خیلی ممنون آقای love less گرامی.منم خوشحالم که مجدد در این جمع حضور دارم.
اون مشکلاتم را به طور مبهمی فکر کنم حل کرده باشم. البته فکر کنم. چون تا دوباره برام پیش نیاد معلوم نمیشه... چرا به دعاتون امید ندارید.تازگی من فهمیدم اگر به دعامون امید نداشته باشیم دعا براورده نمیشه و ناامیدی از حیله های شیطانه. خدا هم بزرگتر و مهربان تر از این حرف هاست که به دعای ما گوش نکنه.ممنون که به یادم بودین. و برام دعا کنید لطفا.
در مورد اون مثال جالب که زدید باید عرض کنم بله. هستند دو دین مختلف که با هم ازدواج کرده باشند و مشکلی پیش نیومده باشه اما پیروان آن دین براشون دین مهم نبوده. به عبارتی اگر دین براشون مهم بوده باشه درکشون متفاوت می بوده و اختلاف پیدا می کردند.
الان مثلا خیلی از ماها اسما مسلمونیم... ولی واقعا مسلمونیم؟
وقتی دستورات دینمون را قبول نداشته باشیم نمی تونیم بگیم مسلمونیم. الان مثلا پیروان ادیان دیگه مثلا مسیحی های آمریکا وقتی مسلمون می شن از ما ها بیشتر دستورات اسلام را رعایت می کنند. من خودم یک خانم مسلمان شده آمریکایی را دیدم. واقعا خیلی بهتر از ماها حجاب را رعایت می کرد. با اینکه واقعا سخته یه دختری تو فرهنگ برهنگی بزرگ شده باشه و بعد یه دفعه بخواد فقط به خاطر خدا همه بدنش را بپوشونه!
اون می تونه این کار را به راحتی انجام بده چون واقعا تو دین قبلیش هم خدا را قبول داشته (واقعی نه شعاری) پس الان هم که مسلمون شده می تونه به خاطر خدا دستوراتش را انجام بده. چون الان دین جدیدش داره یه چیز دیگه می گه.
الان مثلا تو یه تاپیک دیگری گفته شد ادیسون نماز نمی خونده پس آدم بدی بوده؟ من می گم نه! اتفاقا خیلی آدم خوبی بوده.خیلی خوب... تو دینش نماز نبوده که نماز نخونده! اگر تو دینش نماز می بود حتما نماز می خوند!(هر چند که تو دینشون آنها یه مدل دیگه نماز دارند)
او کتاب خودشون (انجیل) را خیلی مسلط بلد بوده و می خونده. دین خودش را رعایت می کرده. ما چی؟ هر وقت ما هم همونی که تو دینمون داریم رعایت کردیم.همون کتاب آسمانیمون را خوندیم اون وقت می تونیم خودمون را با آنها مقایسه کنیم. ما مسیحی هم می شدیم فرقی نداشت!!! مسیحی خوبی هم نمی شدیم... و مطمئنا بازم یه سری از دینمون را رعایت نمی کردیم همون جور که الان مسلمان خوبی نیستیم.
من خیلی دچار پارادوکسهای بزرگی شدم... نصف مشکلات مبهمم هم به این جور مسائل و رعایت نکردن یه سری اخلاق و اصول بود که اتفاقا تو دینمون خیلی تاکید شده.... (البته من خودم هم به عنوان مسلمان متاسفانه خودم را هم خیلی خیلی مقصر می بینم ... )
ببخشید زیاده گویی کردم...حالا شاید یه تاپیک زدم و بخش کوچکی (فقط بخش کوچکی) از مسائلم را گفتم.
- - - Updated - - -
سلام ساشا جان
بهتر بود یه جور بهتری رابطه را تموم می کردی....
من یه چیزی را راستش را بگم؟
خب ببین این آقا هم فکر منه.هم فکر تو نیست...
به نظر من فکر او درسته و واقعا پسر خوبیه و براش بهتره با هم فکر خودش ازدواج کنه... (احتمالا به نظر تو فکر اون آقا غلطه)
اما اگر حرف او راست بود و تو خود واقعیت را گم کرده باشی و اوصول را قبول می داشتی و تو مصادیق دچار مشکل بودی من به عنوان یه دوست بهت می گفتم که تو فکرت تجدید نظر کنی...
ببین به نظر من این کمترین کاریه که هرکس باید انجام بده که یکم فقط یکم در مورد دینش تحقیق کنه و مستدل بگه من فلان چیز را قبول دارم و فلان چیز را قبول ندارم...
اگر خواهر خودم بودی احتمالا دوست داشتم راهی که درسته را بهت نشون بدم.... (البته نه اجبار... فقط نشون دادن)
ببین چقدر روی اعتقادی که داری محکم هستی....... اگر روی اعتقادت محکمی به نظرم همین الانش دیدی که هنوز هیچی نشده بینتون بحث و جدل شد!!! پس از این بحث و جدل ها تو زندگیتون فراوان میشه.........
و
- - - Updated - - -
و در کل می خوام بگم تا از نظر کلی فکرتون به هم نزدیک نشده (یعنی با هر خواستگاری) به افکار مشترک و تفاهم مشترک نرسیدی ( به طور واقعی نه الکی) ازدواج خوبی نخواهد بود.














علاقه مندی ها (Bookmarks)