اولیه ایشون ریز صحبت هاشون با اون آقا از ابراز علاقش تا تهدیدهاش رو به من میگفت، حتی پیامک ها رو به من نشون میداد و این باعث شد که من رو این موضوع حساس بشم و بگم که اینا که حدود دوسال با هم آشنا شده بودن چطور ممکنه ی بار با هم بیرون نرفته باشن یا ممکنه خونه ای رفته باشن با هم و ارتباط جسمی با هم داشتن، این افکار خیلی منو اذیت میکرد ... برای منی که خودم پاک بودم و با هیچ دختری ارتباط نداشتم خیلی سخت بود این تصورات خودم رو بپذیرم و انگار در گذشته خانم میگشتم تا مدرکی دال بر صحت ادعایم پیدا کنم و برم بش بگم چرا به من دروغ گفتی!!!!!! خلاصه یک روز در تلفنش پیامکی از اون آقا دیدم که مال دوسال قبل بود و شماره کارت یک خانم با اسمش رو ارسال کرده بود... با دیدن این پیامک باز اون فکرای منفی سراغ من اومد و رفتم اینترنت این اسم رو سرچ کردم دیدم همنام با یک پزشک زنان و زایمان هست.... خوب افکار منفیم تقویت شد پیش خودم فکر کردم که اینها با هم رفتن پیش دکتر زنان زایمان.... ممکنه با هم ارتباط داشتن برای ترمیم رفته باشن یا ممکنه با هم رفتن جهت گواهی سلامت خانم... خلاصه هزارجور فکر منفی اومد سراغم... خیلی اذیت میشدم از این افکار و نمیدونستم برای خلاص شدن از دستشون چکار کنم اگه به خانم میگفتم که باز باعث یادآوری روزهای سختی که این آقا براش ایجاد مزاحمت میکرد میشدم و از طرفی دلش میشکست .... هیچکاری نکردم ولی این فکر منو رها نمی کرد در دلم به همسرم شک پیدا کرده بودم موبایلشو چک میکردم سیمکارت جدید به اسم خودم براش گرفتم و از طریق سایت تماس هاشو چک میکردم... نوشته های گذشتشو بررسی میکردم... این شک زندگی رو برام خیلی سخت کرده بود... شب عروسیمون یک خانمی با خواهرام تماس گرفته بود و گفته بود که عروستون دوسال با آقای فلانی دوست بوده قرار بوده با هم ازدواج کنند حتی با اطلاع پدرش با صیغه موقت محرم شدن اما خانم یکدفعه زده زیر همه چیز... و کلی تهدید که میایم عروسیتونو به عزا تبدیل میکنیم... خواهرام با من تماس گرفتن و جریان رو گفتن من هم گفتم خانم همه مطالب مربوط به این آقا رو به من گفتن و من از خانم مطمئنم و این آقا از حسادته که تهدید کرده... البته خواهرم به خانواده همسرم تماس گرفته و واقعیت را جویا شده بودند که اونا هم انکار کرده بودند و با اون آقا تماس گرفتن و کلی تهدیدش کرده بودن.... خلاصه با شنیدن این موضوع خواهرام بدبین شدن نسبت به خانم... دیشب خواب بدی دیدم که داشتم با خواهرام دعوا میکردم که اونا میگفتن این دختره دوسال با اون رفیق بوده الان اومده واسه ما شرط میزاره که منم کلی خواهرامو دعوا کردم.... صبح که بیدار شدم ناخودآگاه اون افکار منفی اومد سراغم و یاد اون پیامک افتادم تصمیم گرفتم پیگیری کنم تا تکلیفاین پیامک و افکار منفیمو واسه همیشه مشخص کنم.. خلاصه پیگیری کردم و شماره تلفن محل کار اون خانم رو پیدا کردم ایشون کارمند دانشگاه بود و خاله خواستگار سابق خانم... پس تمام افکار مربوط به پزشک زنان اشتباه بود ... خیلی ناراحت بودم و عذاب وجدان گرفتم به خاطر گمان بدی که نسبت به خانم پیدا کرده بودم خجالت کشیدم و از خدا خواستم به خاطر گمان بدم نسبت به خانم منو ببخشه و توبه کردم... این خانم هم گفتن که اینا با اطلاع خانواده با هم صحبت کردن خانواده ها با هم رفت و آمد کردن و در نهایت به نتیجه نرسیدن، خانمت و خانوادش خیلی آبرومند و خوبن و شما هم به زندگیت بچسب و دست از گذشته بردار در شان شما و خانواده خانمت نیست که دنبال این حرفا رو بگیری... من هم ازش خواستم که این مطلب تماس من بین خودمون بمونه و کسی خبردار نشه من تماس گرفتم و ایشون هم قبول کردن...
    از حرفای این خانم خیلی عذاب وجدان گرفتم گفتم که اینا از خانم و خانواده دل خوشی ندارن اینطور منو به پیگیری نکردن گذشته سفارش میکنه و شان منو یاداوری میکنه اونوقت من که باید پناه خانم باشم اینطور رفتار کردم....
    امیدوارم خانم به خاطر این بدگمانی من و اذیت هایی که به این خاطر متحمل شد منو ببخشه...

  14. کاربر روبرو از پست مفید اسیر سرنوشت تشکرکرده است .

    فدایی یار (پنجشنبه 19 آذر 94)

  15. #48
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دادا گذشته هرچی بوده بزار سر جای خودش باقی بمانه شخمش نزن اینجوری فقط هم خودت اذیت میشی هم خانومت و هم آرامش زندگی مشترکتان از بین میره واقعا حیفه بخاطر یک مسئله ای که در گذشته بوده یک آشنایی که منجر به ازدواج نشده زندگی مشترکتان نابود بشه.

    http://www.hamdardi.net/thread32762-2.html#post325645

    تایپیک بالا را با دقت مطالعه کن هروقت این افکار منفی به سراغت اومد یه ایست محکم بهشون بده چه توی جمع و چه وقتی که تنهایی خصوصیات مثبت همسرت را به خودت یاداوری کن.

    منم مثل تو متاهل هستم و از یک خانواده مذهبی اینو خیلی رک و راست بهت بگم اگر آدم بخواد حساس باشه و پیش خودش بگه چون یک تعدادی از دخترها روابط ازاد دارن یا برعکس پسرها روابط آزاد دارن یا چون یک مرد یا یک زن که شما میشناختی یا توی خبرها میخوانید به همسرشان یا شوهرشان خیانت میکنند پس با دید منفی نگاه کنیم غلطه واقعا اشتباه هستش.
    اگر بخواهیم با این دید نگاه کنیم خوب هرچقدرم تحقیق کنیم و هرچقدرم دقیق باشه بازم این شک وجود داره حالا میخواد با هر خانوم یا آقایی که ازدواج کنیم فرقی نداره این مسائل فقط بیشتر آسیب زا هستش در زندگی

    یک آشنایی بوده که زیر نظر خانواده ها بوده و شناختی که همسرتان از اون آقا پیدا کرده باعث شده جواب منفی بدن و طبق نوشته خود شما در مورد برخورد اون آقا بنده بشخصه به این نتیجه میرسم حرف همسر شما بیشتر به واقعیت نزدیکه و از اون مهمتر اینه که توی این مدتی که با همسرت آشنا هستی خدایی نکرده اشتباه و یا خطایی از ایشون سرزده اگر اینطور نیست و همسرت همانی است که باب میل شماست از من میشنوی دادا دو دستی بچسب به زندگیت توی همه زندگی ها مشکلات هست مهم اینه بلد باشیم باهاشون چجوری روبرو بشیم وقتی نوشتی رفتید پیش مشاور و روی شما تاثیر مثبت گذاشته به من یکی ثابت شد مرد فهمیده و باهوشی هستی که متوجه شدی نیازه به مشاور متخصص مراجعه کنید و البته مهمتر از اون انعطاف پذیر اینا خصوصیات خیلی خوبیه که در شما وجود داره
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
    ویرایش توسط khaleghezey : یکشنبه 05 مهر 94 در ساعت 14:41

  16. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    اسیر سرنوشت (یکشنبه 05 مهر 94)

  17. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 شهریور 97 [ 17:30]
    تاریخ عضویت
    1392-9-22
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    62

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم من پاکدامن و عفیف هست اینو مطمئن هستم. از حساس بودن زیاد، گاهی عصبی شدن و یکدندگیش بگذریم با محبت، عاطفی، عفیف و حسابگر، با بیان خوب و ازنظر ظاهری مورد پسندم هست.... ممنون از راهنمایی های خوبت خاله قزی.... راستی شما که آقایی چرا اسم خاله قزی رو انتخاب کردی؟

  18. #50
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقا این پسرخالمون دامادمون هم هست یکبار از دهنش خارج شد خاله قزی ما هم خوشمون اومد خوب معنیشم نمیدونستم بعدا دوستای آذریم بهم گفتن میشه دخترخاله

    یه جمله ای هم بنویسم تمومش کنم خوشحالم به خاطر شخصیتی که داری اینم بهت بگم من 31 سالمه تیو سایت همدردی چند ساله میام خیلی وقته توی دنیای مجازی هستم تا دلت بخواد با آدم های مختلف آشنا شدم اینو خوب یاد گرفتم شخصیت آدم ها خیلی سخت تغییر پیدا میکنه اکثرا دوران مجردی و متاهلی شون یکیه مگه اینکه نهایت 10% تغییر کنه پس اگر نظرت نسبت به همسرت اینقدر خوب و مثبته پس اینم بدون در گذشته هم فقط یه اشنایی بوده که بیشتر از اونی که باید طول کشیده همین نه بیشتر

    اگه تایپیکت بنظر خودت به نتیجه رسیده گزارش بده بسته بشه ایشالله تایپیک جدید با خبرهای خوب و پرانرژی
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اختاپوس وسواس فکری- عملی (اختلال وسواس اجباری)
    توسط مدیرهمدردی در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 فروردین 95, 08:31
  2. وسواس من به قد و ظاهر همسرم (2)
    توسط جوادیان در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 64
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 آذر 94, 02:31
  3. وسواس ظاهری دارم ، زندگیم داره تباه میشه
    توسط omidsss در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 دی 93, 21:36
  4. وسواس فکری دارم
    توسط Milad1 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 مرداد 92, 11:08
  5. وسواس روانیم کرده
    توسط اسناء در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 خرداد 92, 17:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.