به نام خدا
اگه من چیزی ننویسم که عمرا کسی بیاد پستم رو ببینه.........
حالم خدا رو شکر خیلی خوبه.
وای از پریروز همش جزوه هام رو ورق میزنم..........دلم برا درسام یه ذره شده بود........کتابام عاشقتونم...........به خودم قول دادم تو 94 دو تا مقاله برا چاپ حاضر کنم.
امروز تو پیاده رو از کنار پدر شوهرم عبور کردم. بهشون سلام کردم و ایشون جواب ندادن و رد شدن.
از رفتار شوهرم مشخصه که دنبال طلاقن.منم دیگه اصراری ندارم......راستش با این خانواده نمیتونم به زور و بدون علاقه ی زیاد همسرم کنار بیام.
فک کنم شوهرم خونش رو فروخته...........امروز پدرم با یه وکیل ،بدون هماهنگی با من حرف زدن و وکیله گفتن به هیچ وجه معطل نکنید و هر چه سریعتر اقدام کنه و چون سر کار دومش هم نمیره،نظر وکیل این بوده که به ضرر من میشه شدیدا..............وکیل گفته اینکه خانوادش مخالفن،حرف مفته.........کرم از خودشه.......
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ............ ......من الان موندم این وسط........
شیطونه میگه همین فردا کار رو یکسره کنم..........خخخخخخخخخخخخخخ...... .........ولی شغلم درگیرم کرده نمیتونم برم دادگاه...........درضمن شیطونه میگه............متوجه اید دیگه..............هعی...............
امروز پدرشوهرم من رو دید داشتم تو خیابون با دوستم میخندیدم..........بعد هم ریلکس سلام کردم........حس میکنم دینامیتی برافروخته شدن.........
خدایا این شادی ها رو از ما نگیر............
در ضمن من کلا الحمدلله حالم خوبه.........صبر کردن هم دیگه بعد از عید جایز نیس........چون دارم از شوهرم متنفر میشم...............
راستی دیروز با یکی از بچه های تالار حرف زدیم.............وقتی پشت تلفن دید دارم بلند میخندم ،تعجب کرد..............از دیروز دارم فکر میکنم ،شما دوستای گلم مگه تو روز حداقل پنج بار از ته دل نمیخندین؟.........اگه نخندین چطور میتونید با اینهمه مشکلات تر و تازه بمونید........البته یه روز در هفته گریه و اینا هم جایزه و هم بعضا لازمه.............
انرژی مثبتهام تقدیم دوستای ساده و گلدار و راه راه خودم..................












علاقه مندی ها (Bookmarks)