به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 11 خرداد 94 [ 20:03]
    تاریخ عضویت
    1394-3-01
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    64
    سطح
    1
    Points: 64, Level: 1
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    12

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از پاسخ گویی شما مچکرم

    توی این دوسال هیچ وقت بروز نداده که واقعا منو دوست نداره.البته شاید منو میخواسته اما الان حرفش اینه
    متاسفانه عموی خانمم یک نظامی بلند پایه هست و درهمه جا آشنایان بسیار زیادی داره حتی ریس دادگاه شهر دوست خودش هست

    حتی از گفتن تهدید هایی که کرده میترسم
    اونها گفتن باید ظرف این هفته طلاقش بدم.

    برای ازدواج خیلی احساسی تصمیم گرفتم و واقعا کور بودم و این مشکلات الان رو نمیدیدم

    هیچ پولی توی دست و بالم نیست.اشفتگی زیادی توی خانواده م هست

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط شادمانه نمایش پست ها
    سلام خوش اومدین

    من کوچیکتر از اونیم بخوام راهنمایی کنم اما چند تا سوال برامه
    از مشکلاتتون بگین
    چی شد به اینجا رسید که خانوادش میگن طلاقش بده.
    یعنی عموش و برادرش یهویی ازت خواستن که طلاقش بده؟
    آشنایی ما بیشتر از طرف باجناق و خواهرش بود.مدت دوسال با هم رابطه داشتیم و باهم خوب بودیم
    مشکلات از شب اول عقد پیش اومد که عموی خانمم خودشون رو هم شان خانواده ما نمیدونستن.اما در هر صورت با عقد ما موافقت کردن
    چند روز پیش متوجه شدم که فقط با اصرار باجناقم بوده که تونسته همه رو راضی به ازدواج با من کنه
    به گفته خودشون من نتونستم انتظارات اونها رو بر آورده کنم و دنبال یک بهانه بودن که این وصلت رو به هم بزنن

    و این اتفاق افتاد
    من الان مشکلی با طلاق ندارم بلکه خیلی هم خوشحالم.اما در طرف دیگر عموی خانمم میگه تو با زندگی ما شوخی کردی وباید تقاص پس بدی در حالی که بیشتر مشکلات از طرف خودشون بود
    در هر صورت مشکل من اینه که چطوری با این قضیه راه بیام.من با یک خانواده بسیار با نفوذ طرفم که هر کاری از دستشون بر میاد و من در مقابل اونها قدرت هیچ کاری ندارم
    ویرایش توسط hosein2893 : جمعه 01 خرداد 94 در ساعت 16:45

  2. کاربر روبرو از پست مفید hosein2893 تشکرکرده است .

    تنهایی من (سه شنبه 10 شهریور 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.