
نوشته اصلی توسط
فدایی یار
سلام دوست محترم...
راستش دیدید خیلی ها نماز می خونند... ولی چند نفر هستند که مثلا با خداشون با عشق نماز می خونند ؟! این یک مثال بود طرف نماز رو میخونه بعدش میگه اخیش راحت شدم !!! انگار باری از روی دوشش برداشته شد... ولی ادم میتونه به جایی برسه که وقتی صدای اذانو میشنوه انگار صدای عشقشو میشنوه و دلش باز میشه !!! ... کسی که واقعا به خدا اعتماد کنه نباید به فکرش این چرایی ها خطور کنه... یک بنده خدایی خیلی ادم مومنی بوده و بزرگی که اسمش یادم نیست بعد فوتش می بینند وصیت کرده که کل نمازامو برام قضا بخونند!!! میگن این که نماز قضا نداشته بعد متوجه میشند توی هر نمازش اون قدر به خدا نزدیک می شده و لذت می برده که حس کرده نکنه چون هیچ سختی نکشیده نمازاش مورد قبول خدا نشه... البته می دونید ایمان و یا شاید بهتره بگم علم این چیزا یک چیزه و باور قلبی یک چیز دیگه..این که شما نماز می خونید و درتون نهادینه شده خیلی خوبه... ولی سعی کنید دنبال این باشید اصلا چرا باید نماز خوند..دیگه الان شما توی سنی هستید که باید فلسفشو بدونید... توی سایت های مختلف راجب نماز دیدگاه های مختلفو بخونید.. مخصوصا اقای پناهیان...نماز دکتر فرهنگ هم بد نیست..
یکی دیگه از دلایلش این هست از بس فقط درس خوندید و ظاهرا الان هیچ خروجی نمی بینید باعث شده افسرده بشید... مشکل خیلی از جوانای امرزوی ... ولی از خدا بخواید راهشو بهتون نشون میده... سعی کنید دنبال چرایی هایی مثل چرا نماز چرا دوری از محرمات و.. رو تحقیق کنید این طوری خیلی حس بهتری بهتون دست میده...
راجب تنهایی هم اگه منظورتون همسر هست...خب تا حدودی حق دارید...ولی دلیل تنهاییتون رو مگه چی می دونید...مگه خدایی ناکرده مشکل خاصی دارید و...
مطمئن باشید خدا فکر همه بنده هاشو کرده.. .. توصیه میکنم یکم به اونایی که زندگی بدتری از شما دارند از هر جهت رو از نزدیک ببنید و قدر داشته هاتونو بهتر بدونید و دقیق تر به موضوع و مشکلتون اشاره کنید تا بهتر راهنمایی بشید...اخه چند تا شد... تنهایی...خدا... بی انگیزه گی...اخه اینا همه هم بی ربط به هم نیست..
علاقه مندی ها (Bookmarks)