به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 بهمن 93 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1393-11-24
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    43
    سطح
    1
    Points: 43, Level: 1
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    با احساسم چه كنم؟

    سلام به همه دوستان
    به تازگى با انجمن آشنا شدم
    خيلى از ارسال هاى دوستان رو هم خوندم
    اما احساس كردم جواب سوال خودم رو نگرفتم
    هرچند مسلما تازه واردم اما خوشحال ميشم دوستان كمكم كنن
    راستش حتى نميدونم بايد از كجا شروع كنم و چى بگم
    من دخترى ١٩ ساله هستم
    دانشجو هستم تو يكى از بهترين دانشگاه هاى تهران
    شايد بشه گفت نسبتا اجتماعى
    راستش دوست نداشتم اولين پستم رو اينجورى بذارم
    چون حتى ممكنه خيليا فكر كنن مشكلم خيلى پيش پا افتاده است.نميدونم
    از ترم دوم دانشگاه بر اساس حرف هاى يكى از دوستانم كه اصرار ميكرد يكى از پسراى همكلاسى بهم علاقه داره ، روى اين آقا حساس شدم
    دوستم شروع كرد زير گوشم خوندن و من كه اصلا فكر نميكردم وارد اين فازها بشم تا به خودم بيام متوجه شدم كه به اين پسر علاقه مند شدم
    اما البته اين علاقه نميتونم بگم كاملا از روى احساسه
    چون شايد حتى باورتون نشه اما بى نهايت به هم شبيه هستيم
    از نظر فكرى و اخلاقى
    طورى كه چندين بار هم دوستام بهم گفتن!
    ميدونم شايد به نظر بياد دارم خودم رو قانع ميكنم اما حس ميكنم اون هم بهم حسى داره
    اين رو از رفتار متفاوتش فهميدم طورى كه با دوستام خيلى راحت برخورد ميكرد اما مقابل من نه!
    هرچند الان تقريبا يه سالى ميگذره و رفتاراش عادى تر شده
    اما با وجود اين كه حتى يكى دو بار هم سعى كردم يه كم بهش نرديك بشم اما ...
    ميدونم اولين نفرى نيستم كه اين مشكل رو داره
    و آخرى هم نخواهم بود حتما
    نميدونم اين كه هيچ حرفى تا الان در اين مورد نزده شايد به خاطر ترسش بوده(چون دورادور خبر دارم كه قبلا يكى رو دوست داشته و ...) يا شايد ترسش از پذيرفته نشدنه
    اما واقعا ديگه تحملم تموم شده
    هرجورى هم فكر ميكنم به هيچ وجه نميتونم غرورمو بذارم زير پام و بهش چيزى بگم
    از اين وضع خودم هم خسته شدم
    احساس ميكنم اين كه نه تلاشى ميكنم و نه بيخيالش ميشم خيلى به خودم ضربه ميزنه
    دوست دارم فراموش كنم اما اين شباهت بيش از حدمون نميذاره.و هر بار يه اتفاقى ميفته كه نميشه!
    خوشحال ميشم كمكم كنين:(

  2. کاربر روبرو از پست مفید It will rain... تشکرکرده است .

    milad.mehr (شنبه 25 بهمن 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.