به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39

Threaded View

  1. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 دی 94 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-23
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,149
    سطح
    18
    Points: 1,149, Level: 18
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 48 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام دوباره.
    من این چند وقت یه خورده از لحاظ روحی بهتر شدم یعنی از وقتی که اومدم اینجا .ولی یه چیزیو تو خودم میشناسم اونم اینه که نمیتونم شوهر سابقمو هیچوقت فراموش کنم .با اینکه الان شاید کمتر بهش فکر کنم ولی همیشه تو دل و ذهنم هست.
    و وقتی به یادش میفتم بدجور دلم تنگ میشه واسش.و گریم میگیره.
    مخصوصا دیشب یه حال عجیبی داشتم با سکوت شب و اون آرامشی که داشت خیلی جای خالی شوهرمو حس میکردم منی که این چند وقت سعی کرده بودم دیگه گریه نکنم و یا چند قطره اشک بیشتر نباشه ولی دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم وحسابی گریه کردم.همش یاد خاطراتمون میفتادم.و یا تصور میکردم اون اینجاست.باور کنین حتی با خیالشم لبخند رو لبام جاری میشه همیشه.
    خیلی جای خالی یه عشق رو تو دلم حس میکنم .
    همش پیش خودم میگم درسته این اتفاقا افتاد و واقعا تحملش سخته .ولی شوهرم میتونست واسه جدایی برخورد بهتری باهام داشته باشه.و مثلا واسم واسم آرزوی موفقیت و خوشبختی کنه.
    یا مثلا بگه دوست دارم و بهم محبت کنه.نه جوری که انگار ازم متنفره.یعنی من اینقدر بد بودم؟منکه عشقش بودم؟یعنی هیچ ارزشی نداشتم ؟
    درسته گذشته هاگذشته ولی مگه از یاد آدم میره؟
    حتی من اینقدر دوسش داشتم گفتم باشه نمیخوام تو عذاب بکشی من توافق میکنم واسه طلاق، ولی هیچوقت فراموشت نمیکنم و اون دنیا منتظرت میمونم(شاید از این تفکراتم بخندین ولی من واقعا فقط تنها امیدی که باعث میشد کمتر ناراحت بشم و کمترغصه بخورم همین بود)
    میگفتم این دنیا هر چی باشه با هر سختی باشه تموم میشه میره ولی اون دنیا میتونیم دوباره با هم باشیم و بریم پیش پسرمون با هم.
    فقط میگفتم سعی کن همیشه خوب باشی و خوب بمونی حتی چند تا کتاب هم خریدم مخصوص قیامت که بخونه.میگفتم فقط به این شرط ازت جدا میشم.البته شرطام چیزای دیگه هم بود .اونم شاید به ظاهر قبول کرد.
    ولی حالا فقط این درد منو عذاب میده .شاید اگه واقعا هم ازدواج کنه من خیلی خیلی ناراحت میشم ولی بیشتر از این غصه میخورم که واسه همیشه حتی اون دنیا هم از دستش میدم.
    واقعا تحملش خیلی واسم سخته.چطور آخه فراموشش کنم؟
    واقعا دوست دارم یه عشقی داشتم ولی مطمینم بازم در اون صورت نمیتونستم فراموشش کنم. چون مثلا با یه عشق جدید با هر اتفاقی یاد شوهر سابقم میفتم.
    منظورم این نیست که به فکر آشنایی با کسی هستم و اصلا اینکارو هم هیچوقت نمیکنم چون واقعا نمیتونم کسیو جایگزین کنم ولی از طرفی واقعا دوست دارم دوست داشته بشم و یکی به یادم باشه.
    ویرایش توسط دختر آریایی : پنجشنبه 17 اردیبهشت 94 در ساعت 23:10


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.