درسته تا حالا از این روش استفاده نکردم امتحانش میکنمبرای خاموش کردن افکار مزاحم دهن سطحی مرحله قبلیش این مینونه باشه که ناظرش باشی. یعنی خودت نشی همون افکار. بدونی اونا یه سری فکر و حرف هستن که میان و میرن و فقط نگاهشون کنی. تا حد ممکن درگیرشون نشی. احساسی نشی. و هر وقت هم که داشتی احساسی می شدی به خودت یاد اوری کنی که اینا یه تعداد حرف هستن از ذهن.
نه من به جز مسایل عاطفی و تنهایی هیچ مشکل دیگه ای ندارم اوضاع مالیم خوبه اوضاع جسمیم هم خوبه مشکلات اجتماعی و خانوادگی هم ندارمیه نگاه به خودت بکن. به حز اینکه عاشق شدی و به عشقت نرسیدی مشکل دیگه ای داری؟
تنها مشکلی که همه زندگیم رو در بر میگیره و به هم میریزه همون مشکل عاطفی و فوران اون هست
روانپزشکم تو این جلسه اخری بهم گفت یه دختری رو پیدا کنم و باهاش ازدواج کنم اما بهم هشدار داد که باید دختری رو انتخاب کنم که به لحاظ شکل و قیافه و اخلاق بهتر از دختر مورد علاقه قبلیم باشه اما متاسفانه نمی تونم پیداش کنم یعنی نمی دونم یه پسر چطور باید دنبال نیمه گمشده اش بگرده
کورش کبیر میگه بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج اور است پس اگر هم فکر خود نیافتی مثل خدا تنها باش
وضعیت زندگی من به طور خلاصه اینه
-همه برادرام و خواهرام ازدواج کردند و همشون تو شهرهای دیگه زندگی میکنند و ما فقط تو مراسم ها و مناسبت ها همدیگه رو می بینیم
-پدر و مادرم بعد از بازنشستگی به یه منطقه کوهستانی رفتند و اونجا دارند زندگی میکنند
-همه برادر ها و خواهرام معتقدند که هر کس باید خودش همسر اینده اش رو پیدا کنه
-تو کل فامیلمون تنها ادم مجرد من هستم بقیه همه ازدواج کردند
-وقتی به مادرم میگم برام یه دختر پیدا کن میشینه دعا میکنه و به خدا میگه خدایا یه زن خوب نصیب پسرم کن و کاری به جز دعا از دستش بر نمیاد
-من سالی 12 ماهش رو تنهام چون همه دوستان صمیم هم ازدواج کردند دیگه دوستی هم برام باقی نمونده
-محیط کاری من کلا مردونه است و به ندرت خانم ها مراجعه میکنند من سر و کارم همش با اقایون هستش و بیشتر حرفامون در مورد مسایل کاریست
-تو خیابون از صد تا دختری که می بینم هیچ کدومشون رو نمی تونم دوست داشته باشم دست خودم نیست نمی تونم
-کسی نیست که باهاش حرف بزنم ،کسی نیست که باهاش برم بیرون ، کسی نیست که باهاش غذا بخورم
- تو سال فقط در مورد مسایل کاری حرف میزنم چیزی به جز مسایل کاری نیست همش موبایل همش لپ تاب همش تعمیر خسته کننده است برام
قضیه جدا شدن دختره یه نقشه بود که یکی از دوستام برای اذیت کردن من کشیده بود خدا رو شکر اقدامی نکردم و گر نه تو بد دردسری می افتادم البته داستانش طولانی هستتو یادمه خودت دفعه دوم نخواستیش. جدا شده بود دیگه.
من گذاشتمش کنار و اصلا هم پیگیرش نیستم روانپزشکم میگفت تو در این سالهای عاشقیت یه غل و زنجیر به دو گردن و پاهات زدی و الان نمی تونی بازش کنی هر چه قدر هم تلاش کنی بدتر خودت رو زخمی میکنی بهتره یه چیز دیگه این غل و زنجیر رو باز کنه منم گفتم مثلا چی اونم گفت یه عشق تازه یه اتفاق عاطفی یه درگیری جدیددرسته که بذاریش کنار خوب بذارش کنار.
که متاسفانه هیچ خبری ازشون نمیشه
بیشتر حس تنهایی من شب هاست زمانی که همه میرن خونه هاشون من ساعت 10 صبح میرم مغازه تا ساعت 2 تو مغازه ام بعد میرم ساندویچی و یا یه غذا خوری تا ساعت 4 ساعت 4.30 دوباره میرم مغازه تا ساعت 8 ساعت 8 مغازه رو می بندم و میام خونه . از ساعت 10 صبح تا 8 شب سرم مشغوله هیچ افکار مزاحمی هم نیست البته اگه اتفاق خاصی نیفتهواسه تنهایی. کلی کار هست. حیوون. کمک به ادما مثلا خیریه ها گروه ها و نهادها. کارای جدید یاد گرفتن. تکمیل کردن کارهای قدیمی کتاب خوندن فیلم دیدن یه مهارت جدید یه زبان جدید و
اما از ساعت 8 شب تا 4 صبح کابوس زندگیم شروع میشه هی افکار گوناگون سراغم میان اخه روانپزشکم بهم گفت فیلم های عاشقانه و رمانتیک نبینم کتاب های رمانتیک و عاشقانه نخونم
کلا از هر چیز عاشقانه دور باشم و یا کارهایی که باعث میشه دختر مورد علاقه ام یادم بیاد انجام ندم
اما بدبختی من اینجاست چون من تو سال های عاشقیم خدا و مذهب و زیارات و دعا رو هم قاطی عشقم کرده بودم به محض انجام دادن هر عمل مذهبی همچون نماز و یا زیارت خاطرات دختر مورد علاقه ام زنده میشه
شب ها نه میتونم سریال ببینم نه میتونم ذکر بگم نه میتونم کتاب بخونم میشینم با لپ تابم حرف میزنم چون لپ تابم هم حرف نمیزنه حالم بدتر میشه
روانپزشکم تو اولین جلسه بعد از شنیدن حرفام چند قلم دارو برام نوشت گفت برو اینا رو مصرف کن بعد یه ماه دوباره بیا من 13 روز از این دارو ها استفاده کردم روز چهاردهم احساس کردم داره قلبم می ایسته نمی دونم چی شد اما سر از بیمارستان در اوردم دکتره تو بیمارستان بهم گفت هر نوع دارویی رو که مصرف میکنی قطع کن
- - - Updated - - -
سلامهمانطور که مدیر گفتند شما دچار تعارضهایی در عقاید هستید و ریشه اصلی مشکلاتتان همین است و اینجا هم کارشناس مذهبی ندارد و اگر کارشناسان دینی گفته اند به روانشناس مراجعه کنید ، نیاز هست به کارشناس دینی که روانشناس هست مراجعه کنید مثل آقای شهاب مرادی که اگر سرچ کنید در اینترنت سایت ایشان را خواهید یافت .
از راهنمایی هاتون ممنونم و از زمانی که برام گذاشتین بی نهایت سپاسگذارم،من قبلا به کارشناس مذهبی که روانشناس هست مراجعه کردم و خود این عزیزان هم فرموده اند که من مشکل مذهبی و اعتقادی ندارم یکی از این عزیزان بهم پیشنهاد داد که من همه باورهام و عقاید مذهبیم رو در یک کاغذ بنویسم و بهشون بدم من هم این کا ر و انجام دادم و این عزیز در جواب بهم گفتند که همه باورهای مذهبی شما صحیح و معقول هست
من با شماره 09640 قسمت مشاوره تلفنی صحبت کردم و مشاورین محترم پیشنهاد دادند که به یک روانپزشک و یا روانشناس مراجعه کنم و من هم پیش یک روانشناس رفتم و ایشون پیشنهاد دادند به یک روانپزشک مراجعه کنم و من هم به روانپزشک مراجعه کردم که با دارو درمان بشم که متاسفانه حالم چندین برابر بدتر از قبل شد و سر از بیمارستان در اوردم.
نه به خدا خیلی دوست دارم بشه و خودم هم از صمیم قلبم دوست دارم این اتفاق برام بیفتهوقتی می گویید نمیشه به معنی نمی توانید تغییر کنید یعنی اینکه نمی خواهید بشه.
من میلیون ها تومان صرف روانشناسان و روانپزشکان کردم حضوری رفتم ،تلفنی هم صحبت کردم اما هیچ کمکی بهم نکردند برای 15 دقیقه مشاوره 60 هزار تومن پول میدادم برای نیم ساعت 120 هزار تومن در هر هفته سه جلسه باید میرفتم پیش مشاور اونم نه تو شهر خودمون بلکه تو یه شهر دیگه یعنی سه جلسه مشاوره 360 هزار تومن برام هزینه داشت با هزینه پول بنزین و حتل سر جمع میشد 800 هزار تومن یعنی در هر هفته 800 هزار تومن از داراییم رو از دست میدادم حالا به نظر خودتون کسی که توی یه هفته 800 هزار تومن پول خرج میکرد دوست نداشت که درمان بشه دوست نداشت که حالش خوب بشه ؟؟
به هر حال ممنوم از رهنمود هاتون








علاقه مندی ها (Bookmarks)