جناب نجار
با سلام و عرض ارادت
دیروز پست جنابعالی را دیدم اما بدیلل محدودیت پست امکان پاسخگویی نبود
بنده هرگز و هیچ جا ادعا نکردم پست های اینجانب جنبه مشاوره دارند و از جانب یک راهنمای متبحر عنوان میشوند.
بنده صرفا تجارب شخصی و بدست آمده از پیرامونم را بعنوان نظر شخصی بیان میکنم
بیشتر دوستانی که اینجا نظر میدهند هم افراد عادی جامعه هستند که بر مبنای تجارب شخصی اظهار نظر میکنند.
والبته به تجربه ثابت شده که همین تجارب واقعی و ملموس زندگی در بسیاری موارد از تکنیکهای صرفا علمی و اکادمیک مبتنی بر تحقیقات دیگر کشورها بسی راه گشاتر بوده اند.
متاسفانه کشور ما در ارتباط با علوم اجتماعی بسیار عقب افتاده هست و سالهاست که هیچ تحقیق و بررسی جامعی بر پایه خصوصیات ویژه فرهنگ ایرانی-اسلامی-غربی و ... ما در سطوح بالا انجام نشده و هر آنچه بعنوان شالوده علوم انسانی در آموزش مشاوران بکار گرفته شده ملقمه ای از کتب فلاسفه اسلامی در تاریخ بسیار دور و تجارب دانشمندان غربی در دوره مدن بوده که هیچ سنخیتی با روابط آدمهای روزگار حاضر ندارند.
حتی هیچ کوششی در راستای آداپته کردن پایه درست این آموزه ها با فرهنگ امروز ایران انجام نشده است.
هدف از این موجز بیان دلایل اعجاز مشاوره های صرفا تخصصی و آکادمیک بود.
وقتی خود بنده برمیگردم و به مشکل خودم نگاه میکنم میبینم بسیاری از نظرات ثاقب از جانب افراد عادی جامعه بیان شد. (هرچند دوستان متخصصی هم بودند که تحلیل درستی داشتند)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و اما برگردیم به موضوع این دوستمون
(من با زبان روزمره مینویسم شاید اثربخش تر باشه)
اینکه باید از سیاست تنبیه و تشویق استفاده بشه خیلی خوبه اما به درست. یعنی تنبیه نباید جنبه تفریح داشته باشه. تنبیه باید درد! داشته باشه. درد.
اگر این درد را از تنبیه بردارید دیگه تنبیه نیست.
شما نمیتونید با پنبه کسی را تنبیه کنید، برای تنبیه چوب لازمه. پنبه که درد نداره.
شما باید به همسرتان به شدیدترین شکل ممکن نشان بدید که ناراحت میشوید. اگر شما براش مهم باشید پس بخاطر شما خودش را کنترل میکنه و اگر مهم نباشید که دیگه باید یک فکر اساسی بکنید بحال این رابطه.
فقط یادتون باشه جار و جنجال فایده نداره چون حرمتها شکسته میشن.
بذار یک مثال برات بزنم.
یکبار من یک کاری کردم که زن سابقم ناراحت شد (البته نه در حد مستی و این حرکات) . دو روز رفت تو اتاق و با من هیچ حرفی نزد.
در نهایت من رفتم پیشش عذرخواهی کردم و بهش گفتم که دیگه تکرار نمیشه و هیچوقت هم دیگه تکرار نشد.
وقتی شوهر شما میاد به شما میگه چیه سگ شدی؟! یعنی احترام شما حفظ نشده و باید یکم جدی تر و آرام تر رفتار کنید و فاصله تون را حفظ کنید چون حرمتتون در معرض خطره.
سرسنگین رفتار کنید. نگذارید براش عادت بشه. بگذارید بقول معروف بفهمه که بعد از اون خوشی زشت یک ناخوشی انتظارش را میکشه. ( نه دعوا و بی حرمتی البته)
من خودم را جای اون آقا گذاشتم و بعنوان یک مرد نظر دادم حالا صلاح دولت خویش خسروان (و البته مشاوران زبده) دانند
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در ضمن فراموش کردم که خدمت جناب نجار گرامی عرض کنم که اگر فکر میکنید بین تحصیلات و میزان علاقه و وفاداری به زندگی و خانواده رابطه ای مستقیم وجود دارد به نظر حقیر کاملا مسیر را برعکس تشریف آوردید. (شاید رابطه وارونه وجود داشته باشه))
یکی از بهترین جراحان چشم تهران که من از زندگی خصوصیشون اطلاع دارم رو براتون عرض کنم که بواسطه پول هنگفتی که کسب میکنند شبها تا نزدیک صبح در قمارخانه ها تشریف دارند و دم سحر مست و لایعقل جنازه مستش را میاره خونه و شروع به کتک زدن زن و بچه اشون میکنند.
از اون طرف هم از دختر زیر 18سال تا زنی که 60 سالشه و نوه داره را صیغه کردند و بکل هیچ نوعی از کثافت نیست که ایشون خودشون را بهش نمالیده باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)