kimia fall و quafou ممنونم از اینکه تاپیکمو خوندین و وقت گذاشتید و جواب دادید .
من امروز تازه عضو شدم ولی قبلا با یه نام کاربری دیگه یه پست گذاشته بودم اما متاسفانه پسوردم را فراموش کردم و ایمیلی هم که باهاش ثبت نام کرده بودم را به طور کلی پاک کرده بودم و نمیتونستم دوباره درخواست پسورد جدید بدم واسه همین دوباره ثبت نام کردم.....اونجا خانم لبخند و اعجاز عشق عزیز وآقای باغبان راهنماییم کردن...ولی من همونطور که گفتم یه مشکل بزرگ با خدا دارم و البته در کنارش هراس اجتماعی و کمرویی و خجالتی بودن و وسواس فکری هم هست که باعث میشه هرکاری را شروع کردم وسط کار به خاطر همین چیزا ولش کنم..... یعنی اگه بخوام بگم که چی شد کلاسی که اول تابستون شروع کردم را رها کردم همتون میخندین ...
http://www.hamdardi.net/thread-39118.html
پرسیدید که منظورم از بی عدالتیه خدا چیه : ببین من اول کلی میگم و بعدش مسئله خودم را هم میگم :بذارید یه داستان براتون بگم : سه تا بچه بودن که 8 تا گردو داشتند و میخواستند این گردوها را بین خودشون تقسیم کنند، واسه اینکه که گردوها را بین خودشون تقسیم کنند میرند پیش یه پیر فرزانه و بهش میگن این 8 تا گردو را بین ما تقسیم کن. پیر فرزانه ازشون میپرسه: دوست دارید گردوها را براساس عدالت زمینی بین تون تقسیم کنم یا عدالت خدایی؟ بچه هام که پیش خودشون فکر میکنن عدالت خدایی بهتره ، میگن: عدالت خدایی. بعد پیر فرزانه براساس عدالت آسمانی وخدایی شروع به تقسیم گردوها میکنه. به این صورت که به پسر اول 5 تا گرده میده، به پسر دوم 3 تا گرده میده و به پسر سوم گردو که نمیده هیچ، یه پس گردنی هم بهش میزنه!!! واقعا راسته عدالته خدا همینه... مسئله ای که من با خدا دارم دقیقا همینه .... بی عدالتی خدا از لحظه تولد شامل حال افراد میشه ( خودم را نمیگم کلی میگم الان) متاسفانه من به این نتیجه رسیدم که خیلی از ما عملا توی سرنوشتمون هیچ تاثیری نداریم...چون سرنوشت چیه؟؟؟ سرنوشت عبارت است از دو فاکتور ژنتیک و خانواده....محیط و خانواده تاثیرش روی آدم وحشتناکه...اتفاتی که تو خانواده فرد میافته از بچگی روی اون فرد تاثیر داره ...یعنی فرد روش زندگی خانوادش را طبیعی ترین روش زندگی میدونه...بنابراین آیا سرنوشت بچه ای که تو یه خانواده ثروتمند( هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ فرهنگی) به دنیا میآید با بچه ای که در خانواده ای فقیر ( هم از لحاظ مالی و هم الحاظ فرهنگی) به دنیا میآید ، یکی است؟؟؟ معلومه یکی نیست... البته استثنائاتی هم هست ولی اگه حالت کلی را در نظر بگیریم بچه اولی کلی فرصت و امکان برای رشد داره که دومی نداره...مثلا همین چند روز پیش داشتم عکس بچه هایی را میدیدم که تو محله های فقر و بدبختی به دنیا آمده بودند پدر و مادرشون معتاد بودند و جلوی بچه مواد مصرف میکردند ....خب سرنوشت این بچه ها چیه؟؟؟در اکثر موارد اینا هم به همون راه پدر ومادشون میرند و دنیای پر از اشتباه و گناه دارند ، در صورتیکه اگه تو یه خانواده درست و با فرهنگ به دنیا آمده بودند هیچ کدوم از این مشکلات واسشون پیش نمیومد...تازه به خاطر همین اشتباهات دنیاشون وقتی که برزخ و قیامت میشه بازم باید برند جهنم ولی اونی که تو خانواده خوب و دست حسابی رشد کرده ، تو دنیا پیشرفت کرده و شکر خدا را هم کرده و تو آخرت هم میره بهشت....خواهشا در جواب من نگید پول همه چی نمیاره ؟؟ من منظورم از خوب بودن فقط ثروت نیست منظورم فرهنگ و خانواده خوبم هست...یا نگید هرکس مشکلاتی داره و ظاهر زندگی دیگران را را با باطن زندگی خودت مقایشه نکن....یا نگید اینا حکمت خداست و ما نمیفهمیم...یه چیزی بگید که بعد از یه سال من مشکلم حل بشه.....مثلا من یه آقایی را میشناسم که این آدم بچه سر راهی بوده و کودکی خوبی نداشته ، حتی به خاطر کار نامناسبش دستش قطع شده ولی هنوز رابطه خوبی با خدا داره و این برام واقعا عجیبه....یا مثلا یه دوستی داشتم نابینا بود ولی هنوزم با خدا رابطه خوبی داشت ، آیا این که این آقا سر راهی بشه و بعد کلی اتفاق بد دیگه تو بچگی واسش بیفته دست خودش بوده؟؟؟ایا اینکه دوست من مادرزادی نابینا بود دست خودش بود؟؟؟ یا مثلا همین آقای قمشه ای را ببینید ، این پدرش مردی بوده صاحب کمالات بنابراین بستر مناسب واسه رشد خودش و خواهرش هم فراهم بوده... البته من یه سری سوالای دیگه هم در مورد قضا و قدر خدا دارم، ولی اگه بخوام بگم خیلی طولانی میشه....تو پست بعدیم میگم.. کتاب عدل الهی را هم خوندم ولی قانع نشدم هنوز...
در مورد دنیای سوفی هم چشم اتفاقا کتاب صوتیش را هم خیلی وقت پیش دانلود کردم ولی نشده گوش بودم یا بخونمش...در مورد علایقم اگه بخوام بگم من قبلا رشته ای در دانشگاه دولتی و روزانه میخوندم ، تا ترم چهار خوندم معدلمم بالای 18 بود ...اولش میخواستم تا دکتری بخونم ولی بعدش به خاطر همون مشکلاتی که داشتم و ترسم و اعتماد به نفس پایینم دیدم یه وقت نتونم تمومش کنم و دکتر بگیرم ، واسه همین انصراف دادم ... امسال دوباره کنکور دادم تا برم تربیت معلم که کار داره و استخدام میشم... رتبم هم بد نشد دویست خورده ای شد و فک کنم استخدام بشم...ولی حالا واقعا نمیدونم به چی علاقه دارم....حالا که یه کار پیدا کردم که البته حقوق زیادی نداره ، نمیدونم چه رشته ای را واقعا دوست دارم؟؟ البته حدود ی میدونم چه رشته ای را دوست دارم مثلا ادبیات ، فلسفه ،روانشناسی و جامعه شناسی را دوست دارم؟؟ اما مشکلی که دارم هراس اجتماعیمه و اعتماد به نفس پایینمه و کمرویی وگرنه تنبل نیستم...از طرفی واقعا به این فک میکنم که من موجود کمرویی هستم و عرضه هیچ کاری را ندارم یعنی احساس میکنم اگه کلی هم درس بخونم بازم نمیتونم دکترام را بگیرم ....و گاهی فکر میکنم حالا برم در یکی از این رشته ها دکتری هم بگیرم هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نمیافته، من هنوز همون ادم بدبختم که دستاش موقع حرف زدن میلرزه و...... از طرفی من کسی را ندارم که به خاطرش تلاش کنم ...مثلا من این همه سختی را باید تحمل کنم و برم تو خوابگاه تربیت معلم تویه شهر کوچیک و چهار سال اونجا بمونم و بعدش هشت سال هم برم تو یه شهر دور افتاده درس بدم و تازه بعد از هشت سال میتونم انتقالی بگیرم به شهر خودمون....و همین قسمتش به نظرم بی عدالتیه ، همین که میبینم من باید برم از دانشگاه روزانه دولتی که قبلا بودم انصراف بدم و به خاطر کار برم دانشگاه تربیت معلم در صورتیکه که اونایی که باباشون خرپوله نه به فکر کارهستند نه یک بار تو زندگیشون یکی از نگرانی های منو داشتند.... ....الان 21 سالمه و اون موقع میشه 32 سال.... فکر کن من این همه سختی را تحمل کنم در حالی که نه خانواده ام را دوست دارم نه حتی یک دوست صمیمی دارم ونه حتی میتونم ازدواج کنم ... برای چی این همه جون بکنم وقتی از همه آدما بدم میاد وقتی اکثر آدما مسخرم میکنند یا یه جور دیگه اذیتم میکنند؟؟؟
- - - Updated - - -
kimia fall و quafou ممنونم از اینکه تاپیکمو خوندین و وقت گذاشتید و جواب دادید .
من امروز تازه عضو شدم ولی قبلا با یه نام کاربری دیگه یه پست گذاشته بودم اما متاسفانه پسوردم را فراموش کردم و ایمیلی هم که باهاش ثبت نام کرده بودم را به طور کلی پاک کرده بودم و نمیتونستم دوباره درخواست پسورد جدید بدم واسه همین دوباره ثبت نام کردم.....اونجا خانم لبخند و اعجاز عشق عزیز وآقای باغبان راهنماییم کردن...ولی من همونطور که گفتم یه مشکل بزرگ با خدا دارم و البته در کنارش هراس اجتماعی و کمرویی و خجالتی بودن و وسواس فکری هم هست که باعث میشه هرکاری را شروع کردم وسط کار به خاطر همین چیزا ولش کنم..... یعنی اگه بخوام بگم که چی شد کلاسی که اول تابستون شروع کردم را رها کردم همتون میخندین ...
http://www.hamdardi.net/thread-39118.html
پرسیدید که منظورم از بی عدالتیه خدا چیه : ببین من اول کلی میگم و بعدش مسئله خودم را هم میگم :بذارید یه داستان براتون بگم : سه تا بچه بودن که 8 تا گردو داشتند و میخواستند این گردوها را بین خودشون تقسیم کنند، واسه اینکه که گردوها را بین خودشون تقسیم کنند میرند پیش یه پیر فرزانه و بهش میگن این 8 تا گردو را بین ما تقسیم کن. پیر فرزانه ازشون میپرسه: دوست دارید گردوها را براساس عدالت زمینی بین تون تقسیم کنم یا عدالت خدایی؟ بچه هام که پیش خودشون فکر میکنن عدالت خدایی بهتره ، میگن: عدالت خدایی. بعد پیر فرزانه براساس عدالت آسمانی وخدایی شروع به تقسیم گردوها میکنه. به این صورت که به پسر اول 5 تا گرده میده، به پسر دوم 3 تا گرده میده و به پسر سوم گردو که نمیده هیچ، یه پس گردنی هم بهش میزنه!!! واقعا راسته عدالته خدا همینه... مسئله ای که من با خدا دارم دقیقا همینه .... بی عدالتی خدا از لحظه تولد شامل حال افراد میشه ( خودم را نمیگم کلی میگم الان) متاسفانه من به این نتیجه رسیدم که خیلی از ما عملا توی سرنوشتمون هیچ تاثیری نداریم...چون سرنوشت چیه؟؟؟ سرنوشت عبارت است از دو فاکتور ژنتیک و خانواده....محیط و خانواده تاثیرش روی آدم وحشتناکه...اتفاتی که تو خانواده فرد میافته از بچگی روی اون فرد تاثیر داره ...یعنی فرد روش زندگی خانوادش را طبیعی ترین روش زندگی میدونه...بنابراین آیا سرنوشت بچه ای که تو یه خانواده ثروتمند( هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ فرهنگی) به دنیا میآید با بچه ای که در خانواده ای فقیر ( هم از لحاظ مالی و هم الحاظ فرهنگی) به دنیا میآید ، یکی است؟؟؟ معلومه یکی نیست... البته استثنائاتی هم هست ولی اگه حالت کلی را در نظر بگیریم بچه اولی کلی فرصت و امکان برای رشد داره که دومی نداره...مثلا همین چند روز پیش داشتم عکس بچه هایی را میدیدم که تو محله های فقر و بدبختی به دنیا آمده بودند پدر و مادرشون معتاد بودند و جلوی بچه مواد مصرف میکردند ....خب سرنوشت این بچه ها چیه؟؟؟در اکثر موارد اینا هم به همون راه پدر ومادشون میرند و دنیای پر از اشتباه و گناه دارند ، در صورتیکه اگه تو یه خانواده درست و با فرهنگ به دنیا آمده بودند هیچ کدوم از این مشکلات واسشون پیش نمیومد...تازه به خاطر همین اشتباهات دنیاشون وقتی که برزخ و قیامت میشه بازم باید برند جهنم ولی اونی که تو خانواده خوب و دست حسابی رشد کرده ، تو دنیا پیشرفت کرده و شکر خدا را هم کرده و تو آخرت هم میره بهشت....خواهشا در جواب من نگید پول همه چی نمیاره ؟؟ من منظورم از خوب بودن فقط ثروت نیست منظورم فرهنگ و خانواده خوبم هست...یا نگید هرکس مشکلاتی داره و ظاهر زندگی دیگران را را با باطن زندگی خودت مقایشه نکن....یا نگید اینا حکمت خداست و ما نمیفهمیم...یه چیزی بگید که بعد از یه سال من مشکلم حل بشه.....مثلا من یه آقایی را میشناسم که این آدم بچه سر راهی بوده و کودکی خوبی نداشته ، حتی به خاطر کار نامناسبش دستش قطع شده ولی هنوز رابطه خوبی با خدا داره و این برام واقعا عجیبه....یا مثلا یه دوستی داشتم نابینا بود ولی هنوزم با خدا رابطه خوبی داشت ، آیا این که این آقا سر راهی بشه و بعد کلی اتفاق بد دیگه تو بچگی واسش بیفته دست خودش بوده؟؟؟ایا اینکه دوست من مادرزادی نابینا بود دست خودش بود؟؟؟ یا مثلا همین آقای قمشه ای را ببینید ، این پدرش مردی بوده صاحب کمالات بنابراین بستر مناسب واسه رشد خودش و خواهرش هم فراهم بوده... البته من یه سری سوالای دیگه هم در مورد قضا و قدر خدا دارم، ولی اگه بخوام بگم خیلی طولانی میشه....تو پست بعدیم میگم.. کتاب عدل الهی را هم خوندم ولی قانع نشدم هنوز...
در مورد دنیای سوفی هم چشم اتفاقا کتاب صوتیش را هم خیلی وقت پیش دانلود کردم ولی نشده گوش بودم یا بخونمش...در مورد علایقم اگه بخوام بگم من قبلا رشته ای در دانشگاه دولتی و روزانه میخوندم ، تا ترم چهار خوندم معدلمم بالای 18 بود ...اولش میخواستم تا دکتری بخونم ولی بعدش به خاطر همون مشکلاتی که داشتم و ترسم و اعتماد به نفس پایینم دیدم یه وقت نتونم تمومش کنم و دکتر بگیرم ، واسه همین انصراف دادم ... امسال دوباره کنکور دادم تا برم تربیت معلم که کار داره و استخدام میشم... رتبم هم بد نشد دویست خورده ای شد و فک کنم استخدام بشم...ولی حالا واقعا نمیدونم به چی علاقه دارم....حالا که یه کار پیدا کردم که البته حقوق زیادی نداره ، نمیدونم چه رشته ای را واقعا دوست دارم؟؟ البته حدود ی میدونم چه رشته ای را دوست دارم مثلا ادبیات ، فلسفه ،روانشناسی و جامعه شناسی را دوست دارم؟؟ اما مشکلی که دارم هراس اجتماعیمه و اعتماد به نفس پایینمه و کمرویی وگرنه تنبل نیستم...از طرفی واقعا به این فک میکنم که من موجود کمرویی هستم و عرضه هیچ کاری را ندارم یعنی احساس میکنم اگه کلی هم درس بخونم بازم نمیتونم دکترام را بگیرم ....و گاهی فکر میکنم حالا برم در یکی از این رشته ها دکتری هم بگیرم هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نمیافته، من هنوز همون ادم بدبختم که دستاش موقع حرف زدن میلرزه و...... از طرفی من کسی را ندارم که به خاطرش تلاش کنم ...مثلا من این همه سختی را باید تحمل کنم و برم تو خوابگاه تربیت معلم تویه شهر کوچیک و چهار سال اونجا بمونم و بعدش هشت سال هم برم تو یه شهر دور افتاده درس بدم و تازه بعد از هشت سال میتونم انتقالی بگیرم به شهر خودمون....و همین قسمتش به نظرم بی عدالتیه ، همین که میبینم من باید برم از دانشگاه روزانه دولتی که قبلا بودم انصراف بدم و به خاطر کار برم دانشگاه تربیت معلم در صورتیکه که اونایی که باباشون خرپوله نه به فکر کارهستند نه یک بار تو زندگیشون یکی از نگرانی های منو داشتند.... ....الان 21 سالمه و اون موقع میشه 32 سال.... فکر کن من این همه سختی را تحمل کنم در حالی که نه خانواده ام را دوست دارم نه حتی یک دوست صمیمی دارم ونه حتی میتونم ازدواج کنم ... برای چی این همه جون بکنم وقتی از همه آدما بدم میاد وقتی اکثر آدما مسخرم میکنند یا یه جور دیگه اذیتم میکنند؟؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)