سلام دوست عزیز ورودت رو به محفل دوستانمون تبریک میگم.
ما جونها معمولا"کارهای میکنیم که گاهی اوقات جای تعجب داره .عاشق شدن ویا دوست داشتن هرکسی نیاز به شناخت ودرک داره .فرد باید واقع بینانه به قضیه نگاه کنه .شما در سن پایین پسر خالت رو دوست داشتی ولی راجب به اون هیچ شناختی نداشتی .وبا این دید تا 2 سال پیش جلو اومدی .که این کار درستی نبوده .بعد یه مدت میفهمید که پسر خالتون نسبت به شما هیچ حسی نداره .و شما به خاطر اینکه از فکر پسر خالتون در بیاید با یه نفر آشنا میشین اون هم صرفا"به اون خاطر که بیشتر شبیه به پسر خالتونه .اینجا رو اشتباه اومدی .البته به عقیده ی من چون راه درستی رو برای دوری از فکر کردن به پسر خالتون انتخاب نکردین .هم انتخاب راه که عقلا"درست نیست ودر گیر مسائل دیگه ی میشیدو هم انتخاب اون شخص. میشه گفت شما تا حدودی از فکر ایشون در اومدین .حالا ایشون ناخداگاه شیفته ی شما شده به چه دلیل نمیدونم .ولی خواهر_ من .با شرایطی که از خانواده و نظرشون راجب به ازدواج فامیلی چیزهای گفتین به نظر من درست نیست این راه رو ادامه بدین و بازهم خودتون رو درگیر یه قضیه با حاشیه ی زیاد کنید.خانواده نقش بسزای در ازدواج دارن اینکه مثلا"به پدر یا مادرتون ربط نداره برداشت اشتباهیه .خیلی پیش میاد دختر یا پسر تو زندگی مشترکشون دچار مشکل میشن واولین کسای که به اونها پناه میبرن خانواده ست .ومشخصه که سطح تحصیلات بالا هم برای شما مهمه.خوب میشه نتیجه گیری کرد که این ازدواج صحیح نیست. در ازدواج هر چه زوجین از لحاظ عقیدتی وفرهنگی به هم نزدیکتر باشن اختلافات کمتری بروز میکنه .خوب این یه برگ برنده برای یک زندگی موفق_ شما سر دوراهی موندین *یه طرفت عقله یه طرفت احساس * امیدوارم درگیر احساسات نشین