امروز علیرضا رو از مهد ورداشتم رفتیم استخر! به مامانش اس دادم که " سلام، ما استخریم! میارمش خونه "
جواب اومد " لطفاً بعدش ببرش پارک، چون بهش قول داده بودم "
منم نوشتم " از ساعت ۱ پارک بودیم "
( با اینکه هروقت جواب سلامم و میداد خوشحال میشدم، ولی الان دیگه جواب سلاممم نده ناراحت نمیشم)
دیدم فرصت خوبیه یه پیام دیگه دادم: "راستش من در مورد پسرمون با مشاور صحبت کردم، گفتن سعی کنید چندوقت یکبار با هم ببریدش بیرون، که با هم ببیندتون و نبود هیچکدومتون و حس نکنه . یا حداقل کمتر به چشمش بیاد.
فقط گفتم که بدونی. تصمیمش با خودت! چند وقته هروقت میبرمش بیرون میگه "کاش مامانم پیشمون بود، دلم براش تنگ میشه "
ولی بازم طبق معمول جواب نداد!
دوبار آخری که علیرضا رو بردم بیرون، دو سه بار بهم گفت " بابا! وقتی با شما میام بیرون دلم برای مامانمم تنگ میشه " ( قبلش اصلا این حرف و نزده بود!!! )
یه حسی بهم میگه مامانش بهش گفته که این حرف و بزنه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)