چه خوب كه سامان نامي هست كه ساناز جان بهانه اي داشته باشد تا هميشه براي فراموش كردن موفقيتها و موقعيتهاي خوبي كه به دست مي آورد غصه اي داشته باشد.
ساناز نمي داني چقدر به خون او تشنه هستم ........... فقط در خيابان و مكانهاي عمومي خدا نكند پسري را به نام سامان خطاب كنند آنوقت من ديگر برايم مهم نيست اين همان سامان مدنظر شما هست يا نه ............ فقط دستم به سامان برسه او را مي كشم ......... خونش ولي گردن خودت است.
آخه اسم سامان كه مياد شوك به آدم دست ميده.
ساناز او نسبت به تو چه ارزش بيشتري دارد ؟
چرا ساناز را به دست فراموشي مي سپاري ؟ كم كسي است مگر؟
چرا موقعيتهايي كه به دست مي آوري اول از همه به خودت احساس رضايت نمي دهد ؟
موفقيتهاي شغلي و تحصيلي هر كس براي خودش است ........ چه كسي از ساناز بهتر ...... ساناز زحمتش را مي كشد چه كسي از خودش بهتر براي بهره مندي از تواناييهايش ؟؟؟
ساناز قول داده بودي حضورا به مشاور مراجعه كني چرا هنوز نرفتي؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)