هم سئوالات مصباح حاکی از این است که اگر حقیقت مطلب درست درک نشود شبهه پیش می آید و هم این نکته در کلام بعضی دوستان که خداوند بعضی از دعاها را اجابت نمی کند و ذخیره آخرت قرار می دهد .
بسیاری از این سئوالت اینچنینی با یک رویه و روند دقیق و مبتنی بر منطق توحیدی پاسخ درست را می یابد .... آن هم این روند است که ما از سوی خدا به سوی پدیده ها بیاییم ..... غالباً ما از پایین به بالا نظر می کنیم یا به عبارتی از جزء به کل ، یعنی از سوی پدیده ها و مخلوقات و خودمان به سوی خدا نظر می کنیم و می خواهیم درک کنیم و اینجاست که چون نقص در فهم و بصیرت داریم حقیقت را در نمی یابیم و شبهه پیش می آید .....
نوع سئوال مصباح تا حدی به همان شکل از کل به جزء است که وقتی نظر به مطلق بودن خدا را داشته باشد به صورت سلبی مطرح نمی شود یا به عبارتی سئوال معترضه نخواهد بود بلکه سئوال می شود حکیمانه و جنبه حقیقت جویی می یابد ....
روشنتر بخواهم بگویم یعنی اینکه مثلاً ما کلام خدا را که می فرماید ادعونی استجب لکم را مطلق می پذیریم و مطمئنیم که صدق است، یا کلام معصوم را و وقتی جای سئوال برایمان پیش می آید ، به گوینده که نظر می کنیم می بینیم جای نقص و هیچ شبهه ای ندارد پس اگر به ظاهر اشکالی مثل آنچه مصباح اشاره داشته در آن تصور می کنیم می گوییم نمی تواند اشکال داشته باشد پس لابد حکمتی هست که من باید آنرا بفهمم، آنوقت سئوال و چرایی جنبه جستجوی حکمت را پیدا می کند آن هم از سوی خود خدا ، یعنی با جهتی توحیدی ، چون با نگاه توحید نظری و عملی دنبال جوابیم یعنی گویی از خود خدا جواب می خواهیم جواب دهنده کامل است پس پاسخ می شود حقیقت و حکمت موضوع مورد سئوال ما ....
مثال :
در مورد همین دعا کردن مثال می زنم و اینکه می گویند گاه عدم اجابت ذخیره آخرت است ....
من اینرا قبول ندارم و می گویم خب گاه آنچه من میخواهم یقین دارم خیر و رشد این دنیای مرا به گونه ای رقم می زند که قرب مرا باعث می شود و خیر آخرت را نیز ..... آیا برآورده نشدنش و برای آخرت نگه داشتنش مرا بی بهره از آنچه به همین طراز یا بیشتر ، خیر آخرت مرا هم رقم میزند و این دنیایم را هم آباد می کند تنها ذخیره آخرت بگذارد ( نقد را به نسیه سپردن ) از عدالت بدور نیست .....؟
اکنون این یک شبهه است ....
وقتی از سوی خدا نظر می کنم که ذره ای نقص در کارش نیست و با نظر به باوری که به صفاتش دارم به بررسی می پردازم و می فهمم که اگر من یقین داشته باشم که ذره ای شر در آنچه می خواهم نمیتوان لحاظ کرد و آداب را هم بجا آورده ام و مانع هم ندارم .... آنگونه که خدا را شناخته ام امکان ندارد اجابت نکند و مطلوبم را ندهد چون خدا عادل است ، لطیف است و کلی از صفات جمالیه را ردیف کنید است پس حتماً اجابت می شود و شک ندارم و دلم هم قرص خواهد بود ....
پس یقین این است ، مبتنی بر باور ناشی از صفاتی که از او شناخته ام ( نگاه و نظری توحیدی )
آنجا که اجابت نمیشود :
یا مانع از خود ما در میان است ( حق الناسی ، گناهی و ..... هرآنچه راه را مسدود کرده ) ، یا مهمترین عامل را بگویم ، باور و اعتماد به اجابت نداریم ( من معتقدم درصد بسیار زیادی از ما می خواهیم ، دعا می کنیم اما ته ته دلمون باور نداریم که خدا اجابت می کند و اگر هم می گوییم فقط زبانی است باور قلبی نداریم)
یا اینکه میخواهیم و اعتماد نداریم که خدا خیر ما را می خواهد و اگر نداد حتماً خیر نیست و لذاپیشاپیش گله مند خواهیم بود و ناامید و غمزده ایم مثل آقای گلان که می گوید من که میدونم نمیشه ......
ریشه عدم باور و یقین به اجابت شدن در وقت خواستن هم به همین بی اعتمادی به خدا و خیر خواهی و قادر بودنش بر می گردد
پس اگر یقین و باور به اجابتش داشته باشیم .... به اضافه اعتماد به او و خیر خواهیش ...... می خواهیم ، جدی هم می خواهیم ، عمیق هم می خواهیم اما ..... اما می سپاریم .....
التماس می کنیم ، قسمش می دهیم .... اما در اون آخر التماسها و نذر و نیازها و ..... می گوییم آخدا من میخوام اما نمیدونم خیر من در آن هست یا نه ، تو آگاه تر از منی ، تو بر حال و آینده من اشراف داری ، اگر تایید می کنی و رضایت داری و صلاح می دانی اجابتم کن ... اگر صلاح نمی دانی و اجابت نمی کنی راضیم کن و دلمو آروم کن به هرچه خود می خواهی و باور داریم که چنین می کند ......
اما کجاست که اجابت نمی کند و ذخیره آخرت قرار می دهد ؟؟
آنجا که آنچه ما می خواهیم به خیر و صلاح ما نیست ، مضر است برایمان و ... واو ما را دوست دارد ، خیر ما را می خواهد ، سلامت ما را می خواهد و نمی دهد اما چون به دعا بودیم ، چون تضرع داشتیم ، چون به درگاهش رو آوردیم ، چون دست به سویش بلند کردیم که همه عبادت به معنای بندگیست .... و او به قدر ذره ای کار خوب هم انجام شود بی پاسخ نمی گذارد .... می شود اینکه این دعا کردن ... پاداش اخروی دارد و خواسته ای که به صلاح نبوده اجابت نمی شود اما عوضی برای آن جهت آخرت ذخیره می شود و یا حتی در همین دنیا اون خواسته اجابت نمی شود اما بنده ای با حب خاص و حال رضا و تضرع و اعتماد و توکل و امید به درگاهش رفته و خواسته و مصر بوده اما متواضع و گفته راضیم به رضای خودت و ... وقتی اجابت هم نشده لب به گله نگشوده و شکر کرده و برزبان جاری ساخته که لابد صلاح نبوده و راضیم به رضای خدا .... اینجا دیگر عوض در دنیا هم دارد یعنی چه بسا خدا بهتر از آنچه خواسته را در همین دنیا به او می دهد و پاداش آخرت را هم می دهد ....
گاه خواسته های ما را خدا ویرایش شده اجابت می کند .... یعنی ما چیزی می طلبیم و .... اجابت می شود اما نه آنگونه که ما خواسته ایم و لذا ما حواسمان نیست که فلان پیشآمد ، فلان موقعیت ،در واقع پاسخ درخواستمان بوده چون تصورمان این است که باید عین همانطوری که خواسته ایم بشود، نمی بینیم و نمی فهمیم که اجابت شده ایم . در واقع آنچه خواسته ایم خوب بوده و خیر اما یه نقصهایی داشته و خدا ویرایش کرده و اجابت کرده و ما هم چون وسعت دید نداریم فقط همان شکل ترسیمی خود را به رسمیت می شناسیم و دقت نداریم که محتوای خواسته ما اجابت شده ....
پس با یقین و باور و اعتماد و توکل و راضی به هرچه که شود بخواهیم ، تضرع کنیم ، اسباب را بکار گیریم و خواهش و تمنا و بسیج دعا و ...... مطمئن باشیم و شک نکنیم که اگر خیرمان در آن باشد خواهد شد ..... و اگر نشد هم مطمئن باشیم که خیرمان در آن نبوده و خدا ما را بیش از خود ما و هر کس دیگر دوست می دارد و برایمان جز خیر نمیخواهد ....
و اما :
با تضرع و گریه خواستن و گفتگو با خدا به هیچ وجه نیاز خدا را نمی رساند بلکه نیاز ماست که از آن غافلیم ..... برای سخت و زمخت نشدن از انواع امواج منفی از سوی شیاطین جن و انس و نفس خود ما .... و همچنین تخلیه شدن از زنگارها .
ما هر از گاهی و حتی در طی شبانه روز ، وقت هایی نیاز به تجلیه و تخلیه و تحلیه داریم اما ما کجا و این جهد کجا لذا به اعتقاد من دعا با این احوالاتی که گفته شده راه میانبر است و بهانه ای از سوی خدا ، یعنی چنان ارتباطی بین بنده و خدا برقرار می نماید که این انس و الفت و محبت که باید با تجلیه و تحلیه و تخلیه پدید آید ، برعکس می شود ، یعنی با دعا و مناجات همراه با تضرع و گریه و شکر و استغفار این لطافت و محبت و انس و .. ایجاد می شود و این انس و محبت و به خدا نزدیک شدنها خود موجب اعراض آدمی از ناصواب می شود و در نتیجه موجب تجلیه و تخلیه و تحلیه و عاقبت فنا در او شدن می گردد و زهی سعادت ..... ( چیزی مثل مجذوب سالک شدن یعنی اول جذب می شود و بعد سلوک ....)
دعا و نماز از نظر من دو میانبر و راه نزدیک هستند که کار سالها سلوک را می کنند به همین خاطر هم سنگین می نماید و غالباً بی تمرکز و باور به آنها می پردازیم چون ابلیس به شدت و با تمام قوا مقابل این اعمال می ایستد .... و اینجاست که با درک حکمت این اعمال که باور را محکم می کند و نگاه توحیدی می بخشد بیشتر بر انگیخته می شویم به سوی این امور ....
این همه سفارش به دعا و نماز برای همین است
امید که این تاپیک همین را سبب شود و زهی سعادت برای بانی و استارتر که خدا گویی عنایت کرده که وسیله ایجادش شود .همچنین نظر لطفی از سوی خدا به همدردی است
معجزه تاپیک های دعا در این تالار را انگار که وقت آن آمد تا به حکمت و رمز و رازش نیز توجه شود
این هم عرایضی الکن و ناقص از این حقیر در این باب








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)