انگار فیلمنامه می نویسی،
به جای مشکل فضا را توصیف می کنی.
صحنه داخلی، نینا و نیما توی پارکینگ داخل ماشین
نیما گریه می کنید
نینا آروم اشکهاش را پاک می کنه و ...
صحنه بعدی داخل استودیو
نینا در حال ترک استودیو نگاه غمگینی به نیما می کند
نیما با مشت به گیتار می کوبد.
الان ما باید چی بگیم؟
2- تمام سرنخها را هم که کردی رمان عاشقانه
مشت می کوبه، کتک می زنه، گریه می کنه، دختر فامیلشون را بغل می کنه عکس می گیره
اینا اسمش سرنخه ......
3- اون عکس بالشت و کوسن که دیگه آخرشه 
با 26 سال سن، رمان عاشقانه خوندن و نوشتن برای مهم ترین تصمیم زندگیت بعیده !!!
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)