سلام خانم یاس پاییزی
ممنونم از راهنماییتون...خیلی لطف کردین...بسیار خوشحال شدم از توجهتون...بسیار موثر و کارا بود...امیدوارم موفق و و موید باشید(بالاخص در رابطه با هنر و کار عکاسیتون)
سلام سوشینانت عزیز
ممنون که رک و راست نقطه نظراتتونو در اختیار بنده قرار دادید...امیدوارم لایق محبت شما باشم...پیروز و سربلند باشید
سلام مخصوص خدمت فدایی یار عزیز و دوست داشتنی
قبل از هر چیز میخواستم به خاطر تاپیک پر بار و آموزندت تشکر کنم و برات آرزوی بهترین ها را از خدای مهربان داشته باشم...امیدوارم بهترین قسمت نصیبت بشه...بی صبرانه منتظر ادامه صحبت ها و نگفته هایت مینشینم.
خوشحالم برات که بالاخره به نتیجه مثبتی در رابطه با ادامه تحصیلت رسیدی و اشتباه غیر قابل جبرانی مرتکب نشدی...باید خدمتت عرض کنم که من اگر میخوام به طور موقت ترک تحصیل کنم به خاطر اون خانم نیست.باور کن فقط و فقط به خاطر خودم این تصمیمو گرفتم...من اگر نزدیک هفت ماه برای کنکور ارشد مطالعه کردم تنها دلیلش اون خانم بود و بس.وگرنه من خودم چندان رغبتی به این امر نداشتم...نمیخوام شعار بدم ولی اگر ایشون در فکر و ذهن من نقش نمیبست من هرگز به فکر کنکور نمی افتادم...من این نتیجه رو کاملا مدیون دوست داشتن ایشون هستم...اگر به خودم بود همون دانشجوی مشروطی دو ترم اول تحصیلم بودم.
درست حدس زدی من قبلا با هیچ کس رابطه نداشتم.البته توی یک سال ونیم اول آشناییم با این خانم فقط از دور دوسش داشتم و چندان رغبتی به ازدواج با ایشون نداشتم...اگر بخواهم عادلانه بگویم تو از من با سابقه تری(دو سال)...این دوست داشتن پنهانی تا زمانی ادامه داشت که به واسطه اتفاقی که حالا بماند مورد تهدید قرار گرفت...همون زمان با مهارت و آگاهی پایینم اقدام به خواستگاری مستقیم کردم که جوابم همون شرمنده ببخشید بود.تا اینکه چهار ماه قبل برای مرتبه دوم(در عرض یک روز سه مرتبه باهاش صحبت کردم) پیشنهادم رو تکرار کردم.اون موقع ایشون رضایت خودشونو وخانوادشونو ابراز کردند و حتی خواستند شماره تلفن بدهند که من...قبول نکردم و پیشنهاد دادم که برای حفظ شخصیت و خانمی ایشون مادرم رو برای گرفتن شماره نزدشون بفرستم...مادرم به دلایلی راضی نشد که چنین کاریو انجام بده...مجبور شدم یک ماه پیش دوباره خدمتشون برسم و ادامه ماجرا....این دفعه راضی به دادن شماره تلفن نشدند و بهانه آوردند...البته من حق رو به ایشون میدم.
راستش دوست عزیزم فدایی یار من به هیچ وجه مایل به فراموشی این خانم نیستم...تحت هیچ شرایطی...حتی اگر این هجر و دوری تا پایان عمرم ادامه پیدا کنه...سعی میکنم به خاطر تمام احساس قشنگی که به من هدیه داد همیشه کنج قلبم نگهش دارم
فدایی جان من از طرفدارای پر و پا قرص توام...البته اگه قابل بدونی...خجالت زده من هستم که نمیتوانم از این راه دور درست و حسابی قدر دان تو باشم...خدا کند لایق تجربه ها ی تو باشم.
ضمنا ازت تشکر میکنم که تاپیک قبلی منو خوندی.منم تاپیک های قبلی تو را نه یک بار بلکه چند بار مطالعه کردم...ان شالله جشن عروسیت.
این جملت خیلی قشنگ بود ... علاقه شرط خیلی کمی هستش برای آشنایی بیشتر
ممنون بابت به اشتراک گذاشتن احساس قشنگت...امیدوارم این راه طولانی به واسطه حضور تو دوست عزیزم تو کوتاه بشه.
ممنون بابت همه چیز.
ببخشید طولانی شد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)