عزیزم خیلی برا شما و دیگر خانوما ناراحت شدم شما دهه شصتی ها و دهه پنجاهی ها واقا ساده و به اصطلاح بساز هستید.
.
عزیزم این راهکار برای تمامی دخترای دنیا کاربرد داره: اونم اینه که یک زن تنها و فقط رو پای خودش باشه ( تا اونجا که ممکنه باید تلاش کنی ، چه مالی ، چه احساسی ، چه فکری و... )
وقتی اینطوری وابسته به کسی نباشه مردش ترس از دست دادنش میفته به جونش چون خطر رو احساس میکنه پیش خودش میگه اون بدون منم دووم میاره و اینجاس که ته دلش تازه شروع میکنه به قدر دونستن و تلاش برای نگه داریش
.
اولا شما باید تنها برا خودت ارزش قائل بشی ، واقا جواب میده !!!
اول از همه اینکه دنیاتو وسیع کن ، این خود بخود باعث میشه کم کم خود شوهرت هم به چشم نیاد وای به حال کاراش ، پس اول از همه یه کار پیدا کن ( با اخلاقی که ازش گفتی فکنم نزاره اما ازش خواهش کن )
اگه رشته خاصی تخصص داری حتما اون رشتهر و پیگیر شو
و اگه همه اینا نشد چند تا کلاس که تحصیلات مقطعی و اکادمیک داشته باشه انتخاب کن که توش بتونی هم دنیای جدید و هم دوستای جدید پیدا کنی
مطمئنم شوهرت کمکت میکنه چون اونم دلش میخواد تو خیلی به اصطلاح سر باشی پس شدید تلاش کن اما یه چیزی هم فراموش نکن ، برا شوهرت هم باید حد مرز بزاری یعنی رفتارت باید طوری باشه که همیشه ترس از دست دادنت رو داشته باشه
.
مطمئن باش وقتی خودت باشی رو پای خودت استقلال فکری و احساسی داشته باشی کم کم جذبت میشه ، شاید باورت نشه اما من اینو خیلی جاها با خیلی اشخاص امتحان کردم واقا جواب میده
.
شاید همه این کارا برات سخت یا غیر ممکن باشه و اونم دلیل اصلیش همون نبود حامی برات بوده ، الهی قربونت برم اما مطمئن باش خودت بخوای میتونی یا حداقل چند تا پله رو بری بالا








علاقه مندی ها (Bookmarks)