با توجه به اینکه خیلی از مشکلات ظاهرا منشاء مالی دارن، به نظر من هم ادامه دادن این تاپیک خیلی خوبه، بالاخره بیکاری و بی پولی هم بد دردیه!! (البته بعد از حل مشکل مالی خیلی از افراد متوجه میشن که منشاء مشکلاتشون این نبوده... بلکه مادیات هم یه بهانه است، البته یه بهانه پر قدرت اما دست یافتنی...)
همه دوستان بخصوص آقای باغبان خیلی خوب شروع کردند...
منم چند تا نکته در مورد صحبت های قبلی بگم، ان شاء الله اگه فرصت شد بیشتر به این تاپیک سر بزنم برای مثال ها و مطالب جدید:
1- اگه کاری میخواین شروع کنید که قبلا دیگران انجام داده اند، اصلا ازشون راهنمایی نخواین!! چون فقط ناله میشنوین!!! بعلاوه هیچکس دوست نداره بقیه سر از کارش در بیارن! کارفرماها اعتقاد دارن یه نون یک نفر رو سیر می کنه، دو نفر هم شاید... سه نفر گشنه نمیمونن، چهارتا ته دلشون رو میگیره، بیشتر شد دیگه با قحطی یکیه!
بد هم نمیگن!! به نفع خودتون هم هست که اگه میبینید پری لیوان یه کاری به نیمه نزدیک شده، شما دیگه به اون کار نزدیک نشید... چون شما تا بیاین جا بیفتین، بدتر عمر و سرمایه خودتون رو از دست دادید... مگه اینکه با ایده هایی قرار باشه اون کار رو زیر و رو کنید... حتی تو این موقعیت هم افرادی هستن که زحمت به خودشون نمیدن! فقط ایده میفروشن!! میتونید همه افراد یه صنف رو زیر نظر بگیرید، اگه بین چند نفرشون رقابت زیاد باشه، باهاشون وارد مذاکره بشید! ایده رو بفروشید و بیاین بیرون، باور کنید سودش بیشتره، راحت تر از این هم هست که شما بخواین از اول شروع کنید، بعلاوه توی کشور ما ایده تا وقتی تو ذهنتون هست مال شماست! به محض اجرا شدن دیگه مال همه است!!! از طرف دیگه مغز بقیه هم جنسش مثل مغز شماست! فکر نکنید ایده ای که الان توی ذهن شماست و عملی نشده تا آخر دنیا هم به ذهن کس دیگه ای نمیرسه... اما باید زرنگ باشید، قرارداد طوری بسته بشه که مو لای درزش نره... این فروش ایده کاریه که خیلی از کشورهای دنیا انجام میدن! مثلا دانمارک فناوری لبنی میفروشه! تمام مهندسانش فکر می کنن که امسال یه خط تولید پنیر بزنن که مثلا تو یک ساعت پنیر تولید کنه، بعد هم پنیری که یک ساعته تولید شده رو نمیفروشن، بلکه خط تولید رو به تمام دنیا میفروشن... هلند روی گل های رنگی کار می کنه، بعد هم بذر یا پیازش رو میده به کشورها، گل آماده هم میفروشه، اما کمتر... چون میبینه پتانسیل فراهم کردن گل برای تمام دنیا رو نداره، نه انقدر زمین داره، نه انقدر کارگر، پس ایده رو میفروشه... اما یه کشور دیگه مثل چین، هم زمینش زیاده، هم کارگر، پتانسیل رو داره، پس حتی تخمه آفتابگردونش رو اشعه میزنه که عقیم بشه و خریدار نتونه اون رو کشت کنه... دقیقا به همین دلیل، ژاپن چرخ خیاطی میفروشه، چین ترجیح میده لباس آماده بفروشه، ترکیه هم ژورنال میزنه و طرح لباس میفروشه، هم لباس آماده میفروشه...
با کسی که مواد اولیه میفروشه، و کسی که خط تولید میفروشه هم مشورت نکن! چون اینا هم فقط دنبال تور کردن مشتری هستن...
اما اگه یه کسی یه کاری رو شروع کرده، جدید بوده، به نظرتون موفق بوده، شما هم فکر می کنید میتونید وارد این کار بشید، پتانسیلش توی جامعه هست و به نیمه نرسیده، راه مشاوره چیه؟ ریز بشید روی کارهاشون! کنترل نامحسوس! ببینید با کی میپرن، مواد اولیه اشون از کجاست، مارک دستگاه هاشون از کجاست، بازار مصرفشون چیه، بازاریابیشون چطوریه؟ اگه باز هم رقیب دارن، چرا مردم اینا رو انتخاب می کنن؟ چرا سراغ رقبا نمیرن؟ آیا انقدر نیاز هست که همه رقبا صرف نظر از کیفیت مشتری زیاد دارن؟ آیا رقبا در حال گسترش کارشون هستن؟ (اگه اینطوره یعنی هنوز پتانسیل ورود به این کار هست)
حالا اگه قراره به رفتار فرد دقت کنید، توجه داشته باشید اگه یکی یه سال موفق بوده دلیل بر موفقیت سال بعدش نیست! اگه پارسال یکی سیب زمینی کاشت سود کرد، من روی حساب سود سال گذشته اون امسال نرم سراغ سیب زمینی! این ساده لوحانه ترین نوع تصمیمه!! چون طیف وسیعی از جامعه اینطوری فکر می کنن و این میشه که پارسال بوده کیلویی 2000، امسال شده کیلویی 300! پس یادتون باشه اولین فکری هم که به ذهنتون میرسه بهترین فکر نیست!! چون اولین فکر شما اولین فکر 80 درصد مردمه... 80 درصد از اون 80 درصد هم دنباله رو اولین فکرشون هستن... پس ایده رو حسابی بالا پایین کنید... از جهات مختلف بهش نگاه کنید... اما زمان رو هم در نظر بگیرید... 20 درصد مردم رو دست کم نگیرید...
2- در مورد تدریس خصوصی: اول اینکه اگه شما زبانتون در حدی قوی هست که میتونید به دانشجو تدریس کنید، به نظرم اصلا از این کار بیاین بیرون، الان نون تو کار ترجمه مقاله isi هست! ده تا مقاله از شاخه مرتبط رشته رو بخونید، لغات تخصصی رو در بیارید، ده تا چکیده مقاله فارسی در همون زمینه رو بخونید، کار دستتون میاد، مقاله طرف رو راحت و دقیق براش ترجمه کنید...، اگه مکالمه قوی دارید برای شرکت های مختلف ایمیل بفرستید، شرکت های شهرتون رو هم سر بزنید، حتی اگه اون لحظه نیاز نداشته باشن، حتما موقع نیاز باهاتون تماس میگیرن و پول خوبی میپردازن، برای زبان انگلیسی حداقل ساعتی 100 تومن... دوم: با وجود آموزشگاه های متعدد زبان، تدریس خصوصی زبان انگلیسی یکم سخته، اما اگه قراره تدریس خصوصی داشته باشید، دور دانشگاه رو خط بکشید! دانشجوهای ما به فکر هرچیزی هستن جز درس!!! اگه تبلیغ فروش لوازم آرایش یا کارت شارژ یا انجام پروژه و پایان نامه توی خوابگاه کنی خیلی سریع به نتیجه میرسی، اما تدریس نه!! آموزشگاه ها کمتر پیش میاد راحت کسی رو بپذیرن، بخصوص آموزشگاه های زبان که آزمون میذارن و با وجود ممنوعیت قانونی، برای آزمون هم پول میگیرن!!!! اگه شهرتون از این آموزشگاه های مثل گاج و قلم چی و اینا داره، به عنوان پشتیبان برو اونجا، خوراک معلم خصوصی اونجاست!! از ابتدایی تا کنکور... هم خودت میتونی شاگرد جمع کنی، هم اگه با مسئول ثبت نام دوست شی برات شاگرد میفرسته خودش 30 درصد پورسانت بر میداره! هم اگه با خود آموزشگاه هماهنگ کنی، مکان هم در اختیارت میذارن (لازم نیست بری خونه مردم) و 50 % به تو میدن... یکی دو سال که اینطوری کار کنی، همون بچه ها شمارتو به هم میدن... مدارس غیر انتفاعی (اونایی که برای بچه های کمتر درسخون دایر شده!) هم گزینه مناسبی هستن، چون دنبال معلم ارزون هستن راحت میپذیرنت، از طرف دیگه والدین هم برای نمره آوردن آخر ترم بچه ها خودشون رو به آب و آتش میزنن ... الان سایت های زیادی هم هستن که اطلاعات معلمین خصوصی رو منتشر می کنن و افرادی که توی شهر خودشون دنبال معلم هستند میتونن تماس بگیرن، روی سایت های تبلیغاتی معمولی هم میتونید تبلیغ کنید، بعد از اینکه تو کارتون شناخته شدید، میتونید از اون معلم گرون ها بشید تو آموزشگاه های خاص... البته لازمه اش اینه که 75دقیقه از 90 دقیقه کلاس رو از خودت تعریف کنی!!!!! نکته: برای یه دختر من توصیه نمی کنم خونه دیگران برای تدریس بره، به نظرم از یه مقداری از درصد بگذرید و با همون آموزشگاه ها کار کنید، یا اینکه اگه خودتون شرایطش را دارید یه اتاقی توی خونه خودتون برای این کار بگذارید...
3- در مورد صاحب تاپیک خانم یاس پاییزی، هنوز نگفتید چه مهارت هایی دارید؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)