به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سوده عزیز، ممنونم از راهنمایی و همدردیتون ، نگرانتون بودم!
    اولاً خیلی ناراحت شدم بابت بیمارستان رفتنتون!!!بلا دور باشه ان شاالله ...
    دوماً خیلی خوشحالم که دوباره شاهد حضورتون توی تالار هستیم، واقعاً جاتون خالی بود!

    - - - Updated - - -

    راستش با شنیدن خبر فروش خونه اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که " همسرم دیگه بطور قطع قید منو زده و میخواد آخرین خاطرات منو با رفتن از خونه ای که با ذوق فراوون خریدیم و کلی براش زحمت کشیدیم و توش کلی خاطره داشتیم، از بین ببره!!! بخاطر اون حالم خراب شد.
    و دقیقا بخاطر اینکه به این احساسم غلبه و کنم و آرامش بگیرم رفتم حرم عبدالعظیم .! و خداروشکر همینجوری هم شد! آخر شب دیگه حالم خوب شد!!!
    بعدش اس دادم به همسر سابقم " من اومدم حرم عبدالعظیم، بجای دوتامون زیارت کردم، بجای دوتامونم زیارت عاشورا خوندم ( جای همیشگی )ولی تنهایی خیلی سخت بود ... خیلی!
    ( (( آخه ما از روز اول نامزدیمون هر هفته میرفتیم اونجا و یه گوشه واسه خودمون داشتم و اونجا زیارت عاشورا میخوندیم )) )

    - - - Updated - - -

    دیشب تلفنی به خواهر خانومم گفتم بهش بگو اگه بخاطر قرضهاش تحت فشاره، من پول پیش خونه رو میگیرم و بهش پس میدم! خودمم میرم خونه مادرم و با اونها زندگی میکنم. ( البته یجوری بهش گفتم که به هیچ عنوان بخاطر برگشتن این کار و نمیکنم و فقط نیتم اینه که پسرمون و مادرش آواره نشن! الانم هیچ اصراری به برگشت ندارم! هر جور که خودش احساس میکنه راحتتره، زندگی کنه! اون راحت باشه منم خوشحالم ! )

    - - - Updated - - -

    الان تقریبا هفته ای دو سه بار میرم پسرم و از مهد ورمیدارم و میبرمش گردش!
    خیلی بچه احساسی و مهربونیه و فوق العاده باهوش! تا صداش میکنم، بخاطر اینکه یوقت نگم پاشو بریم خونه، سریع یه چیزی میگه که حواسم و پرت کنه! وقتی هم که بهش میگم، میگه بابا! حالا یذره منو پیش خودت نگهدار!!! وقتی میرسیم جلوی در، میگه بابا!! تو توی ماشین بشین، نریا!!! من برم به مامان بگم باهات آشتی کنه، تو هم بیا بالا پیش ما بمون!

    - - - Updated - - -

    در مورد معذرت خواهی!
    همسر منم مثل علی آقای شما فعلا فراریه! فقط در حد یک سلام و خداحافظی حرف میزنه! البته خیلی آروم و مهربون!!!!
    بعضی وقتا متوجه میشم که زیر چشمی نگام میکنه! چند بار هم چشم تو چشم شدیم! دلتنگیش و از چشماش میخونم!!! خییییییلی!!!
    چون روم نمیشه زیاد تو چشماش نگاه کنم هنوز نتونستم خودم و بزنم به پررویی و سر حرف و باز کنم! ولی فعلاً با اس ازش معذرت خواهی کردم !!!

    راستی یه چیزی هم بگم!

    بعد از ۴ روز یه بیت عاشقانه واسش فرستادم " کی گفته از عشق تو دست میکشم؟ دارم با خیالت نفس میکشم!!! "
    سریع جواب داد که " با عشق اونایی نفس بکش که تمام این سالها نفس کشیدی، و وقتی اعتراض کردم نفس منو توی سینه قطع کردی! "
    منم نوشتم " فقط حرف دلم و میزنم ...
    نفس من از همون بچگی با نفس تو یکی بود، تو باور نکردی!!! به من میگی منفی باف! ولی همه اونا بافته ذهن خودت بود ...
    اگه قرار بود به عشق کس دیگه ای نفس بکشم توی این دو ماه که تعهدی نسبت به تو نداشتم میکشیدم ... " بهت حق میدم! طرفداریهای بیجای من از اونا، که همش بخاطر بی مهارتیم بود باعث شد که تو این فکرا رو بکنی ...
    تو لیاقت بهترینها رو داری امیدوارم هر جا که هستی و میری موفق بشی و خوشبخت!!!


    بنظرتون زیاده روی کردم؟؟؟
    چقدر زود دیر میشه!!!
    ویرایش توسط morteza2487 : دوشنبه 28 اردیبهشت 94 در ساعت 21:32

  2. 3 کاربر از پست مفید morteza2487 تشکرکرده اند .

    نیکیا (سه شنبه 29 اردیبهشت 94), سوده 82 (سه شنبه 29 اردیبهشت 94), غزاله 91 (سه شنبه 29 اردیبهشت 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم را دوست دارم، اما به من خیلی بی توجه شده!
    توسط maryam_sh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 آبان 93, 19:32
  2. شوهری که منو دوست داشت حالا به من بی توجه شده!!
    توسط مژگان 2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 31 شهریور 91, 08:33
  3. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  4. ناتواني در بيان دوست داشتن
    توسط ايدا هاشمي در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 07 دی 86, 01:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.