سلام گلم،
نگران نباش من پیشتم و تنهات نمیزارم!
خانومی شما فردا که میری باهاشون صحبت کنی باید حساب همه چیزو بکنی!!! ایشون بدون شک بهت میگه دوستت نداره و حتی شاید تو رفتارشم اینو ببینی،همینطور که گفتم اون عصبانیه و حال خوبی نداره! میدونم شما هم حالت بهتر از اون نیست ولی شما کنترل کن خودتو جوری که آرامش در رفتار و لحن صدات باشه! نه داد بزن نه بلند صحبت کن...
طلوع زیبای عزیز خواهش میکنم به هیچ عنوان چیزی نگی که نشون ضعفت و خوار کردن خودت باشه، خیلی مصمم و خالص ازش واسه اشتباهای که از سر بی مهارتیت و اینکه اصلا اینکه کسی رو نداشتی که بهت رسم همسر داری رو یاد بده رو و نمیدونستی که داری با کارات ناراحتش میکنی از سر ندونستنت بوده و غیر عمدی و تو واسه تمام وقتها که ناخواسته ناراحتش کردی فقط میتونی ازش معذرت بخوای و تلاش کنی که خودتو در رفتار و گفتار به ایدآل خودت برسونی و اشکالاتت رو برطرف کنی... بهش بگو البته با گفتار خودت: من دارم مشاوره میگیرم و مطالعه میکنم تا حداقل اشکالات رفتاریمو به بهترین شکل تغییر بدم، بگو این تنها کاریه که از دستم بر میاد و حتما. ازبی احترامیهای که در حق پدر و مادرش کردی ازشون معذرت بخواه، به همسرت هم فردا بگو که میدونی که مادر و پدرت چقدر واست زحمت کشیدن و احترامشون واست واجبه!
تو باید حرفهاتو بت آرامش بزنی، بدون هیچ ترس و لرزی!! قاطعیت داشته باش و به حرفهاش گوش بده! اگه باز حرفی از طلاق زد شما خیلی آروم میگی با تمام احترتمی که واست قاعلم ولی من قدمی وایه جدایی بر نمیدارم. چون من بهت اعتماد دارم و می دونم تو بهترین تصمیم رو واسه زندگیمون میگیری...
دوباره میام عزیزم
آرزو دارم،
فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
و امضاء خداوند بزرگ پای
تمام آرزوهایت
علاقه مندی ها (Bookmarks)