ما چند روز پیش رفتیم مشاوره. فایده ای نداشت و مشاور فقط شده بود سنگ صبور. تو اون جلسه چیزایی از همسرم شنیدم که خیلی تعجب کردم. در مورد من و خانواده م خیلی بدبینه و دوست داشتن های ما را باور نمیکنه. منم خیلی عصبانی شدم از نوع طرز فکرش.
دیگه نمی خوامش چون اون اصلا اون چیزی نیست که میخواستم. ما فقط دو جلسه خواستگاری کردیم و کلا 2 ساعت باهم صحبت کردیم که الان تعجب میکنم چرا با این شرایط حاضر به عقد شدم. امروز پیام داد سلام و احوال پرسی کرد ولی من بهش گفتم دیگه ارزشی برام نداری چون واقعا دوسش ندارم.میخوام ازش جدا بشم. خیلی داغونم کمکم کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)