سلام دوستای خوبم....همسر و دختر جوان..ممنونم
دختر جوان حرفاتو خیلی دوست داشتم.....اما چیزی که باید بگم اینه..دقیقا منم همین کار رو میکنم...بخدا ده ساله دارم نقش بازی میکنم و نشون میدم که ظرفیتم بالاست..مثلا وقتی پیش مامانش میگه اگه اون زنم بود الان واسش قصری میساختم فلان جا....منم خودمو خیلی راحت و خندون نشون میدادم که خوب واسه منم که همین قصر رو ساختی...اما خدا میدونه قلبم تیر میکشید اون لحظه...از حرفش کمتر ناراحت شدم..بیشتر دلشکستگیم این بود که خدایا من مادر بچشم..لااقل میبینه خانوادش منو نمیخوان..چرا حرمت نگه نمیداره اخه..!
.مشکلم رو واضح تر بگم....دیدین بهتون گفتم اون شماره کزایی رو بارها توی گوشیش دیدم..خوب اون شماره متعلق به دختردایی اون خانم بوده..اما تازه گی فهمیدم اون شماره متعلق به خود اون خانمه....نمیدونم کدوم رو باور کنم..قسم شوهرم رو که میگه داری تهمت میزنی....یا بگم چشام دارن بهم دروغ میگن وقتی خودم پیاما رو توی گوشیش دیدم....اعتراض که کردم گفت اره این سیم قبلا مال دختر داییش بوده..الان متعلق به خود اون خانم.....دوستای خوبم بارها دیدم شماره رو توی گوشیش سیو کرده تا بتونه از طریق واتس اپ چک کنه اون خانم رو.....و عکسا و متنایی میزاره که انگار میخواد با زبون بی زبونی منظورش رو به طرف برسونه....میدونین چی منو داغ میکنه؟؟؟ یه روز از زبونش در رفت..داشت منو اروم میکرد گفت من اشتباه کردم یه عمر عاشق کسی بودم..که امارش بهم رسیده که وقتی صحبت عشق شوهرم به خودش میشه...گفته چه غلطا..من اصلا اونو ( شوهر من )ادم حساب نمیکنم.......خوب وقتی میبینم شوهرم این چیزا هم به گوشش رسیده ولی هنوز دست بردار نیست...خیلی عذاب میکشم...در ضمن من توی گوشی شوهرم جستجو نمیکنم...اخه انقده فراموشکاره..وقتی شمارش رو سیو میکنه که واتس اپش رو چک کنه....دیگه یادش میره پاکش کنه...میگم لامصب...میبینی من عذاب میکشم...پس لااقل شمارش رو پاک کن....راهنماییم کنید..چکار کنم یادش بره..فراموشش کنه...تمام حرفاش یاس و نا امیدیه....منم هیچکس رو ندارم...غیر از شوهرم کسی رو ندارم.....چکار کنم مهرم بیفته توی دلش...گاهی عذاب وجدان میگیره...ولی دوباره شروع میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)