کیت کت عزیز،ممنون از پاسخت
من به درس علاقه دارم ولی حوصله اشو ندارم ... البته بهترشدم نسبت به 9ماه پیش ،نسبت به پارسال که خیلی بهترشدم و نسبت به سال قبلش خیلی خیلی بهتر
من واقعا افسردگی داشتم الان بهترم...شمابه من بگو چطور موقع درس خوندن حوصلمو حفظ کنم
جناب خارپشت
اوضاع روحی خودمو بهترکردم به کمک روانپزشک و بیخیالی...اما راستش خیلی متوقف شدم
ورزش که اصلا خبری نیست
روزها دووعده غذام به زور میخورم در حدی که معدم اذیت نکنه
البته وقتی میخوام درس بخونم همش احساس گرسنگی میکنم و بایه خوراکی کوچیک سرخودمو گرم میکنم
به جز موقع درس خوندن هیچ اشتهایی ندارم و وقتی میخوابم دوست ندارم بیدار بشم
ولی بهترم...
من با خانواده (به جزپدرم)هیچ مشکلی ندارم و خیلی هم باهم خوشیم
اما کافیه پدرم بیاد و شروع کنه
میدونم که مادرم حرفاش تکراریه...میدونم که بدبین...میدونم نباید اهمیت بده
اما واقعا ازش توقع ندارم بعد 30سال زندگی با پدرم بیشتر ازاین روحیه داشته باشه
یعنی همین که سرپاست خیلیه
و بهش میگم که این حرفارو نزنه سعی میکنم قانعش کنم کارش خیلی درسته نسبت به اونایی که اذیتش کردن ولی متاسفانه ذهنش درگیره...میگم که همش باخودش حرف میزنه و من نمیتونم بگم باهام درددل نکن چون الان دوساله بجز من کسیو نداره واسه درددل
نه بابام پدرومادر درست حسابی که نداره که به اونا بگیم...قبلا هم گفته شده ولی انقدر بدترازخودشن که نزدیکه اوضاع مارو بدتر کنن
از طرف مادرم هم از هیچکس رودربایستی نداره ..پنجاه و خورده ای سالشه...ولی متاسفانه به شدت دهن بین و خام...به حرف مادرم هم گوش نمیده یعنی برای همه دهن بین به جز مادرم که هرچی میگه برعکسشو انجام میده
یه بار به یه آدم محرم از فامیل خودش که خوش انصاف تراز بقیه هست مشورت کردیم درحضور پدرم ولی جلوی اون آدم هم همینی که هست بود حتی مسخره تر و بیخودتر رفتارکردو من فهمیدم این کارمارو به شوخی بیش نگرفته و موقع جر و بحث میخندید درحالی که من ازشدت ناراحتی نمیدونستم چکار کنم...برادرم سرخ شده بود و نمیدونست چکارکنه اونوقت بابام براش حکم شوخی داشت...اصلا هم نگرار آبروش نیست







و من فهمیدم این کارمارو به شوخی بیش نگرفته و موقع جر و بحث میخندید درحالی که من ازشدت ناراحتی نمیدونستم چکار کنم...برادرم سرخ شده بود و نمیدونست چکارکنه اونوقت بابام براش حکم شوخی داشت...اصلا هم نگرار آبروش نیست

علاقه مندی ها (Bookmarks)