واقعا از اینهمه راهنمایی و محبتتون ازتون ممنونم .من خودم که اینارو مینویسم فقط اشک میریزم خیلی واسم سخته که اون خاطرات تلخ بهم یادآوری بشه.واسه همین نپرسین که چه طور اون اتفاق لعنتی افتاد.شوهرم آره منو مقصر میدونه منم خودم میدونم مقصرم ولی اشتباه من فقط سادگی و خوش بینیه بیش از حدمه.واقعا خدا به سر هیچکی نیاره این اتفاقو.خیلی سخته
شاید واقعا صلاحمون تو این جدایی بود ولی فراموش کردن خیلی سخته.مثلا دارم درس میخونم یهو میبینم به دیوار خیره شدم و اشکام رو گونه هامه.فکرم به کجاها که نمیره.دوست دارم حتما قبول شم ولی با این وضع بعید میبینم.دوست دارم برم سر کار ولی کجا توی این شهری که ازش بدم میاد؟که همه منو میشناسن؟فقط از خدا میخوام بهم کمک کنه.بازم ممنون ازتون
در ضمن آره وضع مالیمون خداروشکر خوبه .من کنار خونوادم زندگی میکنم و اونا همیشه حامی من بودن و هستن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)