خب خط قرمز من همين مستى زياد و ابرورزيه، من با هيچ كارى در حد معقول مشكل ندارم.
مثلا اينكه تو خونه قليون ميكشه ناراحتم نميكنه، اما اينكه ميريم پارك ميشينه وسط مردم قليون ميكشه اذيتم ميكنه.
مشروبم همينطور، وقتى با دوتا دوستش خيلى كم ميخورن و هر اتفاقيم بيوفته تو خونه ميوفته، بدون ابروريزى، من چيزى نيمگم. ولى وقتى تو جمع اونكارارو ميكنه ازش بدم مياد. اصن به قول دوستمون دوس دارم حواسش به من باشه، سنكين، با شخصيت، نه كه بره دلقك بازى كنه و مهمونام بخندش بهش ...
با سلام
همانطور که میشد حدس زد، شما فاقد معیار مشخص و هدفمندی در زندگی هستید.
و از طرفی مهارتهای لازم برای زندگی را نمی شناسید.
چرا شما چیزی را دوست دارید، باید همسرتان هم همانطور عمل کنند.
وقتی معیاری نیست و مسائل دلبخواهی هست، همسرتون هم دلبخواههای دیگر دارد.
شما خط قرمز بر اساس معیاری با ثبات ندارید.(اینکه مشروب در حد معقول و پیش خود شما استفاده کند،صرفا احساس و خواست شماست به این معیار نمی گویند)
شما خط قرمزت احساست و دلبخواههای خودت هست و همسرت هم طبیعتا خطوط قرمز خودش را دارد.
یا باید هدفمندی و معیارهایت را ثبات بخشی یا اینکه از خود محوری عقب بنشینید و اجازه دهید او هم دلبخواههای خود را پیگیری کند.
معمولا دو نفر که خودشون معیارهای خودساخته دارند چون تفاوت دارند این اختلافات اجتناب ناپذیر هست.
مگر اینکه معیارهای با ثباتی و هدفمندی مشخصی را هر دو پیگیری کنید. که ریشه در احساسات فردی خودتون نداشته باشد.










علاقه مندی ها (Bookmarks)