دیروز اومدم نظر بدم بگم شوهرت خیلی عجیب غریبه ولی فرصت نشد.
امروز اومدم دیدم "کمال" چقدر عالی عیوبت رو گفت و توام با توضیحاتی که دادی نظرم تا حدودی نسبت به دیروز عوض شد.
به همون اندازه که شوهرت عجیب غریبه, تو هم هستی!
در و تخته با هم جور شده دیگه!
از موضع خودت یه آدم بیگناهی و شوهرت داره اذیتت میکنه. که البته بخش دوم درسته و داره اذیتت میکنه. اما بیگناه نیستی. دقیقا به همون اندازه که شوهرت اذیتت کرده توام اذیتش کردی.
و زیادی هم خودتو دست بالا میگیری. میگو میخوردی شوهرت نمیخوره! این چیزیه که انقد مهمه که بازگو بشه? من که رک حرف میزنم بخاطر کمک بهته. که به خودت بیای.
مشکل شما ریشه در پدرت هم داره. زیادی لوس بارت آورده . با این اوصاف توی زندکی بعدی هم دچار مشکل میشی. یه جا گفتی کتک میخورم فرداش میرم خونه مادر شوهرم از همه بیشتر میگم و میخندم.
شما اصلا مهارت زندگی کردن و شوهرداری و همسر بودن رو بلد نیستی. بدون رفع مشکل و حل اتفاق بد(مثل کتک کاری) سعی میکنی فراموش کنیش. واسه همینه همه مشکلاتت حل نشده باقی مونده و روزبروز هم بدتر شده.
هیچوقت با شوهرت رفیق نبودی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)