به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 63
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام لبخند خانوم عزیز و باغبان و دوستان گلم یادم رف بگم عیدتون مبارک و نماز روزه هاتون قبول باشه

    من نوشته هامو یه روز قبل می نویسم به دلیل محدودیت در ارسال فرداش ارسال میکنم

    اولاً خوشحالم که حداقل جایی هست حرفامو راحت بزنم بدون اینکه سرزنشم کنن بگن نگو بسه نگونگو!!!!

    ممنون از اینکه وقت میذارین برا تاپیکم

    لبخند جان اتفاقا امروز داشتم فکر میکردم که دارم تو حاشیه زندگی میکنم حاشیه ها برام بولدن تا خودم دوس دارم برا این مشکل یه تاپیکی باز کنم تا خوب شم یا همین تاپیک ادامه بدم!!!مشکلات ارتباطی و خطاهای شناختی من زیاده
    من اولا سکوت میکردم سیاست داشتم ولی الان تحملشو ندارم زود از کوره در میرم تحمل ناحقی رو ندارم
    لبخند عزیز اره استرس دارم حتی دارو ضد استرسم میخورم تاثیری نداره راستی لبخند روستایی نیسم مامانم روستایی هست مهمون رفته بودیم
    من خیلی حس مسئولیت میکنم در قبال بقیه ولی بقیه تا این حد بفکرم نیسن خانوادمو میگم دوس دارم این مدت کنکورو جایی باشم که چیزی نبینم که حساس شم مثلا مشکل خواهرمو نبینم یا مشکل اون یکی خواهرم با نامزدشو نبینم بیکاری داداشمو نبینم بداخلاقی مامان بابامو نبینم نه کسی کاری به کارم داشته باشه نه من کاری به کار کسی
    پدر من می بینه درس میخونم دنبال بهونه میگرده که بهم استرس وارد کنه نتونم درس بخونم شده که من اومدم طبقه پایین درس بخونموقتی فهمیده بود من اونجا درس میخونم گیر داده بود کتاباتو ببر بالا هیشکی حق نداره بیاد اینجا میگف یا میبری یا کتاباتو پرت میکنم وسط حیاط جمع کردم بردم بالا از اون روز کاری به بقیه نداشت همه ازاد شدن که بیان طبقه پایین !!

    و اقای باغبان

    پدرومادر من دعای خیری در حقم نمیکنن بابام با هربهونه ای نفرین میکنه الهی بعد ازدواج بچه دار نشی نمیدونم شوهرت نامرد باشه و... همیشه با حرفای منفیش و انرژی های منفی عذابم میده

    و اما در مورد رشته فعلا که کنکور کامپیوترو میدم به روانشناسی هم علاقه دارم چون میخوام به بقیه کمک کنم میدونم روانشناس نمونه ای میشم چون خودم 7 ساله عذاب میکشم دوس ندارم کسی مث من عذاب بکشه بعد کنکورو اومدن نتایج تصمیم میگیرم کدومو ادامه بدم
    ولی بعد کنکور تا نتایجم بیاد برنامه هام اینه

    رفتن به یه کلاس ورزشی - بعد میخوام برم با مهدکودکا صحبت کنم کامپیوتر تدریس کنم به بچه ها بخاطر روحیم چون با بچه ها شادم -رفتن به گروه درمانی - یا برم مشاورو روانپزشک -یا هم بیام اینجا تاپیک بزنم مشکلاتمو حل کنم خودمو تغییر بدم - ادامه کار اینترنتی ام با جدیت - رفتن سراغ یه کاربه عنوان منشی که همین دوشنبه میرم صحبت کنم - مرور مهارت های هف گانه کامپیوتر و یاداشت برا تدریس - ایجاد تاپیکای مثبت و راهنمایی به دیگران (از اطلاعاتی و تجربه هایی که دارم)-کار کردن تو خونه منظورم کارای خونه اشپزی و ... هم پدرومادرم باهام خوب میشن و هم برا زندگی اینده ام اماده میشم-خیاطی بلد بودم یادم رفته میخوام برم مرورش کنم تا هروقت هرمدلی دلم خواست خودم برا خودم لباس بدوزم از لحاظ مال هم پولم خیلی هدر نمیره- آموزش یه سری کارا به خواهرم و دنبال درمان اون بودن!!!
    دانلود مطالب اموزشی در مورد رشته خودم و تمرین و یادگیری مثلا طراحی سایت حداقل تو یه بخش حرفه ای باشم پولساز باشه برام رشته منه باید حرفه ای باشم

    حالا ببینم کدومو میتونم برم



  2. 3 کاربر از پست مفید parvaaz تشکرکرده اند .

    :)لبخند (دوشنبه 29 تیر 94), من می دونم (دوشنبه 29 تیر 94), باغبان (یکشنبه 28 تیر 94)

  3. #32
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    سلام

    عید شما هم مبارک

    ممنون.
    ..............................

    به نظرم بهترین تصمیم را گرفتی

    ورزش خیلی خوبه


    در کنار بچه ها بودن و کار کردن عالیه - اگر بری ، خوش بحالت .


    برا خانم ها یا حتی آقایان تدریس کار فوق العاده ای هست.

    مثلا همان طراحی سایت که گفتید می تونید به عنوان کار دوم هم انجام دهید در کنار تدریس


    الان در همه زمینه ها ، تبلیغات خیلی مهمه

    مثلا یکی از اقوام ما کابینت سازه

    مییگه من دوست دارم یه سایت داشته باشم - کارهای خودم را تبلیغ کنم

    خیلی عالیه .


    اضافه کردن مهارت ها خیلی خوبه - مثلا همان آشپزی که گفتید - خیاطی و .....

    ما شالله از هر انگشتان یه هنر می باره

    واقعیتش نوشته های بالای شما به من خیلی روحیه و انگیزه داد .

    ممنون .



    هر چی بریم ، رسیدیم

    مهم شمردن تعداد قدم ها نیست

    مهم اینه که بریم

    هر قدمی برداریم رسیدیم .



    موفق باشی.




    ​​
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 28 تیر 94 در ساعت 18:34

  4. 3 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    :)لبخند (دوشنبه 29 تیر 94), parvaaz (یکشنبه 28 تیر 94), من می دونم (دوشنبه 29 تیر 94)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 94 [ 02:02]
    تاریخ عضویت
    1394-3-15
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    205

    تشکرشده 184 در 75 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چون فرمودید مسیرتون تا شهر طولانیه من فکر کردم از روستا می آید و من منظورم این بود مسافت رفت آمد مهم نیست و در واقع اگه اراده کنید اینها حاشیه است.

    بله عزیزم شما دقیقا دارید تو حاشیه راه میرید . آفرین که اینو درک میکنید. همین نشون دهنده ی اینه که خیلی راحت میتونید مشکلاتتون رو حل کنید. قدم اول تو حل مشکلات اینه که ما

    اصلا بدونیم مشکل چیه!!!

    به عنوان درد و دل حرفایی که پدرتون میزنه رو بهتون خوندم. غمگین شدم و فقط همین!!! در واقع من کمی ناراحت شدم. دوست خوبم شما هم باید همین اتفاق براتون بیوفته. لازم به گارد

    گرفتن و دعوا کردن یا دل شکستگی وحشتناک نیست.

    رفتار صحیح اینه. باید از بدی ناراحت شد اما نه اندازه ای که داغون بشیم و آینده ی خودمون رو هدر بدیم.

    پدر و مادر ما پدر و مادرند و احترامشون واجب چه به حکم قرآن و چه به حکم انسانیت. روزگاری بود که من و شما که امروز برای خودمون شدیم شاخ حتی توان نداشتیم مگسی رو از

    صورتمون دور کنین و تمام حیات ما بسته به پدر و مادرمون بوده. اینکه الان داریم نفس میکشیم چه بسا شب بیداری های پدر و مادرمون وقتی مریض بودیم باعثش شدن وگرنه سالها بود که

    مرده بودیم. بنابراین این دو موجود که فرشتگان الهی و زندگی بخش ما هستن بسیار بسیار محترم و عزیزن. اما همین افراد محترم به خاطر خیلی چیزها ممکنه ما رو داغون کنن.

    عزیزم پدر و مادر خدا نیستند. پدر و مادر بت نیستن . پدر و مادر انسان هایی هستند از جنس خود ما. انسان جایز الخطاست. اونها هم اشتباه میکنن و بسیار هم این اشتباهات رو دیدیم.

    باید الان تو این سن بهتون بگم پدر و مادر دیگه مسئول هم نیستن. مسئولیتی که برای بزرگ کردن بچه هاشون داشتن تموم شده. خود ما هستیم که دیگه مسئولیم. مسئول خودمون. باور

    کنید تنها کسی که مسئول شما و موفقیت و بدبختی و ... هست خودتون هستید. بهانه ی رفتار پدر و مادر دیگه مورد قبول نیست. زندگی خودتونه باید درستش کنید. حالا هر مشکلی دارید.

    پدر و مادر ما اولا اختلاف سنی زیادی دارند با ما و البته اختلاف فرهنگی و دانشی بسیار زیاد. همین یک نکته بسه برای بخشش رفتارهای اشتباهشون و در حد اعلا نادیده گرفتن

    رفتارهای اشتباهشون.

    پدر من سواد خواندن و نوشتن داره. نه دکتره نه مهندس. من الان میتونم ادعا کنم از لحاظ علمی از اون خیلی سرترم. من از پدرم انتظار ندارم که مثل یک روانشناس که از کالجی مشهور تو

    فرانسه فارغ التحصیل شده با من رفتار کنه. بنابراین وقتی با من برخورد بدی داره نه تنها ناراحت نمیشم بلکه بسیار بسیار دوستش دارم. این دوست داشتن ها باید بهتون بگم مدتهاست به

    عشقی بی نظیر تبدیل شده که من به پدرم دارم.

    پدر من هم من رو با کمربند زده پدر من هم کتابامو پرت کرده.

    پرواز جان من وقتی بچه بودم پدرمو نمیخواستم. در واقع خانواده مو دوست نداشتم و نمی خواستمشون. ازشون متنفر بودم.

    پدر من مردی بود که بسیار تفاوت قائل میشد بین اعضای خانواده و همین باعث به هم ریختن اوضاع بود. من همیشه فکر میکردم من باید براش کاری کنم که من رو دوست داشته باشه مثل

    شما که فکر میکنی با مسئولیت پذیری میتونی توجه پدر و مادر و خانواده تو به خودت جلب کنی من هم همین طور بودم. همین فکر روزی کمر من رو شکست. داستان زندگی من مهم نیست

    اما نتیجه اش مهمه، لازم نیست برای توجه دیگران کاری انجام بدیم. کاری رو انجام بدیم چون دوست داریم!!! خودمون محور باشیم نه دیگران.

    ببین عزیزم مهم ترین مسئولیت شما ظرف شستن و خونه تمییز کردن که برای جلب توجهه نیست. شما حق مظلوم نمایی ندارید.

    مسئولیت شما زندگی شخص خودتونه. نه به عنوان یک جمله ی شعاری روانشناسی بلکه به عنوان تنها راه حل مشکلات شما بهتون میگم: خودتون رو در یابید. به فکر خودتون باشید.

    هر جا هستید و هر مشکلی دارید هیچ بهانه ای برای بدبختی شما قبول نیست. خودتون رو خوشبخت کنید.

    رفتار با سیاست سکوت و تو سری خوری نیست. رفتاری درسته که منافع شما رو از لحاظ مالی جانی و روانی حفظ کنه.

  6. 2 کاربر از پست مفید :)لبخند تشکرکرده اند .

    parvaaz (دوشنبه 29 تیر 94), باغبان (دوشنبه 29 تیر 94)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام ممنون اقای باغبان

    مهم اینه که بتونم عمل کنم گفتنش راحته

    تدریسم که نه از تدریس به اقا زیاد خوشم نمیاد نه اینکه

    -----------------------
    یه خواهر دارم کم توان ذهنیه به ظاهر خواهرم تاثیر نذاشته مشکلش دختر خوشکلی هم هست
    دیگه اعصاب خواهرمو ندارم تورو خدا بگین چیکار کنم اصلا همش میخواد زور بگه هرچی خودش میخواد بشه
    کلاس که میرفت مامانم دید کلاس رفتنش فایده نداره به معلمش گف کتاب تموم نشده امتحان بگیره اونم امتحان گرف خودش تقلب داده بود خواهرم اینا گفتن بیخیال شو و خودت تو خونه بخون خودمون یادت می دیدم الان عروسی خواهرم نزدیکه از طرفی مشکلاتش با خانواده پسرو خود پسره - و .. اعصاب نداره این خواهر کوچیکم هم میره میاد میگه درس یاد بده اینم یاد نده اون غر میزنه خواهرم اینترنتم میاد این خواهر کوچیکه وقتی میبنه این اینترنت میاد سر من داد میزنه صدبار گفتم برا کامپیوتر رمز بذار که نره سراغ کامپیوتر داد و بیدا میکنه داشت غر میزد بهم منم گوشی دسم بود به شوخی گفتم باشه الان اهنگو باز میکنم تا غر زدنشو نشنوم با کتاب محکم زد به گوشم گوشم درد گرف منم عصبانی شدم کلی کتکش زدم اونم رف گریه کرد خب اعصاب نمونده برام زور میگه وقتی رو من دس بلند میکنه چیکار کنم!!! خودمم ناراحت میشم که زدمش تحمل مشکلاتو ندارم
    از طرفیم از دس خودم عصبانیم
    عروسی خواهرمه پارچه خریدم دادم خیاط قرار بود تا عید فطر تموم کنه تازه دیدم کم میگیره جو گیر شدم نصف پول رو دادم حرص میکشم از اینکه زود اعتماد کردم با دخترخیاط تو کتابخونه اشنا شدم یه ماه بود میشناختمش فوری اعتماد کردم و...پارچه و پول دادم عید فطر اس تبریک دادم گفتم لباسم چیشد؟در دسترس نبود بعد زنگ زدم دسترس نبود تا اینکه دیروز دیدم اس تحویل داده شده زنگ زدم ج نداد اس دادم ج نداد دیدم ج نمیده ازم کتاب خواسته بود از این ترفند استفاده کرده که ج بده بهش گفتم فردا میام کتابخونه اگه میای کتابارو بیارم راستی؟لباس من چیشد تا 7 تیر میخوام؟تا اینکه امروز اس داده اونم چجوری هزینش از من کم شه (مثلا شارژنداره)زدم هزینش ازم کم شد اس داده اره میام بیار!!!!
    چرا همیشه فکر میکنم همه راس میگن خسته شدم از خودم خسته شدم از زود باوریم

    سلام لبخند جان

    یعنی منظورت اینه درست پدرومادر من اگه تو خونه کار کنم همش دوسم دارن نکنم ندارن؟؟؟ولی من کار خونه رو انجام بدم بخاطر خودم نه بخاطر اونا درسته/؟؟؟؟؟؟لبخند چه زود بزرگ شدی من هنوز بچه ام

  8. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    باغبان (دوشنبه 29 تیر 94)

  9. #35
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    سلام


    در کنار بچه ها - در مهدکودک ها - اگر باشی- و کارت باشد

    کیف می کنی

    خوش به حالت اگر بری.

    اگر ان شالله رفتی - بیا این جا من یه طرح بهت بدم برا اون جا

    هم تدریس کنی - هم روانشناس باشی.



    ............


    شما عرض کردید ، یه خواهر دارید کم توان ذهنی ست !

    یعنی چی ؟

    از چه نوعی ؟

    میزان آن ؟

    میزان توانایی خواهر گرامتون ؟

    ..................................










    ​​

  10. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    من می دونم (دوشنبه 29 تیر 94)

  11. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها

    سلام


    در کنار بچه ها - در مهدکودک ها - اگر باشی- و کارت باشد

    کیف می کنی

    خوش به حالت اگر بری.

    اگر ان شالله رفتی - بیا این جا من یه طرح بهت بدم برا اون جا

    هم تدریس کنی - هم روانشناس باشی.



    ............


    شما عرض کردید ، یه خواهر دارید کم توان ذهنی ست !

    یعنی چی ؟

    از چه نوعی ؟

    میزان آن ؟

    میزان توانایی خواهر گرامتون ؟

    ..................................









    سلام اگه قبول کنن میرم مهدکودکو ولی مهدکودکا به بچه ها کامپیوتر یاد میدن؟؟؟؟؟تصمیم گرفتم اون کار ثابتو نرم بعد کنکور چون وقتم پر میشه دوشیفته- بلاخره تونسم تصمیم بگیرما
    رشته ام هم با حرفای و تستای شما دیدم نه به رشته ام عادت کردم تا 80 درصد نمیخوام عوضش کنم نمیخوام شاخه به شاخه شم شما با حرفاتون باعث شدین حس کنم واقعا دارم تغییر رشته میدم دیدم نه نمیتونم!!!
    خواهرم 15 سالشه نمینونه درس بخونه یه کلمه یاد میدی یاد میگیره فوری یادش میره-در حد یه کودک 7 ساله هست بعضی مفاهیمو نمیتونه درک کنه

  12. 2 کاربر از پست مفید parvaaz تشکرکرده اند .

    من می دونم (دوشنبه 29 تیر 94), باغبان (دوشنبه 29 تیر 94)

  13. #37
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    سلام

    بسیار خوشحال شدم

    خانم قو ای هستی .

    ممنون.

    در مهد کودک ها هم میشود کامپیوتر تدریس کرد

    در هر صورت ، من برای شما در همه ی ضمینه ها آرزوها موفقعیت می کنم.

    ........................


    میزان توانایی دقیق خواهر شما ؟

    مثلا یه کارتون ببینه متوجه همه چیز میشه ؟

    می تونه بره بیرون خرید کنه ؟

    و ....



    ممنون که مراقبش هستی .


    آموزش به این عزیران باید از روش خاصی انجام شود.

    که اگر شما با آن روش آشنا باشی ، کارت راحت تر هست .

    فکر کنم خانم من می دونم در این حوزه تخصص داره - اگر اشتباه نکنم


    ان شالله بیشتر صحبت می کنیم .





    ​​

  14. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    parvaaz (دوشنبه 29 تیر 94), من می دونم (دوشنبه 29 تیر 94)

  15. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 آذر 03 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1393-2-29
    نوشته ها
    161
    امتیاز
    10,803
    سطح
    68
    Points: 10,803, Level: 68
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    392

    تشکرشده 345 در 144 پست

    Rep Power
    46
    Array
    سلام

    من کارشناس ارشد روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی هستم . کارشناسی (آموزش و پرورش کودکان کم توان ذهنی)
    در مورد خواهرتون اگه سوال یا روش آموزشی خواستید در خدمتم.

    در مورد آموزش کامپیوتر : هم در مهدکودک ها آموزش کامپیوتر هست و هم در بعضی از مراکز مخصوص کودکان استثنایی . در حد توان و هوشبهرشون آموزش داده میشه.
    من مجتمع فنی تهران زبان می خوندم. کامپیوتر هم داره. بچه های کوچلو می اومدن برای یادگیری کامپیوتر.
    پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
    تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

    خویش خویش من هم اکنون از در صلح آمدست
    جمله گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را
    خویش خویش من مرا و هرچه من ها بود سوخت
    کشتم او را و زخاکش پروریدم خویش را
    معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
    خویش بینی را گزیدم تا گزیدم خویش را

  16. 2 کاربر از پست مفید من می دونم تشکرکرده اند .

    parvaaz (دوشنبه 29 تیر 94), باغبان (دوشنبه 29 تیر 94)

  17. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام توضیحات رو درمورد خواهرم قبلا نوشتم میذارم براتون الان دیگه کارتون نمیبینه فیلم میبینه ببینه هم 80 درصدش رو میفهمه

    من یه خواهر 15 ساله دارم که کم توان ذهنیه وقتی نوزاد بود منو خواهرم اونو گذاشتیم رو بالش و بالشو یه طرفشو خواهرم گرف یه طرفشو من عین گهواره تکون خواسیم بدیم که خورد زمین(نمیدونم اخه من که کلاس چهارم بودم اون موقع عقلم قد نمیداد بچه میفته!!! با اینکار) خواهرم کلی گریه کرد بابام هم اون موقع ها شبا سرکار بود من گریه کردم گفتم مامان تورو خدا ببرش دکتر چیزیش نشده باشه مامانم نبرد دکتر -حالا نمیدونیم اون موقع افتاده یا مادرزادی هستش

    اولش که دیر را رف بعد دیدیم نمیتونه حرف بزنه بردیم گفتار درمانی الان میتونه حرف بزنه ولی بعضی کلماتو نمیتونه خوب تلفظ کنه -- ماهم دیگه پیشمون زندگی میکنه مشکلشو نمیبینیم زیاد -میخندیم وقتی کلمه ای رو اشتباه میگه اخه وقتی نمیتونه تلفظ کنه یه کلمه دیگه درمیاد (میدونم کارمون اشتباه میخندیم ) بعد گفتار درمانی اون موقع متوجه شدیم چشماش ضعیفه تنبلی چشم داره بابام همش یه دکتر میبرد اونم گفته بود این عمل هم بشه خوب نمیشه چشماش من هرچقد گفتم بابا یه دکتر دیگه هم ببر گوش نداد وقتی برد یه دکتر دیگه که دیگه دیر شده بود دکتر عصبانی شد گف چرا زودتر نیاوردین میتونس درمانش شه تنبلی چشمش خلاصه خواهرم الان حافظه اش هم ضعیفه مثلا درس نمیتونه بخونه یاد میگیره فوری یادش میره مثلا بگی این کلمه توپ هست اون لحظه یاد میگیره دوباره بپرسی یادش رفته!! Cry یه مدت مدرسه استسنائی رف بعدش نذاشتیم بره چون هم میزدن بچه ها عینکشو میشکوندن هم خوب رسیدگی نمیشد یاد نمیدادن درس و اینکه من معتقد بودم باید با بچه های عادی باشه تا مغز و ذهن این هم رشد کنه نه اینکه بره با بدتر یا مثل خودش تو مدرسه باشه اینجوری محدود میشه
    خلاصه حتی نمیتونس کارای شخصیشو انجام بده دستشویی کردن و ... من خیلی سعی کردم یادش بدم البته اکثرشو با جدیتو و بداخلاقی چون لازم بود
    بابام اینام چن جا دکتر و ... بردن بعد دیگه نامید کرد یکی از مشاورا که من پیدا کرده بودم گف فقط کار عملی بهش یاد بدین این نمیتونه درس یاد بگیره تا اخر اینجوریه!!! ولی دیگه بابام اینا نبردنش دکتر
    ولی ما بهش حتی نماز هم یاد دادیم میتونه بخونه ولی بعضی وقتا قسمتی از نماز یادش میره با یاداوری یادش میاد (یه سال طول کشید نماز یاد بگیره)
    خیلی دلش میخواد درس یاد بگیره برا همین نهضت ثبت نامش کردیم تنها راهش این بود برا ادامه چون تو خونه به روش خواهرم و من گوش نمیداد چون با اون روشی که ما میریم میتونه درس یاد بگیره خواهرم از بهزیستی یه خانومی رو پیدا کرد که نهضت هم درس یاد میداده باهاش صحبت کرد اون کلی وعده داد که یاد میده و... متاسفانه خواهرم الان اون معلمشو خیلی دوس داره و خیلیم تحت تاثیرش قرار میگیره و اونم نامردی که در حقش میکنه خیلی سریع و الکی یه درسو میگه میگه برو خونه از روی درس بنویس اینم میاد به ما گیر میده این چیه اون چیه مینویسه عین تقلب بعدشم یادش میره اون روشی که معلمش کرده تو مخ این - باعث میشه این به روش ماهم گوش نده وگرنه ما نمازو بهش یاد دادیم به روش خودمون - منم دیگه بیخیالش شدم گفتم به خواهرم من با این روش بهت درس نمیدم باید حرف منو گوش بدی حالا بیاد گریه کنه زاری کنه که اینو بگو اونو بگو نمیگم تازه شاید عصبانی بشم سیلی اینام بزنم....
    خلاصه بگم الان خواهرم از هممون تاثیر مییگیره حتی من وسواوس موکنی دارم ازم یاد گرفته دیگه این بدتر شده سرشو زخم میکنه ببخشید شوره سرشم میخوره

    و عادتی که داره با خودش حرف میزنه مثلا فرض کنید از من میپرسه مثلا کتابو کجا گذاشتی میگم فلان جا - بعد میره به خودش میگه میگم کتابو کجا گذاشتی میگه فلان جا الان دیگه بشتر وقتام با خودش حرف میزنه

    خیلی از مفاهیمو نمیتونه درک کنه و فکر میکنه اون فکری که خودش میکنه درسته

    الانم خودش فهمیده حافظه اش ضعیفه من این روزا اعصاب ندارم رعایت نمیکنم من بهش گفتم اخه داشت بهم میگف نمیدونم چرا آدم درسو یاد میگیره ولی فوری یادش میره گفتم تو حافظه ات ضعیفه گف یعنی چی حافظه ام ضعیفه من فقط چشام ضعیفه گفتم بهش ضعیفه یعنی زودتر یادت میره الان چن روزه فهمیده بهم میگه منو ببرین دکتر - دکتر برم خوب میشم؟؟؟؟؟؟ میتونم درس بخونم؟ میگم اره رفتم به بابام گفتم بهم میگه من کی همچین حرفی زدم خجالت میکشید
    یا دیروز داشتم درس میخوندم بلد نشدم چن تا از تستامو گفتم اه اینو بلد نمیشم سخته برگشت گف ببین حافظه تو ضعیفه نه من تو بلد نیسی

    نمیدونم چیکار کنم خیلی دوس دارم خواهرم درمان شه همیشه میگم کاش اینم مث همسناش بود کی بزرگ میشه!!!! ولی بابام اینا بی خیال شدن نمیبرنش دکتر از طرفیم نگرانشم تنها کسایی که بیشتر بهش محبت میکنیم منو خواهرم هستیم منو خواهرم مث دوسیم براش از من بیشتر وابسته خواهرمه میگم فردا ما نباشیم میخواد چیکار کنه؟؟؟؟؟مامانم اینا هم که اعصاب ندارن فردا میزنن کتکش میزنن یا میزنن میکشنش (اخه بعضی رفتاراش قابل تحمل نیس )یا منی که سالمم به من سرکوفت میزنن سربارشون هستم به سن ازدواج رسیدم انتظار دارن شوهر کنم!!! اون به سن ازدواج برسه میدونم با شرایطی که داره اینم اذیتش میکنن نگرانشم ناراحتم دوس دارم خواهرم درمان شه ولی من دیگه خسته شدم ازش ولش کردم خسته ام خسته همیشه تمرکز میکردم و یه روشی پیدا میکردم برا هرمشکلش و موفق هم شدم ولی دیگه خسته ام دیگه انرژی ندارم اینم دیگه لجبازه حرف حرف خودشه!!
    کامپیوتر بهش یاد دادم بلد باز کنه بره اهنگ گوش بده یا بازی کنه یا نرم افزارای اموزشی بذاره نگاه کنه -برنامه جدیم هم اینه بهش اینترنت یاد بدم

    الان اکثر کاراشو میتونه انجام بده حموم رفتن - دستشویی حتی لباس شستن من باهاش جدی برخورد میکنم مثل بچه برخورد نمیکنم ولی مامانم و اون یکی خواهرم با این مث بچه برخورد میکنن مثلا مامانم اکثر نمیذاشت این خودش بره حموم یا این جراتشو نداشت بره میگف نمیتونم شیر ابو ببندم من از این روش مسخره کردن استفاده کردم تا بتونه خودش بره اخه بابابزرگم تصادف کرده پارسال بهش ماشین زد اونو بابام اینا میبرن حموم منم از این موقعیت استفاده کردم خواهرم هروقت میگف منو ببرین حموم الکی مسخرش میکردم میگفتم پیرزنی؟؟؟؟؟/ میبرنت حموم خب خودت برو!!
    یا خواهرم میاد موهای اینو میبنده شالشو درست میکنه چن باری که خواهرم خونه نبود می اومد بهم میگف موهامو ببند هرچقد اصرار داد و بیداد گریه میکرد گوش نمیدادم میگفتم باید تمرین کنی خودت یاد بگیری دوتا دست داده خدا بهت میتونی تمرین کن الان بلده
    انقدم با سلیقه اس هروقت میخواد یه لباس از تو کیسه لباساش برداره خیلی با سلیقه تا میکنه
    خواهرم زودم عصبانی میشه چون هرچی گفته از بچگی به خاطر مشکلش به حرفش گوش دادن
    غذا هم تخم مرغ بلده درست کنه ولی بلد نیس با کبریت گازو روشن کنه
    یا نمیتونه بره بیرون مثلا کلاس نهضت که میره چن باری گذاشتیم تاکسی گفتیم فلان جا پیاده کنه راننده برده اشتبا پیداش کرده اینم گم شده!!!
    مثلا یه بار گم شده بود از شانسش گوشی داده بودیم دسش از یه اقاهه پرسیده اسم بهزیستی رو گفته البته خجالت کشیده بگه بهزیستی گفته مدرسه کوشا کجاس؟ما هم این نرسیده بود کلاسش به گوشی زنگ میزدیم گوشیو اقاهه جواب داد که کجا باید ببرمش و... خلاصه خواهرم که اومد خونه تعریف کرد اقاهه گف دستتو بده من گفتم نه نمیدم نامحرمی گف هرچقد اصرار کرد قبول نکردم

    الان بهتر از اولش شده شش سال پیش یادمه نمیتونس شیر ابو باز کنه دستاشو بشوره منم حرصم میگرف که نمیتونه گیر داد باید بیای باز کنی منم رفتم اب گرمو باز کردم ولرم بود تا این دستاشو بشوره داغ شده بود صدای گریه و داد شنیدم توجه نکردم گفتم حتما میگه بیا ببند رفتم دیدم دسشو همینجوری گرفته زیر شیر اب مغزدش دستور نمیده حالا که اب داغه داری میسوزی دستتو بکش مامانم رفته بود شیر ابو بسته بود
    خواهرم اگه با روشای من پیش بره میتونه عوض شه ولی لجبازه حرف حرف خودشه فکر میکنه فکرای خودش درسته

    تازه روش من کلی انرژی و حوصله میخواد من دیگه انرژی ندارم خسته شدم

    یادمه خوابگاه که بودم هرهفته می اومدم خونه می دیدم این یه عادت بد جدید پیدا کرده اعصابم خورد میشد حتی زمان کنکور که بودم میرفتم کتابخونه درس میخوندم می اومدم می دیدم خواهرم همونه حتی یه بار داد زدم گریه کردم این چرا عوض نمیشه چرا تغییر نمیکنه یه بارم تو روی خودش برگشتم گفتم ازت بدم میاد(از عصبانیت)
    من نمیخوام به زور درس یادش بدم خودش میخواد درس بخونه ولی لجبازه حرفمونو گوش نمیده خودش برا ما تعیین تکلیف میکنه میگه اینجارو یاد بده با این روش یاد بده درحالی که با روش خودش(روش که معلمش برا راحتی خودش یاد این داده) هیچی یاد نمیگیره- کتابو میگیره دسش میاد به خواهرم التماس میکنه یاد بده اون گوش نده میاد طرف من - من گوش ندم میره سراغ داداشم و.. اگه هم گوش ندم به حرفش بعضی وقتام میشینه گریه میکنه کسی درس یاد نمیده موندم زیر منت اینو اون

    خیلی هم اراده اش قوی هست اگه مشکل نداشت مطمئنم برا برنامه ریزی از این کمک میخواسم با اینکه ساعت بلد نیس ولی برنامه ریزی خودشو داره مثلا شبا باید ساعت 11 بخوابه حتی اگه سریال مورد علاقش پخش شه نگا نمیکنه - همیشه نمازش رو اول وقت میخونه جوری برنامه میریزه تا اذون تموم شد این نمازو شروع کنه- دوس داره قرآن هم یاد بگیره - روزه هم میگیره

    نقاشی که خیلی علاقه داره خودشم میگه ببرین کلاس نقاشی ولی میترسم کلاسی چیزی ببرم میترسم بچه ها مسخرش کنن اذیتش کنن

    فکر کنم اصلا هدفش درس یاد گرفتن نیس هدفش اینه بیرون باشه معلمشو انقد دوس داره یه روز تصمیم گرفتیم نذاریم همش گوشه گیر شده بود غصه میخورد دو سه رو معلمشو نبینه وقتی میبیندش بغلش میکنه بوسش میکنه میگه دلم برات تنگ شده بود دوستت دارم

    یا بچه هارو که میبینه حسرت میخوره میرن مدرسه

    این دیگه بچه نیس نهضتم قبول شه مث بچه ها نمیره مدرسه که - از مدرسه اردو رفتن و تغذیه خریدنو ... کیف ...رو دوس داره
    ناراحتم خواهرمه دوس دارم اینم زندگی کنه دوس دارم فردا خواهر منم ازدواج کنه

    خواهرم تازه نامزد کرده بود براش خرید کرده بودن این خواهرم خریداشو نگا میکرد میگف برا منم میخرن موقع ازدواج دیگه !!
    یا بابابزرگم گفته بود برا خواهرم جهزیه لباس شویی میخرم این میگف برا اون بخرین باید برا منم بخرین!!
    خواهرم زود تاثیر میگیره مثلا من خودم وسواس موکنی دارم از ترس و استرس اینجوری شدم بعضی وقتا موهای سرمو میکنم این از من یاد گرفته بدترشده
    اکثر رفتارای بابا مامانمو الگو قرار میده اونام که خوش اخلاق نیسن - اکثرا خونه ما دعواس
    نگرانشم فردا من نباشم من میرم دانشگا خواهرمم شوهر کرده این تنها میمونه مامانم اعصابشو نداره اعصابشو بهم بریزه کتکش میزنه بدجور نگرانم بزننش بدتر شه

    و اینکه به فکر درمان این عادتای بدشم زخم کردن سرش - حرف زدن با خودش
    اصلا مشکل حرکتی نداره سالمه سالمه - فقط کم توان ذهنیه اونم خیلی بدتر نیس که مث اونایی باشه که قیافشون یه جوریه!!
    ببین مدرسه که گذاشتیم بره بعد یه مدت ماماانم رو مخ بابام کار کرد که نذارن بره چون خواهرم هرروز صب که میخواس بره سر لباس پوشیدن همیشه با مامانم دعواش میشد میگف اینو میپوشم اونو نمیپوشم برا همین مامانم تنبلیش شد
    بعد گشتم تو شهرم یه جایی پیدا کردم که مخصوص این بچه ها س با خانوادم صحبت کردم گذاشتنش اونجا تاثیرم داشت روش مثلا روسری سر کردنو یاد گرفت گره و... ولی بازم مامانم ادا در اورد نذاشت ببریمش میگف نمیخوام پیش دیوونه هاش باشه اخه با بچه های دیگه مختلطن اینطوری نیس که کم توان ذهنیا یه جا باشن
    مثلا یکی کلا بدتره - یکی قیافش قابل تحمل نیس و....
    بعدشم درست حسابی نمی رسیدن بهشون
    خواهرم وقتی کلاس اول بود نمیتونس حتی حروف الفبا رو بنویسه همش خط خطی میکرد نمیتونس درک کنه الان میتونه حروف الفبا رو بنویسه ولی یادش میره اسماش
    میتونه یاد بگیره ولی باید خیلی تمرین و تکرار کنه که لجبازه به حرفمون گوش نمیده(نماز که عربیه یاد گرف )اینو نتونه!!! خودش بزرگ شده باید یه سری مسئولیتارو خودش به گردن بگیره خودش دنبال یادگیری باشه فکر خودش باشه مثلا درساشو ضبط کردیم فیلم گرفتیم اگه اونارو بشین چندین بار نگاه کنه یاد میگیره ولی میخواد با روش معلمش بره - معلمش هم بی انصاف خودش با اینکه بین این بچه هاس میبینه وضعیتشو برداشته مث بچه های عادی برخورد میکنه و یه بار از رو کتاب میخونه میگه برو خونه بنویس - جمله سازی یاد نمیده چن تا کلمه مینویسه میگه برو خونه بگو بهت جمله یاد بدن الانم متاسفانه با تقلب میخواد قبولی خواهرمو بگیره یعنی تو امتحان جوابارو خودش میگه خواهرم هیچی یاد نگرفته

    من می دونم عزیز الان خواهرم بداخلاقه همش میخواد زور بگه فکر میکنه خودش خودش درست فکر میکنه یه نمونشم الان تعریف میکنم

    چن روز پیش با خواهرم دعوام شد از حرصم بهش گفتم دیوونه ای و...

    خواب بودم این اومده کولرو روشن کرده زده بود به سرم سر درد داشتم نزدیک افطار هوا خوب بود پنجره رو باز کردم کولرو خاموش -- نمیذاشت میگف بذار کولر روشن باشه میگفتم هوا خوبه میگف نه نه نه تابستونه بایدکولر روشن باشه میگفتم بابا نیازی به کولر نیس سر این دعوامون شد حتی میخواس منو از اون بالا هلم بده پایین نمی فهمید بابا درسته تابستونه ولی امروز هوا انقد خوبه که نیازی به کولر نیس رو اعصابم راه میره زمستون میشه باید کلی رو مخش کار کنی زمستونه تابستون میشه همینطور

    من می دونم عزیز حالا چیکار کنیم؟ بنظرت ببخشید اگه طولانیه

  18. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    من می دونم (دوشنبه 29 تیر 94)

  19. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 آذر 03 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1393-2-29
    نوشته ها
    161
    امتیاز
    10,803
    سطح
    68
    Points: 10,803, Level: 68
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    392

    تشکرشده 345 در 144 پست

    Rep Power
    46
    Array
    سلام

    ممنون از توضیحاتت

    برای تشخیص و ارزیابی تخصصی تا به حال مراجعه کردین؟
    ضربه به سر در نوزادی در چند ماهگی بوده ؟
    اینطور که من متوجه شدم خیلی از کارهای شخصی شو خودش انجام میده مثلا حمام کردن، دستشویی و ... (به اینا میگم اعمال خودیاری) .
    تست هوش (آی کیو) تا به حال ازش گرفته شده؟ هوش بهرش چقدر بوده؟
    حتما باید یک تست هوش و یک تست رفتار سازشی ازش گرفته بشه.

    برای آموزش های درسی و آموزشگاهی نیاز به روش های مخصوص هست. خیلی تاکید نکنید که خواندن و نوشتن رو در حدی که یک دختر همسن خواهرتون هست یاد بگیره. این تاکید خوشد باعث افسردگی و مقاومت در خواهرتون میشه. باید تکالیفی رو براش در نظر بگیرید که هم در حد هوشش باشه و هم از انجامش لذت ببرهو تکالیف خیلی ساده و پیش پا افتاده براش متناسب نیست! چون انگیزه کافی برای انجام دادنش نداره! برعکس اگه تکالیف خیلی سخت هم باشه و نتونه انجام بذه باعث ناکامی و سرخوردگی و ضعف عزت نفسش میشه. پس باید تکلیف طوری باشه که خواهرتون را به تفکر و تلاش وادار کنه و این حس رو درش بوجود بیاره که پیروز میشه. (باید سطح بهینه در انجام تکالیف قبل از اینکه آموزش شروع بشه تعیین بشه برای تعیین سطح بهینه نیاز به ارزیابی دقیق و تخصصی هست) .
    شما روش های آموزشی ای که در مورد خواهرتون به کار بردید، بعضی هاش شاید تا حدودی صحیح باشه، ولی در بیشتر موارد شیوه های آموزشی تون ضعف های اساسی داره. آموزش این افراد (افرادی مشابه خواهر شما) نیاز به صبر و حوصله زیادی داره. اینکه یه روز ناراحت و عصبی باشید و یه روز خوشحال و ... اینا همه روی خواهرتون تاثیر گذار هست. باید شیوه آموزشی تون حداقل تغییرات رو داشته باشه. آموزش های در نهضت اصلا مناسب خواهر شما نیست!
    اینکه کلمه ای رو اشتباه میگه و شما می خندید و ... اینا همه روشهای نادرست آموزشی هستن.

    "من معتقد بودم باید با بچه های عادی باشه تا مغز و ذهن این هم رشد کنه نه اینکه بره با بدتر یا مثل خودش تو مدرسه باشه اینجوری محدود میشه..


    این عقیده شما یک مبحث بسیار مهم در آموزش این دانش آموزان کم توان ذهنی یا به تعبیری دکتر افرزو "آهسته گام" هست. منم میگم باید در کنار بچه های عادی باشه ، اما یه سری اصول و روشهای خاص رو می طلبه. inclusion میگن به این روش که در ایران تازه داره اجرا میشه اونم در برخی از مناطق.

    ارزیابی تخصصی نیاز داره. باید مشخص بشه در چه مواردی ضعف داره و در چه مواردی قوی هست. مثلا فراخنای توجه، پردازش اطلاعات و حاقظه و ... همه باید مشخص بشه.
    حتما برای ارزیابی حضوری مراجعه کنید.
    پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
    تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

    خویش خویش من هم اکنون از در صلح آمدست
    جمله گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را
    خویش خویش من مرا و هرچه من ها بود سوخت
    کشتم او را و زخاکش پروریدم خویش را
    معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
    خویش بینی را گزیدم تا گزیدم خویش را

  20. 2 کاربر از پست مفید من می دونم تشکرکرده اند .

    parvaaz (سه شنبه 30 تیر 94), باغبان (سه شنبه 30 تیر 94)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چرا پسرا جواب منفی و میپذیرن؟؟؟چرابلد نیستن خانواده دختروراضی کنن!!!!!!
    توسط من او در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 30 شهریور 94, 09:18
  2. پاسخ ها: 49
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 اردیبهشت 94, 08:19
  3. واقعا منو واسه ازدواج میخواد ؟؟؟لطفا راهنمایی فوری میخوام
    توسط ستیلا در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 175
    آخرين نوشته: چهارشنبه 22 آبان 92, 12:20
  4. روانپزشک، روانشناس و مشاور
    توسط در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 48, 04:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.