نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
بهرحال قبول کنید، همسرتون و خانوادشون انتخاب خودتون هستند پس بهتره به انتخاب خودتون احترام بذارید.
همسرتون بخاطر نوع زندگیشون و خانواده ای که داشتن، کمی کنترلشون زود از دست میدن و عصبانی میشند، شما برای اینکه کمتر اسیب ببینید نباید لحظه ای که ایشون عصبانی هستن، حرفتون و بزنید، یا گله و شکایت کنید، هرچقدرم حرف شما منطقی باشه، باید زمان مناسبش و انتخاب کنید تا حرفاتون تاثیر مثبت داشته باشه تا منفی.


وقتی میبینید از خانوادشون عصبانی هستند اون لحظه سکوت کنید یا تنهاشون بذارید تا کمی عصبانیتشون کم بشه وقتی آرومتر شدن بعد آروم باهاشون صحبت کنید .

راستی بنظرم مشاوره و شما خودتون بدون همسر هم میتونید برید .فعلا شما روی خودتون و رفتارهای خودتون سعی کنید با کمک مشاور کارکنید.
بعد همسرتون که متوجه تغییرات شما در زندگیتون شدند شاید به کمک گرفتن از مشاور راغب تر شدن.

** در اینجا هیچکدوم از کاربران غیر از مدیر همدردی مشاور نیستند، چنانچه به این قصد عضو شدید که یک مشاور مشکلتون و بررسی کند، میتونید از ایشون هم کمک بگیرید.

موفق باشید.

عزیزم با حترام به مادرش گفته.
ولی در مقابل مادرش جبهه گرفته که تو دروغ می گی.

یه نکته. مادرشوهر من آدم دروغگویی هست.

بهش میگم وقتی عصبانی هستی آب بخور.
یه بار فرستادمش با لباس رفت زیر شیر آب سرد.

گفتم حرف کسی رو پیش من نزن.
اگرم نمی تونی خوب نریم خانه ی مادرت که یه لیتر خون ازت نکشن.

عزیزم جلوش یه عالمه غذاهای مختلف میذارم قربون صدقش میرم. هر دسری که غکرشو بکنی براش تهیه میکنم.


ولی وقتی به کلمه بخوام باهلش درد و دل کنم.
سریع داغ میکنه. با آرامش من دارم حرف میزنم جلوی من گارد میگیره.

جالب برام که مادرش وقتی داره قورتش میده و لحن حرف زدنش جلوی من چندان مطلوب نیست همون لحظه نمی تونه به مادرش بگه مثلا ناراحت شدم یا چیزی که تو دلشه رو بهش بگه.


خلاصه. تا جایی که من میدونم.
آثار زتدگی قبلیش و با رفتن تو خونه ی مادرش تو خونه ی من.

ولی الان آثارش خیلی کم رنگ تر شد.