به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 56
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام اقای ترولث و باشه من سعی میکنم به ذهنم نظم بدم و بتونم به سوال های شما روشن جواب بدم تا لا اقل خودم هم بفهمم چند چندم، مرسی از سوال های خوبتون
    مشخص کنید چه ویژگیهای شخصی، خانوادگی، قومی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی،...دارید ؟
    دختری علاقه مند به یادگیری هستم و اهل مطالعه، از یادگیری خیلی لذت میبرم و همه جور کتابی هم خوندم ، گرایشات مذهبی هم دارم یعنی چند سال پیش عمیقا و قلبا از طریق قران به وحود خدا ایمان اوردم و دیگه لااقل در این مورد سرگردون نیستم و هیچ تردیدی برام باقی نمونده(کاملا تکلیف ام با خالق معلومه).. اما به شدت همچنان هر جا بحثی در مورد خدا و یا مسایل مربوط به اون پیش بیاد با اشتیاق دنبال میکنم و یادگیری بیشتر استقبال میکنم اما خیلی اتفاقات الان جامعه امون و سواستفاده های به نام دین رو اصلا نمیپسندم و متاسف هستم در مورد پوشش ام مانتویی هست و محرم و نامحرم رو رعایت میکنم، از نظره چهره و اندام به گفته دوستام خوب هستم و حتی برای اولین بار که جایی برم کاملا متوجه توجه هات میشم، یعنی اکثرا تا میفهممن من مجردم تعجب میکنند و جتی یکی بهم گفت شما دیگه چرا، منظورم اینه بنا به بازخورد های اطرافیان من از نظر ظاهری انگار جذاب هم باشم.. چون مجرد موندنم و دونستن این که کسی توی زندگیم نیست (دوست پسر).. براشون باور کردنی نیست ، پس دلیل خواستگار نداشتنم رو باید سوای از ظاهر برسی کنم. "خانوادگی" .. خوب خانواده سالم و با اخلاقی هستیم و ازارمون به کسی نرسیده و خواهر و برادرهای موفق و سالمی هم دارم به لطف خدای مهربون، پدرم و مادرم ادم های ساده و باصفا و بی ازاری هستن و تا حالا هیچ کسی ازشون بدی ندیده، "قومی"... ما فارس هستیم و هیچ قومیتی نداریم.. از" نظر فرهنگی و اجتماعی ".. خوب همین قدر بگم که خانواده زن داداش های من همه پزشک هستن و با این که خانواده ما از نطر تحصیلات پدر و مادر ها با هم فرق داشتن ولی خداروشکر هیچ مشکلی نه در مرحله تحقیقات و نه در مرحله برگزاری مراسم و نه حتی بعدش هیچ وقت به وجود نیومده، و این یعنی از نطر سطح فرهنگی و اجتماعی هم انعطاف پذیریم و حتی اگه تفاوت هایی هم بوده مشکل افرین نشده .

    چقدر مصمم به باقی ماندن در چارچوب آنها و یا تغببر و اصلاح و یا کنار گذاشتنشان هستید؟
    خوشحال میشم در جواب این سوال به من کمک بشه... چارچوب و یا خط قرمز من تا این سن دوست پسر نداشتن بوده ، این که پنهان کار نباشم و این که پاک بمونم تا روزی که ازدواج کنم و این که با این که بارها و بارها موقعیت دوستی و ارتباط فراهم بوده ولی همیشه به نوعی فرار کردم و تن ندادم ایا این اشتباه هست و من باید نگاهم رو به دوست پسر داشتن یا نداشتن عوض کنم؟ .. ایا من طبیعی ام یا غیر طبیعی؟... چرا شرایط من این جوریه که نه خواستگار دارم و نه دوست پسر قبول میکنم؟ ... من اگه با خودم کنار بیام ، دوست پسر گرفتن عین اب خوردنه.... چرا هر چی دعا میکنم تا از راهش یه جوری که خودش میدونه شرایط ازدواجم جور بشه ... این دعای من اجابت نشده؟... خودم فکر میکنم شاید باید من اینجوری امتحان بشم

    من فکر میکنم شما باید بگردید پیدا کنید کجا در زندگی خود تصمیم اشتباهی گرفته اید که با بقیه اجزا همخوانی ندارد، اینکه مستأصل ا ید و به درستی نمی دانید به چه بچسبید و چه را رها کنید نشان می دهد شاید شما به دلایلی یا با محاسباتی مقطعی تصمیماتی برای زندگیتان گرفته اید که شما را هر چه بیشتراز اصل خود دور کرده است....
    این ها رو که خوندم گریه ام گرفت ولی خیلی خیلی سوال خوبیه ... متشکرم باید فکر کنم و جواب ای اگه یافتم بنویسمش
    اقای ترولث عزیز، متشکرم برای سوال های خوبتون ، پست های شما خیلی به من کمک میکنه تا بتونم به قول خودتون به ذهنم اوج بدم .. شاید اولین قدم همینه که نوشتین باید اول این خلاء های ذهنی زیادم روکشف و ترمیم کنم ، من هرگز دوست ندارم به خاطر ازدواج عزت نفس ام و غرور دخترانه ام له کنم.. و به شدت از حس ترحم هم بی زارم و نه برای خودم که برای هیچ کس هم نمیپسندم

  2. 4 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    lalejam (چهارشنبه 17 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (چهارشنبه 17 تیر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 17 تیر 94)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 15:13]
    تاریخ عضویت
    1393-9-16
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    1,959
    سطح
    26
    Points: 1,959, Level: 26
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    149

    تشکرشده 136 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    توصیه خام و ابتدایی من با یک نظر کلی به شرایط شما این است که بسیا ر بسیار بسیار روی خانواده خود برای حل مسئله تان حساب کنید و کار انجام دهید.
    برای مثال در مورد همین آقا با هر یک ازآنها که می توانید صحبت کنید و بخواهید به طرق مختلفی که سوء ظن برانگیز نباشد درفرصت های کوتاه و پراکنده ای در معرض دید ایشان قرار گرفته، برای کاری رجوع کرده، در مورد مسئله ای نظر خواسته ، ... یا بالعکس ایشان را به سمت خانواده برای این موارد سوق دهید یا هر طور دیگری که می توانید به این ترتیب امکان آشنایی و شناخته شدن بیشتر را فراهم کنید و شاید خیلی آز مسایل این بین روشن شود و یا خیال پردازی ها و ایده ال نگری های بیمورد منتفی شود .
    به خانواده خود تفهیم کنید در قبال این مسأله خاص شما با توجه به انتظاری که از شما دارند شدیدآ مسئولند و به اندازه خود شما برای حل آن باید بکوشند و خلاقیت به خرج دهند و هیچ کوتاهی از جانب آنها توجیه پذیر نیست.

  4. 3 کاربر از پست مفید تروولث تشکرکرده اند .

    lalejam (چهارشنبه 17 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), یه دختر سرگردان (چهارشنبه 17 تیر 94)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 اسفند 94 [ 00:14]
    تاریخ عضویت
    1393-11-16
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    233

    تشکرشده 159 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دختر سرگردان عزیزم
    منو ببخش اگه دیر میام ، میدونستی که مشکلمو . دوست دارم تا جایی که می تونم کمکت کنم ولی نمی دونم بقیه کجان؟!!!
    مخصوصا مصباح عزیز که آماده شده بودیم خیلی نکته ها ازش نت برداری کنیم.
    ولی به هر حال اندازه خودم بهت میگم که اون سیاستهای زنونه رو که گفتی من که اصلا قبول ندارم. چون منم مثل تو که گفتی به ظاهر دلبسته نیستی و ممکنه فراریت بده ، نمیتونستم به عشق و محبتی که از این طریق ایجاد بشه اعتماد کنم و دلخوش باشم و اصلا فکر می کنم کار آدمای قوی و پر نیست.
    ولی در مورد خودم می تونم بگم اگه من از خیلی چیزا تو زندگیم نمی گذشتم شاید الان جای تو بودم و داشتم بی آنکه نقص دیگه ای تو زندگیم حس کنم از بی خواستگاری شکایت می کردم و نمی دونم چقدرمی تونست برام مهم باشه ؛ ولی خب من درست یا غلط تصمیم رو براین قرار داده بودم که اولین خواستگار با حداقل شرایط مناسبم رو رد نکنم. پشیمون نیستم ولی سختی های زیادی کشیدم و هنوزهم مطمئن نیستم کارم درست بوده یا نه، چون به هر حال آدم موجود پیچیده ایه و هیچوقت نمیتونه کاملا مطمئن باشه درست تشخیص میده و عمل میکنه.
    خواستم بگم معیارهای خود آدم مهم تر از هرچیزیه تو این آشفته بازار و مطمئن باش حتما همیشه برای بدست آوردن چیزی باید چیز دیگری رو از دست بدی و این قانون دنیاست ومشکل امروز جوونای ما شاید همینه که میخوان همه چی رو با هم داشته باشن، راحت و بی هزینه .
    توکلاس اول یاد می گیریم برای رسیدن به کلمه مثلا خوشبختی باید بخش بخش و صدا به صدا باهاش پیش بریم . اما حالا همه میخوایم دست دراز کنیم و این میوه رو از شاخه خمیده بر پنجره دلمون بچینیم.
    ولی از یه چیزی مطمئنم: باید گذشت تا رسید.

  6. 3 کاربر از پست مفید lalejam تشکرکرده اند .

    گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), یه دختر سرگردان (چهارشنبه 17 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    لاله عزیز و مهربونم ، خیلی ممنونم که برام نوشتی، میدونستی یه ارامش عجیبی داره پست هات و انگار خیلی برام اشنایی و خوب درکم میکنی.. اره میدونم درگیر درمان و همون دوره سختی هستی که توی تایپک دعا نوشته بودی... امیدوارم به خوبی و سلامت وجود نازنین ات از این بیماری پاک بشه دوست مهربون و عزیزم، من حتما برات توی این شب های عزیز سلامتی کامل و خوشبختی و ارامش کنار همسرت و خانواده ات رو دعا میکنم ، خیلی ممنونم که همفکری و همدلی میکنی و کمکم میکنی .. منم دقیقا همین فکر رو کرده بودم که اولین خواستگار با حداقل شرایط مناسبی اگه بیاد قبولش کنم اخه من میدونم دخترهایی مثل ما توانایی هاشون و قدرت سازگاریشون بیشتر هست شاید به خاطر این که سختی بیشتری کشیدیم یا میکشیم.. مثلا همین الانم توی دخترهای همکارم یا جاهای دیگه متوجه میشم که چه قد به مادیات و تجملات اهمیت میدن، من به وضوج متوجه میشم چه قد دنیای من باهاشون فرق داره... جتی بعضی هاشون با وجود داشتن شوهر باز هم کلی غر میزنند و از نداشتن ماشین فلان مدل میگن ... قانون دنیا رو هم خوب گفتی ، قانون ناعادلانه ای هست ولی در ذات این دنیا رنج و ناعدالتی هم هست و باید پذیرفت.. من دقیقا جز بی همسری مشکل دیگه ای ندارم یا فکر میکنم ندارم... اما چون خودم رو میشناسم و میدونم همین مساله کمی نیست و برام مهمه و خواسته امه پس عاقلانه است اگه قراره بگذرم تا برسم بدونم از چی باید بگذزم تا برسم ؟.. لاله جان تو از چی گذشتی؟ چه چیرهایی رو نادیده گرفتی یا چشمهات رو بستی در انتخابت؟
    اقای تروولث عزیز متشکرم که برام نوشتین و وقت میزارین ، خوب پس باید برای حل مساله روی خانواده ام حساب کنم و صادقانه و رک مشکلم رو بیان کنم.. با مادرم درمیون گذاشتم ولی بازم ببینم چی کار میشه کرد، برای تعطیلات عید میبینمشون و شاید باید توی اون فرصت کنارشون بودن یه خلاقیتی بزنم و از دغدغه هام و نگرانی هام یه جورااایی که نمیدونم چه جوری حرف یزنم...

  8. 3 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    lalejam (پنجشنبه 18 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  9. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 اسفند 94 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1394-3-18
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,866
    سطح
    25
    Points: 1,866, Level: 25
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    48

    تشکرشده 197 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من قصد نداشتم توی این تاپیک پست بذارم، چون از طرفی نظر اول آقای حامد را که دیدم به نظرم خیلی جامع و کامل اومد، از طرف دیگه خودم در این زمینه موفقیتی نداشته ام !، اما بعدش که نظرات دیگر دوستان اضافه شد، تصمیم گرفتم اینجا هم مطلب بذارم.

    آنچه گذشت!
    اول اینکه خانم مصباح سنگ تمام گذاشتن برای بیان جلب خواستگار سنتی، آقایان تالار هم توی لایک دادن و تشکر کم نگذاشتن! خب چی بهتر برای آقایون که برن خواستگاری اونم از نوع سنتی! روزی سه چهار تاش رو میشه هماهنگ کرد؟! خرجی هم نداره، شلوغ پلوغ هم میکنن (خواهر و مادر و خاله و مادرجون و ...) که چیزی از نگاهشون جدا نمونه، از فرق سر گرفته تا شست پای دختر، از درب ورودی خونه گرفته تا گوشه انباری پشت آشپزخونه، اگه جواب نه شنیدند هم کسی خبر نداره، کلا از تعداد خواستگاری ها هم نامحرمان خبر ندارن... حالا بگذریم
    خانم سوگند گفتن از خواستگاری سنتی خسته شده اند و دیگه کسی رو راه نمیدن، خود خانم مصباح چندین جا این مسئله را مطرح کرده بودن که دیگه کسی را راه نمیدن یه جا شک کرده بودن که چیکار کنن به همه پرسی گذاشته بودن که کسی را بپذیرن یا نه ... آقای 93 گفتن همون راه درسته ولی اصلاحش کنید حالا در مورد اصلاحیات هم اینجا نظری ندادن...
    یه سری گفتن روش مدرن خدا پسندانه نیست و تقلب محسوب میشه، افراد زیادی هم توی همین تالار و جاهای دیگه مطرح کردن که مثلا به کسی که قبلا باهاش دوست بودن اعتماد ندارن، یا اینکه بعد از مدتی به هر دلیلی به هم نرسیدن به مرز افسردگی و... رسیدن ، یه تعدادی هم خیلی ابراز خوشحالی می کنن که ازدواجشون سنتی نبوده و با شناخت کافی قبلی بوده ... . فارغ از دنیای مجازی هم ، هم برای آشنایان هم برای دوستان و هم برای فامیل از هر دو مدل را دیده ام چه با موفقیت پس از ازدواج و چه با شکست پس از ازدواج...
    خلاصه نمیشه نظر قطعی داد، نمیشه برای همه نسخه پیچید، در عین حال نمیشه همه تخم مرغ ها رو هم توی یه سبد چید! یعنی هر کدوم که پیش اومد همه دختران سرگردان در زمینه ازدواج، به نوع روش گیر ندن فعلا! دنبال اصلاحات باشید نه اینکه نباشید اما کل یه روش را نفی نکنید، یعنی اینکه شما توی خیابون یه نفر بگه دو دقیقه واستا فرار کنی هم درست نیست. خب شاید کار دیگه ای داشته، این کارها رو من دوران راهنمایی میکردم از بس مامانم ترسونده بود منو از اوضاع جامعه ! (البته چون ایران نبودیم مامانم بیشتر می ترسید میگفت اینا با محجبه ها و مسلمونا خوب نیستن )، یادمه یه بعد از ظهر از یه کلاسی بر می گشتم ، همیشه دنبالم میومدن اون روز قرار بود تنها برگردم، یه نفر صدام زد من با ترس و لرز تقریبا می دویدم و با خودم فکر میکردم الان میاد منو میخوره!! در نهایت اون آقا رسید به من، دستش را دراز کرد طرفم دقت کردم دیدم کیف پولم افتاده بوده این برداشته این همه راه دنبال من دویده بهم بده :D) این رفتارها به تربیت خانوادگی هم بر می گرده، بخصوص چون شهرتون رو عوض کردید و به یه شهر بزرگتر رفتین احتمالا مامانتون هنوز هم هر روز صبح یه بسته نصیحت به کتتون می بنده (مادر من که هنوز اینطوریه، اما خب مادرن دیگه کاریشون نمیشه کرد، گاهی فکر می کنم من اگه مادر بشم احتمالا سخت گیرانه تر رفتار می کنم!!)

    خیلی ها این توصیه را به شما اینجا کردن، کدوم توصیه؟ توصیه فکر نکردن به اون آقا اما من دیدم شما باز هم ادامه دادید به توصیف رفتارهای اون آقا. عاجزانه ازتون میخوام فکر کردن به ایشون را متوقف کنید... ممکنه ایشون هیچ وقت پا پیش نذارن، اصلا اونایی که میان جلو هم هیچ اعتباری بهشون نیست، دیگه چه برسه به کسی که چهار تا تعارف به شما کرده...
    من با توجه به شرایط زندگی و کاریم با انواع خواستگاری ها (سنتی و مدرن )رو به رو بوده ام (البته منظورم دوستی قبل از ازدواج نیست، بلکه منظور اینه که در شرایط تحصیل یا کار موردی پیشنهاد بدهد). به ازدواج هم فکر میکنم، و چون کلا توی زندگی به دنبال راه حل هستم و از تسلیم شدن متنفرم، به راه حل این موضوع هم زیاد فکر کرده و در موردش تحقیق کرده ام، حتی دنبال این که بقیه توی کشورهای دیگه چیکار می کنن هم رفته ام (تفکر و تحقیق) ، از همه مدل خواستگاری هم داشته ام (تجربه) (هر چند بی نتیجه بوده تا حالا :D)، مامانم هم از هیچ کدوم از این روش های سنتی که اینجا گفته شد فروگذار نکرده ، حتی بیشتر (البته نه اینکه همه رو بکوبه منو ببره بالا مثل اون مثال دانشگاه بد شده بچه من خوب بوده بقیه رو هم به راست کشیده!!)

    اگه خواستی چند مورد از خواستگارهای نافرجاممو برات بگم (البته قراره یه روزی همشونو کتابشون کنم :D) که فکر نکنی خواستگارات کم بوده اند چیزی از دست دادی (به جز حق تالیف این کتاب که من قراره بنویسم :D) (یه تاپیک هم خانم گلاب زدن بهش سر بزنی بد نیست تا از تبعات منفی حضور خواستگارانی که سنخیتی با شما ندارن آگاه بشی و بدونی که در مقایسه با اونا شرایطت خیلی هم خوب بوده که با دلشکستگی و به قول خانم مصباح ترور شخصیتی رو به رو نشدی)
    من همیشه به اونایی که پز تعداد خواستگارهاشون رو میدن هم گفته و میگم که یا خوب بودن یا بد، اگه بد بودن که گفتن نداره، اگه خوب بودن هم چرا جواب رد دادی، اگه به نظر شما خوب بودن و اونا جا زدن باز هم دیگه گفتن نداره...

    از شما چه پنهون من

    من اگر چه به هیچ وجه در این زمینه کوتاهی نکردم و نمی کنم ، اما در نهایت فقط به این آیه های قرآن آرامش می گیرم که :

    2أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لایُفْتَنُونَ
    3وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ (عنکبوت 2 و 3)

    وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (بقره 155)

    شاید این نبود همسر تا الان، نقص انفسی باشه که خدا داره ما رو باهاش امتحان می کنه ...

    به هر حال همینطور که قبلا هم گفته ام مشکل ازدواج مشکل خیلی از دخترخانم ها و حتی آقا پسرهاست، اما باز هم به عنوان خواهرتون اینو بهتون میگم که به این آقا فکر نکنید. ممکنه این آقا اصلا به شما فکر نمیکنه و این صرفا خیال پردازی شما باشه، اگه فکر کنه هم تکلیفش با خودش مشخص نیست، تازه اگه خودش بخواد هم خانواده خودش و هم خانواده شما هستن، الکی ذهن خودتون را برای هیچ و پوچ مشغول نکنید، این که دنبال راه حل و مشورت گرفتن باشید خیلی خوبه اما نه برای یه شخص خاص، بلکه به طور کلی دنبال راه حل باشید
    با توجه به اینکه ساکن تهران هستی و با توجه به شرایطی که تعریف کردی بهت پیشنهاد می کنم به لینک زیر (که قبلا دیدم مدیر سایت هم بهش ارجاع داده بودن) سر بزنی و در طرح همسان گزینی ازدواج تبیان شرکت کنی، ان شاء الله که هر چه زودتر همراه زندگیتو پیدا کنی
    لینک: طرح همسان گزینی تبیان (همسریابی و همسرگزینی پایدار و آگاهانه)

  10. 5 کاربر از پست مفید راه حل تشکرکرده اند .

    lalejam (پنجشنبه 18 تیر 94), nahid-111 (شنبه 20 تیر 94), یه دختر سرگردان (پنجشنبه 18 تیر 94), بهار.زندگی (جمعه 19 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  11. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 اسفند 94 [ 00:14]
    تاریخ عضویت
    1393-11-16
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    233

    تشکرشده 159 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم تو دختر واقعا دوست داشتنی ای هستی ، باور کن منم برات همش دعا می کنم خوشبخت بشی و زندگی کاملی داشته باشی.
    اما برای جواب دادن به سوالت باید دوباره چیزهایی رو مرور می کردم که دلم میخواد دیگه بهشون فکر نکنم چون تصمیم گرفتم هر لحظه از همونجایی که هستم زندگیمو بسازم و انرژیمو با نگاه به گذشته یا به انتظار آینده ای که نمی دونم چقدر ممکنه بهتر باشه به تحلیل نبرم؛ ولی خب چون برام عزیزی سعی خودم رو میکنم.
    میدونی وقتی میگم خیلی چیزا یعنی شاید بعضی هاش حتی کلامی برای گفتنش نباشه و بقیه اش هم مثنوی بخواد هفتاد من، پس خلاصه بگم : همسر من الان مرد کاملیه، اونوقت هم که به سراغ من اومده بود به اندازه یک مرد کامل هواخواه داشت نمی دونم شاید به این علت که با توجه به شرایط سنی و اجتماعی نه تنها عقب نبود که ازخیلی ها سر بود ولی خب فقط خودش بود و عنوان دانشجوییش و موقعیت خانوادگیش. اتفاقا منم فقط همین خصوصیات رو داشتم. اون با یک دنیا امید و روشنی که داشت وبرای آینده ترسیم می کرد به دنیای من وارد شد؛ منی که برای خودم تنها بقدر کافی شاد و موفق و پر تلاش و با برنامه بودم واونوقت به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم و تردیدی برای ادامه راهم نداشتم . اون اومد و قول همراهی با تمام وجودش رو بهم داد. اما در عمل مجبور شدم به خاطر او و برای آسایش فکر و خیال و ادامه راهش و البته با نظر صریح و امرگونه خودش همه رو کنار بگذارم . بطور ناباورانه ای ازم خواست برای دانشگاه ، برای کار، برای ارتباط با فامیل،.. هیچ اقدامی نکنم؛ باید از خانواده هم جدا میشدم وبه شهر او می رفتم . من آنقدر به خودم ایمان داشتم که می تونم هر وقت بخوام برنامه هامو از سر بگیرم و میتونم خودم و اونو خوشبخت کنم و بتدریج نظرات اونو به اعتدال نزدیک کنم که تصمیم گرفتم فکرشو آزرده نکنم بگذارم هر طور صلاح می دونه شروع کنیم مبادا مانع پیشرفتش بشم واونو رکن خونه و زندگی می دونستم که نباید تضعیف بشه، من باید بتونم به او افتخارکنم.
    با خودم می گفتم تا حالا کارش درست بوده و تو زندگیش آدم موفقی بوده پس بعد از این هم باید کمکش کنم بیشتر باشه نه کمتر. میبینی یعنی همون شاهزاده بالقوه ای که گفتم باید بالفعل بشه که شد، و البته از میان اونهمه هواخواه دلیل انتخاب شدن من همین بود که از اول اونو مثل یک شاهزاده کامل که باور داشتم خواهد شد تحویل گرفتم و دیگران بیشتر دوست داشتند همونقدر که بود و داشت به پاشون ریخته بشه در کنار بقیه داشته هاشون؛ که این البته اعتراف خودشه.
    اما در این بین دست و پا زدن های من برای رشد خودم کمتر مجال بروز پیدا میکرد یا به فرض بروز به جایی نمی رسید و اغلب با موانع متعددی از طرف خودش و خونوادش روبرو می شد. در خواست های متناقضی ازم داشت که پاک منو گیج می کرد و روح و روانم رو فرسایش می داد. نمیگم از بدی و بد خواهیش بود ، فکر می کنم خودشم نمیدونست از من چی میخواد. یه کارهایی برای خودم کردم تحصیلاتمو به یه جاهایی رسوندم وسعی کردم پیکر جسمی و روحی درب و داغونمو یه سرو سامونهایی بدم اما هیچوقت این کارا راضیم نکرد و اون جون اولیه رو نگرفتم . او همچنان درعجبه که چطورموفق بودم اما خودم میدونم درونم چقدر داغونه ، چقدر تنهام و چقدربی آشنام. میبینی: قیمت گزافی پرداخت کردم.
    تو هم اگه تو زندگیت دقت کنی برای اینهایی که داری از یه چیزایی گذشتی، فکر میکردم واضحه. مثل همین که از بودن در کنار خونواده و شهر و یا از همون موقعیت هایی که میگی از بیست سالگی دور و برت بود و اینها گذشتی تا موقعیت الانتو داشته باشی. خب اینهم انتخاب تو بوده و هر وقت بخوای میتونی انتخابهای دیگه ای داشته باشی و جای داشتن و نداشتن هاتو عوض کنی و زندگیتو اونطور که میخوای بسازی. فقط یادت نره با چشم باز انشاالله

  12. 2 کاربر از پست مفید lalejam تشکرکرده اند .

    یه دختر سرگردان (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  13. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام به همگی دوستان
    و سلام به دوست خودم دختر جستجو گر
    من فکر می کنم ممکنه طرح این مساله خواستگاری سنتی تو این تالار سوء برداشتهایی داشته باشد.

    اگر از من الان بپرسید مصباح الهدی با تمام این مسائل که گفتی و مشکلاتی که داشتی آیا اگر به عقب برگردی همین مسیر را پیش می گیری؟
    می گم بله...
    چرا؟ چون همین مسائلی که ما در خواستگاری سنتی عیب می بینیم به نظر شخص من در باطن یک حسن می تونه باشه!!! یا تبدیل به یک حسن بشه!
    یه مثال هست که می گن این آش خالته... بخوری پاته نخوری پاته...
    خب به هر حال هرجوری هم بخواهدی ازدواج کنید آخرش خانواده ها باید درگیر بشن. آخرش خانواده ها با هم مواجه می شن. آخرش پدر و مادر دختر و پسر نظراتشون را اعمال می کنند!

    دوستان توجه کنید اینجا ایران است. انگلستان نیست که کیت میدلتون از خانواده روستایی با شاهزاده انگلیسی ازدواج کنه و اختلاف فرهنگی و اقتصادی و خانوادگی ووو اذیتشون نکنه و حرف مردم نداشته باشند!!! اینجا مادرشوهر هست خواهر شوهر هست و خیلی مسائل دیگه!!!

    من خدا را خیلی شکر می کنم که خیلی مواردم از همون ابتدا متوجه شدم که طرف مقابل به هر دلیلی (فرهنگی یا...) به ما نمی خوردند! حالا خوب بود با یکی ازدواج می کردم و بعدا می فهمیدم طرف مقابل شخصیتشون چه جوریه و بعد تو زندگی مشترک آسیب می خوردم؟ من که این قدر مثلا از رفتارشون تو همین جلسه خواستگاری اذیت شدم پس دیگه چه برسه به داخل یک زندگی!!!
    می دونید می خوام چی بگم؟ می خوام بگم آره این ها یه مسائلی هست که آدم گاهی ربط می ده به نوع خواستگاری درصورتی که آقا جون این موضوع به هرحال قرار بوده پیش بیاد. به هرحال قرار بوده آدم با همون طرز فکر طرف آشنا بشه پس خوب شده که مثلا تو همون مجلس زنانه من مسائلی را فهمیدم.یا همون جلسه اول برام آشکار شده طرف چه جوریه که حتی بلد نیست محترمانه خواستگاری بره!
    من خودم به شخصه تو همین مجالس زنانه مواردی از طرف ما کنسل شده...

    بعد هم راه حل عزیز من هیچ وقت نظر سنجی نکردم که خواستگار سنتی راه بدم یا ندم! من اون موقع ناراحت و دلشکسته بودم. دلیلیش را هم که دیدی اتفاقا از اینکه من بعد از چند جلسه به بعضی ها جواب منفی می دادم ناراحت بودم و عذاب وجدان داشتم و نمی خواستم اون پرسه تکرار بشه و دوباره هفت خان داشته باشم و در آخر هم جواب منفی....
    خب اگر منصف باشم من یکم سختگیرترم... یعنی "همزمانی" بعضی معیارها و همین طور هم زمانی بعضی ویژگی ها در من برای انتخابم سختی ایجاد کرده... و این هم بگم خب من پدرم هم سخت گیر بودند(قبلا) و الا شاید الان ازدواج می کردم. و اصلا نمیشه موضوع منو به همه تعمیم داد.من یه شرایط خاصی داشتم واقعا! البته الان شرایطم خوب شده دیگه.

    اما خب ما دخترا عاطفی هستیم... اگر خواستگاری های من سنتی نبود و می خواستم بیرون از محیط خانواده با کسی آشنا بشم؛ مطمئنم خیلی خیلی آسیب می دیدم! الان آخرش در حد یک عذاب وجدان بوده برای دادن جواب منفی.یا ناراحتی در حد اینکه چرا فلانی با من اینجوری برخورد کرده و شخصیت منو نادیده گرفته و...آره راستش دلم هم خیلی شکسته! ولی خدای نکرده شکست عشقی که نخوردم!!! این مهمه! (و حسن بزرگیه)

    اما اگر نظارت خانواده ها نبود و من می خواستم خارج از این حیطه خواستگار پیدا می کردم باید چی کار می کردم؟
    1/ اولا که من محجبه ام.عزت نفسم اجازه نمی ده بخوام با یه آقایی طرح بریزم که اونو جذب کنم. خودش اگر منو ببینه مساله ای نیست ها. مساله اینجاست که من غرورم اجازه نمی ده بخوام با "چنین نیتی" با یه آقایی حرف بزنم یا تو اون محیطها باشم.

    2/ کجا باید دوران آشناییمون را سپری می کردیم؟ بازم بیرون از محیط خانواده من نمی تونستم همچین چیزی را بپذیرم! هیچ وقت! تو محیط خانواده راحت تر می تونستم طرفم را آنالیز کنم و از خیلی مسائل "ایمن" باشم.

    3/ این هم بگم که خب طبیعیه که آقایون دنبال زیبایی هستند و جذب دخترهای زیبا می شن. با حجاب من از کجا باید جذب من بشه و مطمئن بشه اونم کنار بقیه دخترها ؟

    اما خب این نوع خواستگاری به من این امکان را داده همون اول بدون هیچ درگیری احساسی معیارهایم را بسنجم و منطقی تصمیم بگیرم. این امکان را داده" همون اول "بستر خانواده طرف را ببینم. اگر چیزی ازشون منو آزرده کرده خدا را شکر که همون اول فهمیدم.

    این امکان را داده بدون استرس با طرفم تو فضای خونمون چند جلسه صحبت کنم.و اتفاقا به نظر شخص من که دخترها تو این محیط و با صحبت رسمی درگیر نمی شن. بیشتر پسرها درگیر می شن.چون دخترها خیلی جزئی نگر ترند و دیر تر به نتیجه می رسن (نظر من) یعنی انگار این یک حسن برای دختره.3 جلسه برای من می گذره من هنوز درگیر نیستم و هنوز نیاز به جلسات بیشتر دارم و به هیچ نتیجه ای نمی رسم ولی پسر دیگه معمولا بعد از 3 جلسه به نتیجه رسیده.یعنی اون زودتر به نتیجه می رسه تا من...

    این امکان را داده مطمئن باشم اون آقا قصدش ازدواجه. بعد هم مطمئن باشم حریمش را با من حفظ کنه! وگرنه من خانواده دارم.اگر از حریم محرم نامحرمی یه کم جلو تر بیاد بابام همینجاست !!!:))(شوخی) (قابل ذکر اون دو مورد که تو تاپیک گلاب گفتم بابام نبود و اگر بود اصلا به خودشون جرات همچین جسارتی نمی دادند! خب این خیلی خیلی مهمه که با یه دختر با عزت نفس برخورد بشه! تو خارج از حیطه خانواده یه پسر ممکنه به خودش جسارت هر چیزی را بده و این با عزت نفس یه دختر صد در صد مغایره!)

    پسر با گل و شیرینی میاد خواستگاری...هنوز هیچی نشده کلی هم ناز ما را باید بکشه... میبینه همین جوری الکی الکی دختر را نمی تونه بدست بیاره... دختره اینجوری نیست از خداش باشه شوهر پیدا کنه! نه بابا! باید چند تا جلسه بگذرونه! باید با پدر دختر صحبت کنه تازه! باید تحقیق بشه! خلاصه به سختی دختر را بدست میاره و وقتی به سختی بدست بیاره قدرش را بیشتر می دونه!

    من 70درصد موارد خواستگاری های سنتیم به طور کلی خوب بودند(منظور از نظر نحوه برگزاری نه سایر موارد). یعنی در اکثریت موارد برخورد بد و بی احترامی خاص ندیدم فقط خیلی منطقی صحبت کردیم و واقعا هم خوانی نداشتیم.30 درصد موارد بد بوده یا یه چیزی توش بوده که به من برخورده. دیگه نمیشه که به خاطر اون 30 درصد از اون 70 درصد بگذیرم!و این حسن برای من بوده که اون 30 درصد با این مکانیسم از بقیه تمیز داده شدند! هرچند که ذهن اتوماتیک معمولا موارد منفی را بیشتر می بینه و بزرگ می کنه!
    با توجه به من که مذهبی هستم و با آقایون خارج از نیاز اون طوری رفت و آمدی ندارم با این مدل تعداد انتخاب هام بیشتر شده.

    نکته قابل ذکر اینه که من مشکلی ندارم فرض مثلا از محیط خارجی(مثل کار و دانشگاه) یک شخصی از من خوشش بیاد ولی حتما باید برای ادامه روند آشنایی بیاد تحت نظر خانواده ها. و گرنه من نمی تونم بدون آشنایی چند جلسه ای تصمیم بگیرم که این آقا می تونه همسرم بشه یا نه... اصلا از کجا معلوم خانواده او مشکلی نداشته باشند... و محیط آشنایی هم برای من خیلی مهمه.هر محیطی و هر شکلی را نمی پسندم...

    نکته پایانی اینکه بیشترین سختی ازدواج جوانان را خانواده های ایرانی می بینم!!! نمی تونم بگم این سختی حسنه یا عیب(چون هر سختی لزوما عیب نیست). ولی به هرحال وجود داره. و باید باهاش برخورد درست بشه وگرنه در آینده مساله سازی می کنه!و یه چیزیه که دیر یا زود باهاش مواجه می شیم!

    و اینکه نباید هم از اون ور بوم بیفتیم که چون اینجا ایران است این جوری بشه که مساله خانواده ها روی انتخابمون تاثیر مستقیم و صد در صدی بذاره. منظورم اینه که حواسمون باشه تحت هر شرایطی مساله مهم دو نفر و انتخاب خودشون هست و اینکه می گیم تحت نظر خانواده منظور این است که یه سری آسیب های احتمالی و وسوسه ها اینگونه دور تر است! به خصوص از دختر!و این طوری ریسک یه سری آسیبهای اجتماعی و خطر برای پاکی و بکارت روحی و جسمی جوانان کم میشه(قابل توجه به مساله پاکی در جامعه).

    پ ن:موارد فوق دیدگاه شخصی من بود و الزاما در همه موارد قابل تعمیم نیست.
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : پنجشنبه 18 تیر 94 در ساعت 19:24

  14. 8 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 18 تیر 94), Eram (جمعه 19 تیر 94), lalejam (جمعه 19 تیر 94), meysamm (پنجشنبه 18 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), یه دختر سرگردان (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94), راه حل (جمعه 19 تیر 94)

  15. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام به همه دوستای خوبم و خیلی ممنونم که وقت میزارین و برام مینویسین، پست های تک تک اتون برام ارزشمند هست و پر از نکته های خوب که از چشمم دور مونده، متشکزم از همگی.. راه حل عزیزم دست گلت درد نکنه که یه جمع بندی خوب از تایپک داشتی واقعا لذت بردم از این خلاصه کردن تایپک بچه ها تو یه تایپک.... فکر کنم اسمت خیلی بهت میاد و این گه نوشتی توی زندگی دنبال راه حل هستم و از تسلیم شدن خیلی متنفرم رو خیلی خوشم اومد.. امیدوارم همه ما دخترها بتونیم به راه حل خوبی توی مساله ازدواج ایمون برسیم البته اقایون هم همچنین، اون ها هم کم مکافات ندارن توی این زمینه.. بودا میگه بیماری رنج هست اما سلامتی هم رنج هست چون ممکنه از دست بره.. عمیقا باور دارم که مشکلات فقط تبدیل میشن و هیچ وقت از بین نمیرن و همه ما انسانها به نوعی درگیر انواع و اقسام رنج ها و گرفتاری ها هستیم.. و اما بعد... شما و مصباح و سوگند و گلاب و شاید خیلی دیگه از دخترها تجربه های خواستگاری های بی سرانجام و به تعداد زیاد رو داشتن و دارن ولی من از این نظز انگار قراره هیچ دردسر و زحمتی برای خانواده نداشته باشم... میدونم خیلی اذیت شدین ها ولی منم دوست داشتم از این تجربه ها میداشتم تا الان غصه ام نمیشد که مامان و بابام یه وقت توی دلشون بگن این دختر ما هم خواهان نداره و یا خودم توی دلم غصه بخورم من چی کم دارم که کسی نیومده و اینا.... یادمه چند روز پیش توی محل کارم چند تا از همکار ها شروع کردن از خواستگارهای رنگ وارنگشون جرف زدن و تازه یکی اشون گفت تو چی ، تو هم بگو.. من اون لحظه اصلا نمیدونستم چی بگم .. فقط گفتم منم چند تا بودن ولی خوب مناسب نبودیم و گفتن نداره ، ولی یعنی محض رضای خدا یه دونه هم نیومده خونه امون که من بدونم اصلا چه جوریه.. فقط توی فیلم ها دیدم و یا توی همدردی میخونم تایپیک بچه های اینجا رو.... خوب اینم یه جور خلا ذهنی ایجاد کرده و اگه به هوش نیاشم ممکنه من رو خیلی غمگین تر و حتی افسرده کنه... مخصوصا این که از مادرم هم امروز شنیدم که بابات گفته این دوره دختر باید خودش یکی رو پیدا کنه توی محیط کار یا دانشگاه... هیچی دیگه بازم حواله شد به خودم... انشالله اگه قسمت شد و ازدواج کردم و دختر دار شدم از الان مطمن ام خیلی توی این مساله درکش کنم و کمکش کنم(دختر حامی میخواد) .. من عاشق مامان و بابام هستم و خیلی دوستشون دارم ولی دلم گرفت البته با خنده و شوخی مکالمه رو تموم کردم ، میدونم خیلی دوستم دارن و میدونم واقعا سخته خودشون بسپارن .. پس من شرایط ام با شما و مصباح و گلاب و سوگند فرق داره .. با این که خوندم چه قد این اشنایی های و جلسات خواستگاری هم ازار دهنده هست و شما هم خیلی اذیت هم میشین ولی خوب من میگم حتی یه دونه هم نبوده. که اومده باشه خونه امون. فقط چند سال پیش دو یا سه مورد زبونی اجازه گرفتن که بیان خونه امون که اون ها در نطفه خاموش شدن و تازه من بعدها شنیدم از یه نفر که فلانی چرا رد کردی و منم از همه جا بی خبر..
    لاله عزیزم ... خیلی ممنونم از این که برام نوشتی و خیلی به من لطف داری، با این که میدونم شرایط الانت رو ولی خیلی خوشحالم کردی که برام باز هم نوشتی و کمکم میکنی.. امیدوارم در کنار همسرت روزهای سراسر شادی و ارامش و سلامتی رو داشته باشی.. و اما اینجا که نوشتی"
    منی که برای خودم تنها بقدر کافی شاد و موفق و پر تلاش و با برنامه بودم واونوقت به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم و تردیدی برای ادامه راهم نداشتم"..... من هم تا چند وقت پیش دقیقا هیچ تردیدی برای ادامه راهم نداشتم ولی الان واقعا احساس خلا دارم و دوست دارم زندگی رو با همه چنبه هاش تجربه کنم .. البته نه به هر قیمتی... لاله جان اره من همیشه این شاهزاده های بالقوه رو دیدم و متوجه توجه اشون هم بودم ، یعنی هم دوره دانشجویی و هم بعدش توی محیط کاری ..ولی میگم کلا نمیدنم باید چی کار کرد... خیلی دلم میخواد مثل طبیعت و هماهنگ با طبیعت باشم.. فقط توی این مورد دچار مشکلم وگرنه خداروشکر توی جنبه های دیگه دارم وظایف ام رو انجام میدم ، ورزش و مطالعه و توکل و امید و وطایف کاری ایم و خانوادگی ایم ... ولی خوب یه چیزی رو هم خیلی مطمن ام و اونم اینه خدا همیشه خیر میخواد برای همه بنده هاش و شاید شرایط الانم بهترین شرایط ممکنه و من باید با راضی و شاکر باشم و فقط و فقط توکل کنم به خودش و زندگی ایم رو و وظایف ام رو انجام بدم... در مورد اون اقا با این که خیلی مهرش به دلم هست و دوستش دارم فارغ از همه چی ولی رهاش میکنم .. خودش اگه خواست راهش رو بلده و من هم دیگه بهش فکر نمیکنم یعنی چی اگه مرد زندگی منه خودش باید مردونه بیاد جلو... درست عین همسر تو که خودش اومده جلو ، منم همین رو میپسندم که خودشون بیان جلو.. مرسی عزیزم که برام توضیح نوشتی

    مصباح عزیزم... خیلی ممنونم که مثل همیشه با حوصله و دقت این پست کامل رو برام نوشتی.. اره دلایل تو خیلی منطقی و درسته و واقعا امنیت و ارامش و مزایای خواستگاری های سنتی به معایبش میچربه

  16. 4 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    lalejam (جمعه 19 تیر 94), گلاب (جمعه 19 تیر 94), مصباح الهدی (شنبه 20 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  17. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 فروردین 97 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    8,056
    سطح
    60
    Points: 8,056, Level: 60
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 832 در 244 پست

    Rep Power
    74
    Array
    می دونی عزیزم چیه؟؟مشکل ما ادمها اینه که حتما باید خودمون اون شرایطو تجربه کنیم تا باورمون بشه(خودمم همین طوریم)

    شاید اگه منم تا حالا کسی اصلا نیومده بود دوست داشتم این شرایطو تجربه کنم ولی الان که تجربه کردم به قول مصباح واقعا دوست داشتم تنها یک نفر که همسر ایندم بود می اومد..

    چند ترم اول دانشگام هیچ کس ازم خوشش نیومده بود همین باعث نگرانیم شده بود بعدش که چند نفر پیدا شدن اونا حدود یک سال منو زیر نظر داشتن و من نمی دونستم و

    تازه شروع کردم به وقت گذاشتن برای اشنایی و اونا دیگه واقعا وابسته شده بودن( همزمان نبود)بعد که می فهمیدم به هم نمی خوریم کلی عذاب وجدان می گرفتم..باورت میشه

    تو مورد اخری که اینقدررر ضربه خوردم که یک ختم برداشتم که نمی خوام کسی دیگه ازمن خوشش بیاد..

    در مورد سنتی هم که واقعا من هیچ وقت نشد اعتماد به نفسی چیزی بگیرم..نظر مصباحو خوندم گفتم بازم خوش به حالش 30% بهش توهین شده..من واقعا شاید70% بهم توهین

    شده تو این دو سال(که البته بیشتر به علت اختلاف فرهنگی کسایی که معرفی می کنن باماست)

    کلا خدا ظرفیت ادمها رو می دونه..ولی ما که نمی دونیم فقط ناشکری می کنیمو همیشه میگیم چرا من؟؟؟(خودمو میگم ها)

    باور کن خیلی چیزها به ظاهر از دور شیرینه..شاید خودتم تو موارد دیگه تجربه کرده باشی و بفهمی منظورم چیه..

    الان من واقعا دیگه ظرفیتم تموم شده..فقط از خدا می خوام دیگه پروسه بعدی خواستگاریم واسه همسر ایندم باشه حالا به هر نحوی که باهم اشنا بشیم..

    واقعا امشب از ته دلم واست دعا کردم (البته واسه همه اما نمی دونم چرا اسم تو بیشتر تو ذهنم می اومد)

    (یک توصیه کوچیکی هم بهت می کنم نماز جعفر طیار زیاد بخون من تا حالا واسه هر حاجتی که خوندم واقعا حاجت گرفتم و البته اقای بهجت هم گفتن واسه ازدواج خیلی خوبه)

  18. 4 کاربر از پست مفید SOGAND. تشکرکرده اند .

    lalejam (جمعه 19 تیر 94), گلاب (جمعه 19 تیر 94), یه دختر سرگردان (جمعه 19 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  19. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 اسفند 94 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1394-3-18
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,866
    سطح
    25
    Points: 1,866, Level: 25
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    48

    تشکرشده 197 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عنوان این تاپیک و درخواست استارتر اصلا به خواستگاری سنتی مربوط نیست، حالا چون صاحب تاپیک نیومده بگه دچار عشق و وابستگی عاطفی شده و صرفا یا این شخص یا هیچکس دیگه، بلکه هدف اصلی ازدواج موفق هست،خب به هر حال باید راه های مختلف بهشون پیشنهاد داده بشه. بخصوص اینکه ایشون به دلایل مختلفی که توسط خودشون و دوستان به همشون پرداخته شد با تعداد خواستگار کمتری هم رو به رو بوده اند.

    بحث سوء برداشت از یک روش نیست، من همونطور هم که گفتم نباید کلیت یک روش را نفی کرد. هر کدوم از این روش ها نیاز به اصلاح داره. بله من هم همونطور که در متن قبلی اشاره کردم و در سایر پست هام توی این تالار مشخصه، به هیییچ وجه از دوستی قبل از ازدواج استقبال نمی کنم، حتی تاپیکی بود که طرف گفت خواستگاری رفته اما الان پیامکی با دختر در ارتباطه، و من گفتم این ارتباط را قطع کنه ... البته هرچند ممکنه خیلی از افراد هم در این بخش هم ایراد بگیرن ... اما من مطمئنم همونطوری که آقا پسر در پست اولشون گفته بودن این تازه باعث سرد شدنشون از پیگیری شده ...

    به دختر سرگردان گفتم به این آقا فکر نکنه، چون معلوم نیست چی قراره اتفاق بیفته بخصوص که خود طرف هیچ واکنشی نشون نداده، اتفاقا به بحث خانواده هم اشاره کردم و گفتم حتی وقتی بیاد هم خانواده شما و هم خانواده ایشون مهم اند.
    بله متاسفانه بحث خانواده ها خیلی مهمه. البته فقط هم ایران اینطور نیست، جاهای دیگه هم خانواده ها خودشون را محق به انتخاب همسر بخصوص برای فرزند پسر میدونن، حرف مردم هم همه جا هست ... .

    شما میگید محجبه اید من هم محجبه ام، و در ایران و اگه در کشورهای عربی باشم چادر هم به سر می کنم، اما در سفر به یه سری از کشورها نه به صورت چادر اما به هر حال همیشه حجاب را دارم. میگید عزت نفستون اجازه نمیده با یه آقا طرح بریزید که جذبش کنید، من میگم نه تنها محجبه ها، بلکه ممکنه خیلی از افراد غیر محجبه هم این عزت نفس را داشته باشن، و البته در مورد خودم میگم که من عزت نفسم اجازه نمیده بخوام حتی برای مادر خواهر آقایون هم طرح بریزم که بخوان جذبم بشن ... که به این مسئله صاحب تاپیک هم اشاره کردن ، با اینکه همونطور که گفتم مادرم از هیچ کدوم از این تلاش ها کوتاهی نکرده، اما من واقعا ناراحت میشم، بخصوص که در نهایت منجر به اومدن یه سری از افرادی به خونه میشه که تفاوت فرهنگیشون با ما از زمین تا آسمانه ...

    اینکه کجا باید دوران آشنایی را می گذروندین، بله شما چون به گفته خودتون خیلی سخت گیرید، همون خونه خودتون بهترین جاست دیگه، یعنی در کل وقتی بعد از ده جلسه به یکی میگید پدرم گفته کار نداره پس نه، حداقل طرف باید دلش خوش باشه که تو خونه خودتون بوده و به صورت سنتی بوده. اما مسئله اینجاست که وقتی مدتی با کسی هستین، تاکید می کنم نه به صورت دوست بلکه سر کار، سر کلاس، توی یه تشکل در دانشگاه، یا جاهای دیگه ای که دارید فعالیت می کنید، خب به هر حال شما هم به یک شناختی نسبت به ایشون رسیدید و این شناخت خیلی مهم تر از اینه که فردی بیاد که هیییچ اطلاعی ازش در دسترس نیست جز رشته تحصیلی، سن ، شغل و احتمالا قد! یعنی در این حالت شاید بیش از اون سه جلسه ای که شما وقت میذارید را بدون اینکه بدونید پشت سر گذاشتین ... پس حتی میتونید از همون اول بدون عذاب وجدان نه بگید... بدون اینکه وقت زیادی ازتون بگیره و زمان زیادی فکرتون را به خودش مشغول کنه ... این روش دروغ هم تا حد زیادی نداره. یعنی اینکه کسی به اصرار خانواده یا صرفا در بستر خانواده و یا به هر دلیل دیگه ای خودش را یه جوری نشون بده اما بعدا عکسش ثابت شه.
    یه مثال از خواستگار خودم برای این وضعیت: یه آقایی از آشنایان دور ما بود. همه به خوبی ازشون یاد می کردن. من هم چندین بار باهاشون صبحت کرده بودم و به نظرم خیلی با شخصیت بودن. از قضا یه موقعی یه کاری با هم برداشتیم. من طی اون کار تازه متوجه شدم که ایشون خیلی زرنگ تشریف دارن و میخوان از هر طریقی که شده نتیجه امور را به نفع خودشون تغییر بدن. شکر خدا با کلی نذر و نیاز! بالاخره اون کار به خوبی تموم شد. بعدش ایشون از من خواستگاری کردن و گفتن تا حالا کسی نتونسته بود مثل شما جلوم بایسته به همین علت خوشم اومده ازت. من گفتم نمیخوام زندگیم میدون جنگ باشه، صبح که بلند میشم جناغ بشکنم آخر هفته حساب کنیم چند چنده. مدتی بعد شنیدم ایشون از یکی دیگه از آشنایان خواستگاری کرده. من خانواده دختر را میشناختم. خیلی نگران بودم. میخواستم بهشون بگم از شخصیت ایشون اما نمیدونستم درسته یا نه. با چند نفر مطرح کردم همه گفتن ول کن خودشون برن تحقیق کنن. نیومدن که از شما بپرسن! کسی هم حاضر نشد این مسئولیت گفتن را به عهده بگیره! بالاخره استخاره کردم جواب خیلی خوب اومد. وقتی به دختر گفتم گفت تو حسودیت میشه که این اومده خواستگاری من! گفتم از قضا ایشون قبلا از من هم خواستگاری کرده بودن. گفت دیگه بدتر حتما پشیمون شدی! خلاصه گفتم حداقل تو این موارد امتحانش کن. اما اون عقد کرد... بعدا از یکی دیگه از آشنایان نزدیکشون شنیدم گفت پدرشون رو در آورده. گفت از قبل از ازدواج که تا تونست توی مهریه و مسائل دیگه زرنگی کرد. بعد هم در دوران حتی عقد کتکش هم میزده. اما انقدر این فرد بدجنس بود که وقتی میرفت پیش قاضی یه جوری رفتار می کرد که قاضی به دختر میگفت برو سر زندگیت. آخر بهش گفته بودن اگه واقعا نخوای زندگی کنی مثل اینکه باید سه سال منتظر بمونی تا بعد دادگاه خودش بدون اینکه نظر مرد را بخواد طلاق بده. و به این صورت اینا مجبور شده بودن یه پولی هم بدن تا شادوماد قبول کنه دخترشون رو طلاق بده. خب من باز هم به این خیلی مثبت نگاه کردم. چون اگه این آقا سنتی میومد خواستگاری من چه بسا من الان جای اون دختر بودم. خدا بهم کمک کرد. البته به اون هم کمک کرد اما خودش نخواست.

    اینکه آقایون دنبال زیبایی هستن پس جذب دختر با حجاب نمیشن درست نیست مگه اینکه حجاب در حد رو بنده باشه و گرنه چهره و قد و رنگ پوست و ... مشخصه دیگه، در عوض به این صورت مطمئن هستن که ساختگی هم نیست! بعلاوه صاحب تاپیک اشاره کردن که زیبایی را به حد کافی و در حد جلب توجه دارن. از طرف دیگه زمان تحصیل ما دختری بسیار زیبا و جذاب توی دانشگاه بود که چشم و فکر خیلی ها رو برده بود، اما بعد از اینکه چند نفری که شرایط خیلی خوبی داشتن من جمله یکی از اساتید بهش پیشنهاد دادن و ایشون رد کردن، خب بقیه حساب دستشون اومد که استانداردهای این فرد خیلی بالاست و دیگه سراغ ایشون نرفتن. در صورتی که اگه همه خواستگاری های ایشون سنتی بود و کسی خبر نداشت ممکن بود خیلی افراد بیشتری برای ایشون وقت بذارن. مطمئنا برای آقایون هم اگرچه زیبایی مهمه اما مسائل دیگه ای هم هست که شاید مهم تر هم باشه. اتفاقا اگه فکر کنیم آقایون به فکر زیبایی هستن خواستگاری سنتی خیلی بدتر به ضرر دختر هست. چون در جلسه اول ممکنه از یک نفر به این دلیل بگذرن، در صورتی که شاید اگر چند جلسه دیگه به خودشون فرصت میدادن میدیدن دختر یه سری ویژگی هایی داره که به خاطر اون ویژگی ها نمیتونن ازش بگذرن. اما وقتی به صورت یک همکار یا هم کلاس یا به هر حال توی یک شرایطی این دختر را ببینه بدون اینکه برای خودش عذاب وجدان و برای اون دختر دلشکستگی ایجاد کرده باشه میتونه راحت تصمیم بگیره که این برعکس هم هست. یعنی برای دختر هم صدق می کنه. وقتی صاحب تاپیک میگن زیبایی دارن، سر کار میرن، سالهایی را برای تحصیل گذاشتن ، فرهنگ خانوادگیشون این اجازه را بهشون میده، چادری نیستن که بخوان به حجابشون ربط بدن، خب همه اینا یعنی شاید رفتار ایشون خیلی بسته بوده. اینجا سوال کردن چیکار کنم این فرد جذب بشه، من بهشون میگم کاری به این فرد نداشته باشین. خودتون باشین، اما احیانا پسر هراسی هم نداشته باشین. نمیگم حتما دارید، میگم شاید اینطور بوده باشه. اگه اینطور بوده تغییرش بدید. من هم زیاد دیدم توی دانشگاه دخترهایی زیادی خودشون را به پسرها نزدیک میکردن به بهانه های مختلف و در عین حال یه تعدادی هم حتی اگه یکی برای کاری سراغشون میرفت هم فرار می کردن. یه سری میگفتن ما رومون نمیشه، یه سری میگفتن برامون حرف در میارن... . خب در این شرایط اونایی که از ابتدا شرایط خانوادگیشون اینطور بوده که حداقل برای کارهای لازم میتونستن به راحتی با آقایون ارتباط برقرار کنن خیلی موفق تر بودن. من خودم دیدم آقایی که از ترم یک به یکی توجه خاصی داشت اما انقدر اون خانم پا به فرار گذاشت که در نهایت اون اقا فکر کرد اصلا ازش خوشش نمیاد و رفت سراغ کس دیگه و این بار اون دختر به صورت خیلی سالم و حلال، فقط با این رفتار که فرار نکنه و به طرف گوش بده تونست جلبش کنه و به ازدواج خوبی منجر شد که الان 7 سال ازش میگذره. حالا اون فرد اولیه میگه قسمت نبود، اما همین حرفش نشون میده داره فکر میکنه به اون مسئله. شاید هم قسمت نبود، اما حداقل میتونست انقدر راحت پشت به فرصتش نکنه که الان حسرت نخوره.

    به هر حال چون گفتید با اینکه یه نفر از شما خوشش بیاد مشکلی ندارید پس یعنی با صحبت من کلا نباید مشکلی داشته باشید، چون نظر من دقیقا در همین حد هست نه بیشتر.

    اما اینکه پسر با گل و شیرینی میاد... واقعا اینطوره؟؟ خیلی از افراد جلسه اول به روی خودشون نمیارن حتی بعضی از خانواده ها جلسه دوم ... من که این افراد را اصلا نمیتونم درک کنم . اما میبینم خانواده های زیادی بهشون بها میدن و باز هم میپذیرنشون ... حالا باز ممکنه بعضیا بگن گل محبت میاره ، این گل بالاخره جاش تو سطل زباله است و اون شیرینی هم همون جلسه تموم میشه ... اما به نظر من اینا فقط توجیهیه برای قدر ناشناسی دیگران یا شونه خالی کردن از زیر بار یک مسئولیت. برای خود من شاید 5 درصد افرادی که قبلا جلسه اول میومدن خونمون هم گل یا شیرینی نیوردن، آخه بالاخره اگه نمایشگاه هم باشه یه ورودی داره!!

    میگید با توجه به اینکه مذهبی هستید با آقایون خارج از نیاز رفت و آمدی ندارید با این مدل تعداد انتخابتون بیشتر شده، اما من میگم این به خاطر مشکلات فرهنگی جامعه ماست وگرنه شما هم دانشگاه رفته اید هم اینطور که گفتید الان کار می کنید... اینکه آقایون ما انقدر حس برتری جویی بهشون دست داده که نمیخوان در ظاهر از کسی نه بشنون، میترسن نه بشنون به همین خاطر هست که ترجیح میدن خواستگاری سنتی برن که کسی ندونه... همونطور که شما گفتید خانواده ها خیلی مهمن، و سخت می پذیرن که انتخاب از جانب خودشون نبوده باشه و ... و مسئله مهم تر اینکه یه سری از آقایون میترسن اصلا به یک دختر چادری خودشون پیشنهاد بدن، یعنی تفکرشون این هست که فرداست که بابا و برادرهاش بریزن سرش که ... اتفاقا این مسئله را من از یکی از آقا پسرهایی که از من خواست واسطه باشم برای یه دختر خانم دیگه شنیدم. و خیلی زیاد اون آقا پسر تاکید داشت که حتما اول فرهنگ این مسئله را در خانواده ایشون بررسی کنم و بعد پیشنهاد را در میون بذارم. اول این مسئله برای من عجیب بود اما آقا پسر گفت یه همچین مشکلی قبلا برای آشنایانشون پیش اومده ... . خانواده پسر که دیگه در این زمینه به شهرت رسیده اند (حداقل برای من یکی کاملا به اثبات رسیده) کما اینکه تاپیک هایی که پسر خودش اومده گفته مادرم با انتخاب من موافق نیست زیاده... و الان از شما هم پر رنگ کردن نقش حضور پدر در خواستگاری را میبینم. مگه همه بابا دارن آخه ؟ مگه بابا همیشه میتونه کنار آدم باشه؟ نمونه اش بابای استارتر که شهر خودشون هستن بیشتر مواقع. بابای من هم به خاطر کارش بیشتر اوقات نیست، باشه هم نمیتونم بگم کارتو بذار کنار بیا بشین کنار من چون ممکنه خواستگار وحشی از آب در بیاد!! ما نمیتونیم فرهنگ همه را درست کنیم. اما میتونیم محل کار و تحصیل و فعالیتمون را طوری انتخاب کنیم که افرادی با فرهنگ خودمون اطرافمون باشن (نمیگم خیلی بافرهنگم بقیه نیستن، بلکه میگم مثل خودم باشن). اما خواستگار سنتی ای که هیچی ازش نمیدونیم را ممکنه هر بی مبالاتی ای از طرفش ببینیم. پس به همین دلایل، من اصلا حاضر نیستم حداقل جلسه اول خواستگار سنتی را توی خونه بپذیرم . خونه من حرم امن منه. قرار نیست پای هر ناشناسی به این محل باز بشه. پس این اصلاحی هست که من برای خواستگار سنتی خودم گذاشتم. یه مثال دیگه از مورد خونه اینکه یه خواستگار سنتی بدون هیچ شناخت قبلی داشتم که از وقتی جلسه شروع شد فقط در مورد رشته خاص صبحت کرد. گویا به علت تشابه اسمی رشته منو با یه رشته دیگه اشتباه گرفته بود. ازش پرسیدم چرا انقدر اصرار داری روی اون رشته؟ گفت چون نون و آبداره!! گفتم شاید کسی بتونه با رشته های دیگه بیشتر از این مقدار پول در بیاره. گفت امکان نداره! مشخص بود که از همین الان روی پول زنش هم حساب باز کرده. خلاصه خیلی از صحبت هاش حول محور پول بود و اتفاقا خودش دیگه پیگیری نکرد، چون من وقتی نگرشش را دیدم از موقعیت خودم چیزی نگفتم. خب این اگه جلسه اول میومد خونه ما قطعا باز هم میخواست ادامه بده، شاید اینطور هم خودشو نشون نمیداد. اما شکر خدا به این صورت بر طرف شد.

    میگید با این مدل انتخابتون بیشتر شده. این برای طرف مقابل هم هست. اونا هم به این طریق انتخابشون بیشتر شده. خیلی خیلی خیلی بیشتر از شما. اینطوری میشه که خواستگاری های یک جلسه ای با توهین و دلشکستگی زیاد همراه میشه. شما میگید با رفتارهایی که نشون میدید مشخص میشه که باید برای به دست آوردن دختر تلاش کنن، اما خیلی از خانواده ها اینطور نیستن و فقط دنبال شوهر دادن دخترشون هستن. خواستگارها هم تعداد زیادی انتخاب دارن، پس با این رفتار شما میرن سراغ اونی که راحت تر بهشون میدن. و همونطور که توی پست قبلی اشاره کردم حتی خودتون هم اشاره کردید تعداد اصلا مهم نیست. گاهی تعداد دردسر آفرین هم میشه...

    میگید دخترها تو این روش سنتی درگیر نمیشن اما پسرها میشن. این به شخصیت شما مربوطه، چون شما میدونید ممکنه بعد از جلسه n ام هم به کسی نه بگید، دل نمیبندید وگرنه خیلی از دختر ها هم توی هر سنی درگیر میشن. اتفاقا من با قاطعیت میگم دخترها بیشتر درگیر میشن. نمونه اش تاپیکی که گفته بود سرگردانی بعد از یک خواستگاری یک ماهه. طرف میدونه این به دردش نمیخوره، به سه تا مشاور مراجعه کرده، باز هم نتونسته هضم کنه. و اگه با مواردی مثل خانم گلاب رو به رو بشن دخترها خیلی بیشتر سرخورده میشن. چون بعد از اینکه با خودشون کنار اومدن هم مجبورن منتظر بمونن برای بعدی، و این انتظار دشواره و ممکنه قبل را براشون یادآوری کنه، اما پسر بعد از کنار اومدن با خودش دیگه منتظر نیست، سریع میره سراغ نفر بعدی لیست معرف! من به شما چون پروسه بررسیتون زیاد وقت میبره میگم برای اینکه عذاب وجدان نگیرید از قبل بگید من باید فرضا بیست جلسه حرف بزنم، بعدش جواب نهاییمو میدم که لزوما مثبت نیست (به نظرتون دیگه کسی میمونه؟)

    بله هر دو نوع روش معایب دارن. حتی یک سری از معایب مشترک هستن! مثل همون بحث خانواده. اینکه در روش سنتی اول خانواده را ببینی بعد پسر، در روش مدرن اول پسر را ببینی بعد خانواده. خانواده به قول شما در هر حالت کار خودشو میکنه، بله باید هر دو یعنی هم خود شخص و هم خانواده اش (چه برای پسر و چه برای دختر) نظر بدن، اما بهترین نوع ازدواج برای من ازدواجی هست که شخصیت پسر طوری باشه که بتونه نظرات خانواده را در مورد من و زندگیش کنترل کنه و جهت بده. حالا وقتی توی خواستگاری سنتی پسر دفعه اول اصلا نیاد! خب این یعنی همه چی دست خانواده است. یعنی من حتی اگه از خانواده اش خوشم بیاد هم نمیتونم به چنین شخصی اعتماد کنم. حالا ممکنه دیگران بگن با توجه به مذهب بهتره اینطوری برطرف بشه. اما به نظر من درسته که فرهنگ خانوادگی برای من مشخص میشه، اما اینطوری مادر من هم میتونن فرهنگ خانواده اونا رو بررسی کنند. پس نیازی به حضور من نیست!
    یه مثال از خودم: یکی از کارمندهای شرکت به من پیشنهاد ازدواج داد. من صرف نظر از موقعیت پرسیدم خانواده ات در جریانند؟ گفت نه! گفتم در جریانشون بذار بعد بیا با من صحبت کن (البته این طور هم نبود که الکی بخوام سر کارش بذارم، یعنی با این فرض که نظر کلیم مساعد هست اما به خودش نگفتم این پیشنهاد را دادم). چند روز بعد دیدم یکی اومده گرد و خاک به پا کرده. رفتم بیرون دیدم بله مادر ایشون با توپ پر اومده. گفت نمیدونم کی تو رو اینجا رئیس کرده اما با ریاست نمیتونی برای خودت شوهر استخدام کنی! و خیلی حرفای دیگه که از گفتنش معذورم! خب اون خانم اصلا منو نمیشناخت. بعدا پسرش گفت چون خودش انتخاب نکرده بود عصبانی بود و پسر رفت. من هم مثل شما به این مسئله مثبت نگاه میکنم. میگم حالا اگه این خواستگاری سنتی بود، اگه مادرش تنها میومد و من رو می پسندید. جلسه بعد هم پسرش میومد و خلاصه این کار ادامه پیدا می کرد، من قطعا بعدا با این آدم خودخواه به مشکل بر میخوردم. خب اینجا میام این اصلاحیه رو برای روش سنتی میذارم که حداقل جلسه اول پسر هم بیاد.

    گفتن اینکه پسر از دختر خوشش بیاد هم میتونه برای پسر دردسر آفرین باشه، اما این مورد را پسر خودش باید مدیریت کنه. یعنی نباید یک سااال یکی رو در نظر بگیره بعد تازه بخواد پا پیش بذاره. اصلا شاید تو این مدت دختر ازدواج کرد. باید بتونه سریعتر تصمیم بگیره و البته روی احساسش مدیریت داشته باشه. به هر حال یک طرفه بوده ممکنه اصلا از همون اول نظر دختر منفی باشه، چه بسا تو خواستگاری سنتی هم اگه یکی از طرفین نظرش مثبت باشه و اون یکی زیادی طول بده طرف مقابل ضربه بخوره.

    مذهب بعضی جاها درست معرفی نشده. شما مذهبی هستید، اما رهبر معظم کشورمون هم مذهبی هستن. ایشون یک مرجع عالیقدر دینی در سراسر جهان هستن. با این موقعیت، وقتی پیشنهاد خواستگاری برای پسرشون را به یک خانواده مذهبی دادن، خانواده دختر قبول نکردن برن خونشون. گفتن اگه نپسندید روی روان دختر ما اثر منفی میذاره. ایشون هم با بزرگواری پذیرفتند و اصلا جریان به صورتی برگزار شد که دختر از ماجرا خبر نداشت. چرا ما باید به اسم مذهب خودمون یا دیگران رو آزار بدیم؟؟ گیریم برای همه درصد 70 مثبت ، 30 منفی باشه. آیا 30 درصد کمه؟؟ وقتی ما میتونیم با یه سری اصلاحات این 30 رو برسونیم به 20، 10، 5 ... چرا این کار را نکنیم؟ چرا با طرح این مسئله که همه مشکل دارن فکری برای حل این مشکل نکنیم؟ چرا با این ترس که شاید این مشکل حل شد، مشکل بعدی بدتر باشه، به همین مشکل قانع بشیم؟ واقعا مذهب اینو به ما میگه؟؟ به نظر من که خدا بهم میگه بهت عقل دادم، توی کتابم هم بهت دستور تعقل دادم. هیچ جای کتابم هم در مورد نحوه خواستگاری و عزت نفس و ... چیزی نگفتم ، این یعنی دستتو باز گذاشتم با توجه به شخصیت و موقعیت خودت اقدام کن، اما شروطی که گذاشتم این بود که ولامُتَّخِذاتِ أخْذان، یعنی دوست نگیر، دختر جوری حرف نزن که اونی که در دلش مرضی هست درباره ات طمع کنه، پسر نگاهت رو درست کن، البته حق الناس رو هم رعایت کن.

    برای شما دختر سرگردان چون در پست قبلی گفتید خواستگاری سنتی را هم قبول دارید میگم این اصلا کاری نداره! کافیه خودتون (مادر هم نیازی نیست بیان) چند روز به چند مسجد برید. اونجا که کسی شما رو نمیشناسه کنار یه خانم که میشینید بپرسید شماره این واسطه ها یا معرف های ازدواج که در عرف بهشون راوی هم میگن دارن یا خیر. توی این دفاتر حسینیه ها و مساجد سر بزنید، به 4 تا از اونا که شماره بدید دیگه روزی نیست که از این خواستگارهای رنگ و وارنگ نداشته باشید. بخصوص اگه از اون پولی ها باشه (نه اینکه از قبل پول بگیرن به اینا اعتماد نکنید اما یه سری میگن اگه کار درست شد پول میگیریم، اینا بنده خداها خیلی تلاش می کنن که معامله جوش بخوره!). اما خیلی مواظب باشید برای اینکه هیچ شناختی ازشون ندارید. اما اون آدرس سایتی که بهتون دادم چون یک طرح ملی هست قابل اعتماد تره هرچند ممکنه افرادی که معرفی می کنن کمتر از این روش باشه، اما حداقل کسایی هستن که به شما میخورن.

    اما به هر حال باز هم می گم:
    با توجه به شرایط فرهنگی کشور ما روش سنتی غیر قابل اجتنابه (به دلیل ادامه ندادن تحصیلات توسط بعضی از افراد و یا انتخاب شغلی در شرایط کاملا مردانه یا کاملا زنانه، یا به هر حال انتخاب نکردن کسی از اطرافیان خود حتی برای کسانی که شرایط آشنایی را دارن و از همه مهمتر بی عیب نبودن روش های دیگهاما
    1- با توجه به مشکلات پیش اومده چه برای خانم ها و چه برای آقایان اصلاحات در این روش ضروری هست. تاکید می کنم اصلاحات نه لغو کامل روش.
    2- سرکوب کردن کامل روش مدرن بدون ایجاد اصلاحات برای اون روش هم درست نیست. باز هم تاکید می کنم نه به صورت دوستی بلکه هدایت کردن جامعه به سمت و سویی که حداقل خانواده ها راحت تر با این مسئله آشنا شدن جوانان با هم کنار بیان و حداقل شرایطی هم برای این روش آشنایی در عرف تعریف بشه که کسی آسیب نبینه.
    ---
    در نهایت دختر سرگردان آفرین که اون آقا را از ذهنت کنار گذاشتی چون داشت جلوی کارهای اساسی ای که باید بکنی را می گرفت، دستت را تنگ می کرد و فقط به یه سری از روش های خاص محدودت می کرد...
    اما الان به شما پیشنهادات زیادی داده شد در این تاپیک.
    پیشنهادات آقای حامد و آقای تروولث،
    پیشنهادات مذهبی که در پست های مختلف مطرح شد،
    پیشنهادات خانم مصباح در جلب خواستگار سنتی،
    پیشنهادات سایرین مبنی بر نحوه رفتار و استفاده از تابلو و شیرینی و ...
    پیشنهاد این پست در یافتن خواستگار سنتی
    پیشنهاد برای شرکت در طرح تبیان
    پیشنهاد صحبت با خانواده، که اگرچه امتحان کردید، اما باز هم ادامه بدید...
    شما باید فکر کنید و ببینید کدومش با شرایطتون بیشتر میخوره، اما اگه میتونید در هیچکدوم کوتاهی نکنید، کوتاهی که نکنید هیچ، بلکه سریع دست به کار شید.

    -

  20. 4 کاربر از پست مفید راه حل تشکرکرده اند .

    lalejam (جمعه 19 تیر 94), گلاب (جمعه 19 تیر 94), یه دختر سرگردان (جمعه 19 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  2. توجه توجه، سریعا صندوق پیامهای خصوصی خود را تخلیه فرمایید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 تیر 90, 16:22
  3. توجه توجه :نكات بسیار مهم در رویكرد جدید تالار همدردی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 88, 22:57
  4. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.