
نوشته اصلی توسط
سرشار
البته توی یک سال ونیم اول آشناییم با این خانم فقط از دور دوسش داشتم و چندان رغبتی به ازدواج با ایشون نداشتم...اگر بخواهم عادلانه بگویم تو از من با سابقه تری(دو سال)...این دوست داشتن پنهانی تا زمانی ادامه داشت که به واسطه اتفاقی که حالا بماند مورد تهدید قرار گرفت...همون زمان با مهارت و آگاهی پایینم اقدام به خواستگاری مستقیم کردم که جوابم همون شرمنده ببخشید بود.تا اینکه چهار ماه قبل برای مرتبه دوم(در عرض یک روز سه مرتبه باهاش صحبت کردم) پیشنهادم رو تکرار کردم.اون موقع ایشون رضایت خودشونو وخانوادشونو ابراز کردند و حتی خواستند شماره تلفن بدهند که من...قبول نکردم و پیشنهاد دادم که برای حفظ شخصیت و خانمی ایشون مادرم رو برای گرفتن شماره نزدشون بفرستم...مادرم به دلایلی راضی نشد که چنین کاریو انجام بده...مجبور شدم یک ماه پیش دوباره خدمتشون برسم و ادامه ماجرا....این دفعه راضی به دادن شماره تلفن نشدند و بهانه آوردند...البته من حق رو به ایشون میدم.
سلام
قسمتی که بلد کردم رفع شده؟
علت مخالفت مادرتون؟
دختری که حتی برای شماره دادن اینقدر تردید داشته، فکر می کنید با کاری که شما کردید برخورد بعدیشون چطور باشه؟
اگر ذره ای تردید در رفتار مادر شما ببینند نتیجه نهایی ؟؟
یه کم باید محکم تر قدم بردارید. شاید هنوز خیلی وقتش نیست.
شایدم باید برید و جواب منفی را بگیرید و با خیال راحت برید سراغ بقیه زندگیتون.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)