توی پست قبلی گفتم: اگه مهارت کافی داشته باشی، خودت تعیین کننده حقوق و زمان کار هستی، حتی اگه برای دیگران کار کنی ...چرا؟!
در مورد شغل کارپردازی: کار خیلی سختیه، برای یه خانم خوب نیست! یه شرکت سالم هم همینطوری کسی از راه برسه این شغل رو بهش نمیده، به هر حال هم اگه خواستی تو این زمینه کار کنی، حتما از سابقه شرکت و فردی که قبلا این شغل رو داشته اطلاع جامع بگیر (چرا اون دیگه کار نمی کنه؟) چون وقتی قراره پولی تحویل بانک بشه، یا چکی به فرد میدن که ببره بانک نقد کنه، این مسیر رفت و برگشت (بخصوص وقتی افراد دیگه هم با خبر هستن) امن نیست...
گفتم امروز چند مثال از راه های کسب درآمدی که از مددجویان بهزیستی دیدم بگم، شاید اصلا به کار شما نیاد، اما هدف فقط معرفی تلاشیه که افراد مختلف انجام میدن:
- دختر 20 ساله ای بود که 15 سالگیش پدر مادرش در اثر تصادف فوت کرده بودن، یه خواهر و یه برادر کوچکتر داشت، این سه تا رو پخش کرده بودن بین فامیل هر کدوم خونه یکی... توی اون سن نه کسی اجازه میداده این بره بیرون کار کنه، نه اصلا خودش میتونسته، اما دنبال یه کاری بوده برای اینکه بتونه خواهر برادرش رو بیاره پیش خودش، میفگت یه روز که رفتم بیرون یه قلاب، یه کاموا، یه کتاب قلاب بافی گرفتم 5000 تومن، اومدم تو خونه شروع کردم به یادگرفتن، بعدش شروع کردم ست لباس نوزادی ببافم (چون هم کوچکه دو سه روزه تموم میشه، هم مردم سیسمونی میخرن، هم برای بچه راحت خرج می کنن) ، گفت اول فامیل خریدن بعد وقتی بچه هاشون رو دکتر میبردن یا مهد کودک یا مراسم دیگه، بقیه هم میدیدن سفارش میدادن، بعد بردم مغازه های شهر اونا گفتن نمونه بذار اگه فروش رفت خبرت می کنیم و همینطوری پیش رفته تا الان که 20 سالشه یه خونه کنار خونه مادر بزرگش اجاره کرده و خواهر برادرش کنار خودش هستن... درسش هم کنارش خونده، الان کلاس آموزشی هم میذاره...
- خانمی می گفت یه بار از بدبختی و بی پولی توی خیابون سرگردون بودم و نمیدونستم چکار کنم، چشمم به یه مغازه کلی فروشی لباس افتاد، دیدم یه مدل شلوار که الان مد شده رو چقدر ارزون نوشته، اما میگه باید 12 تاش رو با هم بخری، گفت همون لحظه من شغلم رو پیدا کردم، حتی پول خرید 12 تا شلوار رو نداشتم، کارت ملیمو گرو گذاشتم پیش صاحب مغازه، 12 تا شلوار رو برداشتم رفتم روستامون، توی روستا مغازه لباس فروشی نبود، فروشنده های دوره گرد که میومدن مدل اون شلوار رو 18000 میفروختن نسیه، اما اون خانم حساب کرده بود با کرایه راه و سی درصد سود، میتونه 11000 نقد بفروشه، گفت کمتر از دو ساعت همه اش فروش رفت و من برگشتم شهر... اون خانم الان یه فروشگاه لباس تو شهر داره و جمعه ها هم لباس میبره روستا، حضانت بچه هاش هم که قبلا با پدر بزرگشون بود رو گرفته دست خودش...
- نابینایی بود که قالی میبافت ...
سلام، ممنون، ان شاء الله که شما هم در تمام مراحل زندگی موفق باشید...سلام راه حل خانم
ان شالله همیشه در کارتان موفق باشید
به نظر شما چرا کشاورزان نمی تونند خودشان واسط باشند ؟
چرا نمی توانند محصول خودشان را خودشان بفروشتند ؟
یه مقداری رو توی همون پست قبلی گفتم: اینم یه اصله که تولید کننده اگه بخواد بازاریابی رو هم خودش دست بگیره و مویرگی برسونه دست مصرف کننده نهایی، تمرکزش از کار خودش خیلی کمتر میشه...، جمله خودتون هم این بود: تمرکز یعنی قربانی کردن کارهای دیگه !
اما یه بخش دیگه اش هم جهله! این بخش از تولید کننده های کشور، متاسفانه هم علم کافی ندارن، هم وحدت ندارن! از طرف دیگه توی کشور ما الگوی کشت هم نیست... اما مثلا برای این وحدت نداشتنشون، موردی که من خودم به عینه دیدم، تو یکی از روستاها، جهاد کشاورزی بهشون میگفت همه چاه ها رو پر کنید، یکی از چاه ها رو انتخاب کنید تا مجوز بدیم برقی بشه، اما هیچکدوم به هم اعتماد نمی کردن! از طرف دیگه اداره برق میگفت باید 20 میلیون برای یه تیرک چراغ برق بپردازن که اینا میگفتن ما نداریم! یا برای تغییر نوع آبیاری حاضر نبودن هزینه کنن با بهونه اینکه توان مالی ندارن، در صورتی که هر کدوم روی چاه خودشون یه موتور داشتن که اگه همه چاه ها یکی میشد، دیگه نیازی به این موتورها نبود، میتونستن بفروشن و با اون هزینه تغییر آبیاری و برقی کردن چاه رو بپردازن و بعدا از طریق صرفه جویی در زمان (الان حدود 12 ساعت طول میکشه آبیاری یه قطعه زمین، در صورت برقی شدن 2 ساعت) و از طریق صرفه جویی در مصرف سوخت (12 ساعت موتور گازوئیل میسوزونه) سود بیشتری کسب کنند... حالا یه صنف دیگه داریم مثل صنف طلافروش ها! محصولشون یه محصول اساسی مورد نیاز مردم نیست، اما انقدر وحدت رویه دارن، که چند ساله دولت از پسشون بر نمیاد! به محض اینکه بحث مالیات بر ارزش افزوده طلا پیش میاد، اینا سریع مغازه ها رو میبندن... الان هم که معلوم نیست این مالیات بر ارزش افزوده طلا چطوری داره اجرا میشه!! مشتری موقع خرید باید بپردازه، اگه خواست طلای دست دومش رو بفروشه، میگن دست ما نیست...








علاقه مندی ها (Bookmarks)