سلام
سرگذشتتون و خوندم خیلی متاسف شدم، متوجه شدم الان حدودا یک سالی هست که از اون ماجرا گذشته. پس باید آرومتر شده باشید
متاسفانه بله شما دارید به یک زن و زندگی دیگه خیانت میکنید.
انگار حال و روز خودتون و فراموش کردید که دوست دختر های همسرتون چه بلایی سر شما و زندگیتون آوردن و شما چه حرف هایی بهشون میزدید.
واقعا دارم خوب پیش میرم عزیزم؟ همیشه احساسم سرکوبم میکنه و بهم یاد آور میشه که خیلی ضعیفم و برای خودم احترام قائل نیستم که اجازه دادم زندگیم به اینجا برسه. میدونی چی ناراحتم میکنه؟ این که همسرم الان با دختری هست که هیچ نکته مثبتی نسبت به من نداشت که بتونم دلیل رفتنشو هضم کنم. نه ظاهر، نه تحصیلات، نه خانواده، نه حتی محبت و قناعت و حس دوست داشتن! انگار این مرد یه دفعه جادو شد و یه دختر بی سرو پا رو به زندگی مشترکش ترجیح داد. الانم خوشه با اون و همین اذیتم میکنه. دردم اینجاست که زندگیمو به یه دختر خیابونی باختم!
ببنید این یک نمونه از حرف هایی که شما پشت سر دختر هایی زدید که با همسرتون دوست شدند.
الان به خودتون دارید اینو میگید:
شاید دوست دختر های همسرتون هم همینا و بخودشون میگفتن که بخودشون اجازه دادن با یک مرد متاهل رابطه داشته باشند و زندگی شما و خراب کنند.
بايد برى با كسى كه خوشبخت و خوشحال و راضيت مى كنه الان ذهنم داره واسه من كار مى كنه و ميگه اتفاقا چقدر خوب كردى كه به فكر خودت بودى... دست مريزاد.چرا من بايد هميشه واسه همه چيز غصه بخورم و گريه كنم الان خوشحالم چرا بايد برگردم به زندگى تنهاى قبليم كه هميشه تحت فشار بودم و مجبور بودم كارى كه دوست ندارم انجام بدم... مجبور بودم هميشه تنها و مجرد بمونم برم با يه شغل با دستمزد پايين تو يه خونه كوچيك تنها زندگى كنم؟ تو هفت آسمون يه ستاره هم نداشته باشم و افسرده بشم...الان دارم تو دلم به خودم آفرين ميگم حتى بعضى وقتها ميگم طلاقمم به نفعم بود
ببنید چه آرزویی کرده بودید، بنظرتون، صیغه یک آدم متاهل شدن، همونی بود که پارسال آرزوشو کرده بودید؟
امروز رفته بودم خرید. دلم خیلی گرفت. زن و شوهرهای جوون و دختر پسرهارو میدیدم که دست تو دست هم اومده بودند گردش. دلم برای روزهایی که همسرم منو میبرد خرید پر کشید. توی آینه فروشگاهها به خودم نگاه میکردم. یه زن سی و دو ساله خسته و افسرده میدیدم. بعد نگاه میکردم به مردم، میخندیدندو زیبا و شاد بودند. پسرهای خوشتیپ و جوون که با دخترهای خوشگل اومده بودند گردش. ولی من چی؟ یه زن افسرده و تنها و کز کرده. حتی دیگه نزدیک ترین دوستامم حوصلمو ندارن. وقتی زن و شوهری رو میدیدم؛ در کنار بچه هاشون اومده بودند خوش بگذرونند گریم میگرفت. از صمیم قلبم خواستم زودتر با یکی آشنا بشم. یکی که دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه و بتونم در کنارش یه زندگی خوب بسازم. خیلی از آینده میترسم من. دلم خیلی گرفته
بنظرم شما زمانی حالتون خوب میشه و اعتمادبنفس از دست رفته اتون دوباره برمیگرده که برای خودتون و شخصیتتون و جسمتون ارزش قایل بشید.
نذارید هرکسی در هر جایگاهی ازتون سو استفاده کنه
زمانی همسر سابقتون متوجه میشند چه فرشته ای و از دست دادند که ببینند شما خوشبخت راضی چه مجرد چه متاهل دارید زندگیتون و میکنید .
برای خودتون هدف تعیین کردید
برخلاف ایشون انسانی متعهد ، وفادار ، مسولیت پذیر هستید.
تاحالا شما نسبت به دوست دختر های همسرتون ، حداقل یک ویژگی مثبت داشتید اونم این بود که شما خانه خراب کن نبودید ، شما مسولیت پذیر و متعهد و وفادار بودید.
اگه قرار بود همسرتون تاحالا حسرت شما رو میخورد همین ویژگی هاتون بود!
همسر سابقتون بهتون گفتن، با دوست دخترشون ازدواج نکردن بخاطر اینکه دختر دردسر سازی بود!
ببنیند هنوزم که یسال گذشته ازدواج نکردند! تازه همون موقع به دوست دختراشون هم متعهد نبودن و همزمان با چند تا بودند!
پس ببینید ایشون خودشون هم میدونستند دختر خیابونی بدردشون نمیخوره! دختری که با مرد متاهل دوست میشه زن زندگی نیست!
فقط بدرد خوش گذرونی لحظه ای میخوره!
حالا اگه قرار باشه شما هم با مرد متاهل دوست بشید که الان قشنگ به همسر سایقتون ثابت کردید شما هم شبیه همون دختر ها هستید و چیز خاصی و از دست ندادند!
دوست دارید فردا ببینتون بهتون بگند چقدر ادعای وفاداری و تعهد و .... داشتید چقدر من و بخاطر خیانتم تحقیر کردید ! حالا خودتون شدید عامل خیانت یک مرد دیگه!
من قبول دارم شما سختی های زیادی و کشیدید ، اما اینا دلیل نمیشه که شما بخواین انتقامتون و از یک زن دیگه بگیرید ! شاید اون زن دوست داره همسرش زودتر بره پیششون ! شاید خودش دوست داره زودتر بیاد ایران پیش همسرش زندگی کنه ولی همسرش با دروغ مانع شده باشند!
شایدم اصلا خودش مقصر این دوری باشه ولی مهم اینه که بالاخره فعلا همسر این مرد ایشون هستن و از ارتباط شما هم خبر ندارند!
شایدم خبر دارند اما دارند تحمل میکنند بخاطر بچه اشون و زندگیشون تا مبادا کارشون به جدایی برسه!
شاید از آبروریزیش میترسند!
شایدم الان کلی نفرینتون کرده باشند!
و هزار شاید دیگه!
بنظر من شما با این کارتون خودتون بیشتر داغون میکنید، سعی کنید در تمام مراحل زندگیتون سالم زندگی کنید، در زندگی متاهلیتون سالم زندگی کردید ! متعهد بودید مثله همسر سابقتون خیانت کار نبودید ، خب سعی کنید هنوز هم همینگونه باشید. کسی باشید که وقتی برمیگردید عقب و به صفحات گذشته زندگیتون نگا میکنید به خودتون و تصمیماتتون و کارهایی که کردید افتخار کنید.
من شما رو زن قوی ای میدونم ، هر زنی این همه توهین و حقارت و بی وفایی و خیانت و نمیتونه تحمل کنه! اما خوشبختانه شما تونستید تحمل کنید و الان به مرحله رسیدید که بعد اون همه بلایی که همسرتون سرتون آوردند دارید میگید بخشیدینشون !
این آخر بزرگواری شما و میرسونه که بتونید یکی و بعد این همه بدی ببخشید! مطمعنم خداوند پاداش خوبی برای همچین بنده بخشنده و صبوری در نظر خواهند داشت.
بنظرم بهتره با این آقا هم قطع رابطه کنید و روی خودتون و احساس خودتون بیشتر کار کنید چون این اقا هم مانند همان همسر سابقتان هستند و لیاقت داشتن شما رو ندارند،بالاخره شما هم در زندگی قبلیتون اشتباهاتی داشتید ، سعی کنید اون اشتباهات و پیدا کنید و اصلاحشون کنید.
خوشحال باشید که همچین مرد بی مسولیتی و زودتر از زندگیتون خارج کردید .
بذارید ایشون با مشاهده شخصیت قوی شما پشیمون بشند که چه فرشته ای و از دست دادند. نه که ببینند شما رو اینقدر داغون کردن که تمام اعتقادات و اخلاقیاتی که قبلا باور داشتید و فراموش کردید و انسانی شدید شبیه به ایشون !
***** ***** ****** ****** ****** ************ ***** ****** ****** ****** *******
ایرادی که من در تاپیک های قبلیتون فهمیدم وابستگی بیش از حدتون به همسر سابقتون بود. حتی همسر سابقتون یک بار ، هم همینو بهتون گفته بودند، من قبل از اینکه به اون پستی برسم که حرف های همسرتون نوشته بودید، خودم باتوجه به حرف هاتون متوجه شده بودم خیلی وابسته اید و احتمالا همین وابستگی بیش از حدتون باعث شده بود که از همسرتون دور بشید؛ و همسرتون نسبت بهتون سرد بشند (البته شما هرچیم بنظرم در زندگیتون ایراد میداشتید ایشون حق نداشتند بهتون خیانت کنند اما بنفع خودتونه که ایراداتتون اصلاح کنید)
ببنید این همون ایرادی که هم متوجه شدم هم همسر سابقتون هم مطمعنا تمام اطرافیانتون :
** اشکال بعدی که حتما باید دقت کنید و اون و اصلاح کنید ، مشکلیست که نه تنها در مورد همسر سابقتون ؛ حتی همین الان هم متوجه اش نشدید و اصلاحش نکردید و در مورد این آقای متاهل هم تکرار کردید.دیشب شوهرم بالاخره جواب تلفنمو داد. باهاش حرف زدم. عین کتابهایی که میخونه شروع کرد قلمبه سلمبه حرف زدن. حرفشم این بود که الناز جان رابطه من و شما خیلی قبل تر از طلاق تموم شده بود و من تمام دوران ازدواجم احساس میکردم دارم با یه دختر بچه زندگی میکنم که هر چقدر تو روابط شغلی و تحصیلی سرآمده تو روابط عاطفی هیچی سرش نمیشه و فکر میکنه من باباشم که تمام بار زندگی بیفته روی شونه من و قدر ندونه و بیشتر به یه پدر احتیاج داشته باشه که بهش بگه بکن نکن. و تو اون موقع که منو برای همیشه از دست دادی فهمیدی که چقدر منو دوست داری و من یک ثانیه تو اون زندگی راحت نبودم و هر چی بهت عشق و محبت میدادم و نیاز جنسیتو برطرف میکردم تو همش خودخواهانه به فکر خودت بودی و حس میکردی وظیفمه و نرمال نبودی و کاری کردی که من با همه زیبایی و خوش هیکلی که داری حالم ازت به هم بخوره و هیچ فرقی با این زنایی که سر چارراه اسفند دود میکنند و یقه آدمو میچسبند که هزار تومن بذاری کف دستشون برام نداشته باشی و محبت منو به زور میخواستی و اصلا فکر نمیکردی من چی میخوام. و این اواخر عین کنه چسبیده بودی بهم و داشتم خفه میشدم و من اگر ظاهر و پرستیژ کاری تو نبود و میدونستم یه همچین آدمی هستی اصلا جواب سلامتم نمیدادم چه برسه به این که تورو وارد زندگیم کنم و الان پشیمونم که چرا اسمت تو شناسنامه من هست و تا آخر با هرکسی که آشنا میشم مجبورم در مورد تو بهش جواب پس بدم و هیچ احدی از رو بار کلمات نمیفهمه که من چه زجری کشیدم و بهم حق نمیده.
الانم دلم میخواد خوشبخت شی و بری دنبال زندگی خودت و من اگه بازم بتونم کمک کنم که تو پیشرفت کنی هرکاری از دستم بر بیاد میکنم چون من خیلی انسان و شریفم و تا به حال بدی برای کسی نخواستم و خیلی خوبم و تا الان به همه کمک کردم و با این که تو دیگه هیچ کس من نیستی و زن همسایه از تو به من نزدیکتره بازم هرکاری بخوای میکنم
منم تمام مدت اینجوری بودم و تا میومدم حرف بزنم میگفت وسط حرف من نپر
شما خودتون هم در پست های قبلیتون ذکر کردید که اشتباه کردید که مسله ای که در هنگام خواستگاری متوجه اش شدید و نادید گرفتید.
شما قبل از ازدواج با همسر سابقتون متوجه شده بودید ایشون دوست دختر های زیادی داشته اند اما همه ی اینها و نادید گرفتید ، این اشتباه بزرگ شما بوده!
چطور فکر کردید همچین انسانی میتونه مرد زندگی باشه ، میتونه به شما متعهد باشه!
اینطور که من متوجه شدم ، ایشون در کمتر از دوسال خسته شدند و دلشونو زدید و کارتون به طلاق رسید.و حتی اعلام کردند قبل از ازدواجتون با دوست دخترشون بودند ، خب این طبیعی بود ، معلومه که همچین حرف هایی و دیر یا زود بهتون میزدند، شما یک مرد بی تعهد و انتخاب کردید ! چطور انتظار تعهد ازشون داشتید.
الان هم دارید همین اشتباه و میکنید.
شما یک مرد بی مسولیت و بی وفا و خیانت کار و دارید انتخاب میکنید، پس در آینده باز هم از ایشون هم نباید انتظار تعهد ، وفاداری داشته باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)