دوست عزیز تایپکاتو خوندم ... به عنوان یه مرد میگم
اشتباه کردی ... واقعا اشتباه کردی ... بعضی چیزا هست که هیچ چیزی جایگزینش نیست ... و برای بعضیا واقعا مهمه ... نمونش آزادیه یه نفره ...
برات مثال میزنم ... نمیگم که بسوزی ... فقط میگم که بدونی ... شوهرت واقعا دوستت داشته ... زندگی خیلی بالا پایین داره ... خیلی سختی داره ... هیچ چیزیو سخت نگیر ... وقتی شوهرت از دوستش یا از کاری که داشته میگذره و میریزه تو خودش این از دوست داشتن شماست ... ولی من نوعی هیچ وقت راضی نمیشم کسیو که دوست دارم چیزی که ته دلش هست برآورده نشه ... شما باهاش بد کردی
اینارو میگم چون خودم هم زندگی مثل شماست ... زن من هم رک بگم مثل شما دلش سیاست ... فکر میکنه من از دستش میرم ... باورت میشه از همه کس مارو بریده نه دوستی دارم نه قومی نه چیزی تنهای تنهام ... خدا میدونه دلم خونه ... در صورتی من دوستش داشتم و هروقت گفته میخام با فلان دوستم برم بیرون یا فلان جا با خونوادم برم من بیشتر هولش دادم که 1-برو 2- حالشو ببر و واقعا از اینی که خوش بگذرونه و دلش نپوسه خوشحال شدم ...
در صورتی ایشون حتی با خواهر من که تازه میخاد عروس بشه و شیرازی هستن ما بلند شدیم رفتیم ولایتشون و هزار ادا اطوار در آورد حتی یه رقص خشک خالی با قومای دومادمون نمیزاره انجام بدم و میچسبه به من
دقیقا هم مثل شما مهربونه ... خیلی چیزای خوب داره ... ولی کسی که دلش سیاست آدم رو به غلط کردن میندازه تو زندگی ... آخه منی که مردم مگه چقد تو این مملکت لعنتی اوقات خوش دارم که لعنتی همین یه زره رو از ما میگیری و اینقدر چوب لاچرخ ما میکنی ... دیگه بریدم بخدا نه دوست نه رفیقی نه قومی هیچکس ... فقط دوست و رفیق و قومای خانم که تا هفت جدشو میخاد به خوبی نگه داره و بگی بالای چشمشون ابرو پدر آدمو میسوزه
ولی به هر دلیلی دلم نمیخاد کسی آزادی زندگیمو بگیره ... آزادی که چارچوب داشته باشه مشکلی پیدا نمیکنه ... اگه واقعا کسیو دوست داری نشو زندان زندگیش بشو حلاوت زندگیش بشو آرامش زندگیش آب روان باش نه مرداب زندگیش ...
و اینم بگم ناراحت نشی ... کسی که دلش سیاست هیچ جوری نمیتونه خودش رو اصلاح کنه ... الان داری خودت رو گول میزنی بالا بری پایین بیای زندگیت همینه و نمیتونی ته دلت ببینی با دوستش میخاد بره بیرون ... اینارو میگم چون دیدم و میدونم ...
زندگی غم و غصه زیاد داره تو بشو مرهم دل شوهرت نه ....
... خیلی چیزای بد داره همینی میگی مثلا قهر میکردی جلو نمیرفتی برا آشتی ... خدا میدونه دقیقا مثل خودت زن من هم همین جوریه و منم احساساتیم همیشه نهایتن 1 2 ساعت حتی اگه خودش مقصر باشه میرم معذرت خاهی میکنم ... حوصله قهر ندارم ...ولی تو دلم عقده میشن اینا همه رو هم و دلم میگیره ....از یه طرف هم دلم به حال زنم میسوزه ... نمیدونم بعد من چکار میتونه بکنه و چجوری زندگی کنه ولی آخرش همیشه به این نتیجه میرسم که مهرشو میدم و قال قضیه رو میکنم
اگه خودش با دوستشو و خونوادش معمولی بود ناراحت نمیشدم ولی چرا باید برای من هیچی نباشه و برای اون همه چی باشه ... چرا باید هر وقت خونه مادرش میره کلش تا ته تو گوش مادرش در حال پچ پچ باشن و من وقتی خونه مادرم میرم یه حرف معمولی نتونم بزنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)