به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 33
  1. #21
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خوش خیال نمایش پست ها
    سلام به شما دوست عزیز آویژه .
    من میخوام به توافق برسیم. یا اون منو قانع کنه و یا من اونو. و یا یه راه دیگه پیدا کنیم.که دوست عزیزمون یه پیشنهاد خوب دادن که البته باید روش کار کنم و همه جنبه هاش رو بررسی کنم.
    همونطور که گفتم نمیخوام از جامعه یا اجتماع دورش کنم یا اسریش کنم. اما طوری هم نباشه که زندگیش بشه کارش. چنین چیزی رو توی روحیش میبینم. این یکم منو ترسونده. اما از دستش هم اصلا اصلا نمیخوام بدم.کلی بدبختی کشیدم تا اینجا رسیدم. راه حل میخوام پیدا کنم.
    اومدیم نه ایشون تونست شما رو نه شما ایشونو قانع کنی،تا اینجا م کلی بدبختی

    کشیدی نمی خوای از دستش بدی،حالا تکلیف چیه؟نمی شه شرط بذاری ولی

    از دستشم نخوای بدی،یا باید دوشیزه واجد شرایط شما متقابلن شماهم یا از

    ازش دست بکشی.اگر این فکرو داری که چون مدت زیادی بهش فکر می کردی

    احیانن ارتباط داشتید یا خاستگاری رفتی پس حتمن باید به دستش بیاری،در

    اشتباهی.از سرت خارج کن.


  2. 2 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    خوش خیال (جمعه 03 بهمن 93), دختر بیخیال (جمعه 03 بهمن 93)

  3. #22
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 خرداد 94 [ 14:19]
    تاریخ عضویت
    1393-7-11
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    3,278
    سطح
    35
    Points: 3,278, Level: 35
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 42.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    162

    تشکرشده 593 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خوش خیال با مرام !

    خوش حالم که نهایتا اقدام کردی.
    امیدوارم که این اقدام ، به سرانجام شیرینی که زمانی ارزویت بود ختم شود.

    اگر دوست داری که همسرت در حرفه مورد نظرش ، دغدغه مالی نداشته باشد ، پاسخ ساده است ، تضمین کن. از نظر مالی همسرت را تضمین کن تا با خیال اسوده و بدون دغدغه به کارش بپردازد.
    میگویی که مشکلی با کارکردنش نداری. از طرفی اظهار میکنی که نباید کار کردنش به گونه ای باشد که انرژی هایش را بگیرد.
    سوالی دارم؟ دقیقا چگونه کاری هست که چند روز و چند ساعت فرد را مشغول کند اما نهایتا انقد انرژی کمی نیز طلب کند؟ چه کار پر بازدهی !!!

    گفیتم که اقدام کن.
    گفتیم که سکون همراه با حسرت را پیشه کار خود نکن.

    اما به یاد ندارم که گفته باشیم عجله کن ، به هر قیمتی ،با هر حالتی !

    خیر ، قرار نیست شما به هر قیمتی به ایشون دست پیدا کنی.

    قرار بوده که دست روی دست نگذاری که نذاشتی.

    اکنون زمانه شناخت فرا رسیده ،

    در حال حاضر انچه از پست هایت برایم پیداست ، عجله و اضطرابت ، تخصیص زمان کم و احتمال پایین بررسیه تمامیه وجوه شخصیتیه کیس موردنظره.

    پیشنهاد میکنم جدی تر به معیار هایت فکر کن. تا چه حد از کدام ها ، حاضر هستی کوتاه بیایی (مفهوم دیگر اینست که تا چه حد در نبود ان متغیر ، در زندگی کنار خواهی امد !!!)

    قصد موج منفی نداشته ام.
    اما مرحله اول و اقدام را پشت سر گذاشتی. اما اکنون با فراغ بال و بدور از احساساتت ، مباحث را بررسی کن دوست من.
    نمیخاهم داستان زیبایت ، شروع شجاعت گونه ات ، خاتمه یابد با حسرت هایی در دل زندگی که حتی گاهی از احساس زیبای اغاز کار نیز پشیمانت کند.

    پیگیر داستانت هستم. به همراه ارزو (دعا !) هایی به امید ان که او نیز همچنان تو ، تو را در یابد و اسایش دورانت باشد.

    موفق و موید
    ویرایش توسط love less : جمعه 03 بهمن 93 در ساعت 06:19

  4. 2 کاربر از پست مفید love less تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 03 بهمن 93), خوش خیال (جمعه 03 بهمن 93)

  5. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    تو جلسه بعدی درمورد دلایل خودتون و خانم صحبت کنید.

    میتونید بهشون بگید که شما منظورتون از این جمله این بوده که نگرانید که ایشون تمام وقتشون و برای کارکردنشون بگذارند و هدفشون کسب مادیات بیشتره!
    ببینید هدفشون چیه؟ شاید صرفا دوست دارند مستقل باشند و مفید برای جامعه باشند، شاید از اینکه بیکار تو خونه بیشینن خوششون نیاد.

    بعدشم ایشون طبق گفته شما ارشد هستن، خب تصور کنید این همه سال درس خوندن که از حرفه و رشته خودشون استفاده کنند نه اینکه یهو حرفه اشون تغییر بدن.

    شما دو نفر مگه هم رشته نبودید؟ خب باهم کار کنید، اشکالش چیه؟
    باهم کار کنید و ساعات کاریتون و کمتر کنید و باهم به خونه برید.
    اینطوری تایم بیشتری برای باهم بودن خواهید داشت.
    بجاییکه وقتتون و با سایر همکاراتون صرف کنید باهمسرتون هستید.
    هم تو کار هم زندگی هردو باهم شریک هستید از این شیرین تر دیگه چی میخواید؟


    به این خوبی تایم ناهار و استراحت تو محیط کار خیلی راحت میشه باهمسر گذروند.

    حالا چون همسر کمک خرجتون هستن شما هم میتونید تو خونه بیشتر کمکشون کنید.
    .من این مدل زندگی و دیدم، یعنی زندگی پدر و مادرم، خیلی خوشم اومد، پدر مادر من توقعات خیلی بالا از زندگی نداشتن تا بسختی تمام وقنشون بذارن برای کار کردن، بعبارتی زندگی نکردن تا فقط کار کنند.

    کار کردن تا زندگی کنند.
    برای همین من این مدل زندگی و بیشتر میپسندم.

    مثلا دیدم برخی زن های فامیلمون وکه کلی درس خوندن بعد همسرانشون اجازه ندادن تو حرفه ای که درس خوندن کار کنند، اوایل زندگی که هنوز بچه هم نداشتن خیلی اذیت شدن، همش تو خونه بودن، میگفتن همش حوصله امون سر میرفت، ناهار و تنها میخوردیم، با در ودیوار حرف میزدیم!
    خونه دو نفره و چند نوبت تمیز کنیم دیگه! ؟
    چقدر خونه این و اون بریم، حرف تکراری بزنیم و.....!

    شب هم که همسرشون میومد خسته بوده وشام و استراحت! همین!

    بعدشم که بچه دار شدن، درسته کمی سرگرم شدن، اما این بچه تا 6-7سالگی هست باز دوباره همینطور که کم کم بزرگ میشه، مادر تنها تنها تر میشه! بچه مدرسه میره، دانشگاه میرهو....

    خب مگه یک زن چقدر عمر میکنه؟ که همش و باید به درو دیوار نگا کنه؟
    تا قبل ازدواجش وقتش و گذاشت برای رشته مورد علاقه اش، بعدشم نتونست استفاده کنه، باید بره ببینه به چه هنری علاقه داره اونو یاد بگیره چند سال باز عمرش و اونجا هدر بده، تا تو اون حرفه هنری، حرفه ای بشه تا بتونه کاری انتخاب کنه که مورد تایید شما باشه!

    ایشون با کم کردن ساعات کاریشون تو حرفه مورد علاقه اشون نمیتونن مورد تایید شما باشند؟

    ایشون دوست ندارن استاد دانشگاه بشند؟ اینطوری رشته خودشون هم دنبال کردن ازش دور نشدن.


    گفتید خانم ها نظرشون و بگند :
    بشخصه اولویت اولم صد در صد زندگیم خواهد بود
    ولی از طرفی دوست دارم تو حرفه ای که این همه براش درس خوندم کار کنم، چون مطمعنم اینقدر وقت بیکاری خواهم داشت که بتونم مقداریشو در حدی که بزندگی م صدمه نزنه و برای این کار اختصاص بدهم.
    حالا اگه با یک همرشته ازدواج کنم ازم بخواین کار نکنم یا تو این حرفه کار نکنم.

    کلی سوال ذهنم و مشغول میکنه که چرا خب با خودش تو یک محیط کاری کار نکنم؟
    بعدشم فکر میکنم رفته رفته با پیشرفت همسرم در حرفه امون، من پسرفت کردم، وقتی بعد چند سال خودم و با همسرم مقایسه میکنم با همکلاسیام مقایسه میکنم، میبینم من فقط درجا زدم ولی بقیه کلی پیشرفت کردن ، کلی پشیمون میشم که ای کاش همسرم بمن اجازه میداد تو رشته ام پیشرفت کنم.

    پشیمون میشم و دوست دارم برگردم بگذشته وراهم و تغییر بدم.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 03 بهمن 93 در ساعت 10:52

  6. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 03 بهمن 93), خوش خیال (جمعه 03 بهمن 93)

  7. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از دوست عزیز جناب فرهنگ .شما یه مقدار زیادی بنظرم منفی نگر هستید. توکل به خدا به نتیجه میرسیم.
    ممنون از love less گرامی . اگر میخواستم با احساسات برخورد کنم که یا با احساسات اونو راضی میکردم و یا خودم راضی میشدم. منظورم از اینکه میگم بعد این همه بدبختی اصلا از دستش نمیدن اینه که میخوام به نتیجه برسیم. به نقطه ای مشترک.
    زدن دفتر مشاوره یا کار هر روز در مراکز خیلی وقت و انرژی گیر هستش.
    یا هیچ وقت هم من دوست ندارم همسرم منشی یا یکسری شغل هایی رو داشته باشه که ساده و ... هستند. حتی من اصلا دوست ندارم خانه دار محض باشه و تا 11 خواب باشه و تنبل بشه. اجتماعی بودن خوبه و من هم دوست دارم اما نمیخوام آسیبی ببینه. کار زیاد برای خانم ینی آسیب. کار با قشری که باعث آسیب رسوندن بهش نشوند.
    ممنون از شما دختر بیخیال.
    ایشون اینقدر مورد تایید من هست که این مسله باعث نمیشه همه ی خوبیاش زیر سوال بره اما بخدا من میخوام فضایی برای هرمون درست کنم که بتونیم بیشتر و با انرژی تر و با دغدغه های بیرونی کمتری زندگی کنیم.
    درسته درس خونده و کلی وقت گذاشته. اما مگه همه ی هدف درس خوندن کار هستش یا استقلال مالی؟؟ یکی از مشکلاتی که متاسفانه امروزه هست استقلال کامل مالی خانم هاست که خیلی مسایل رو از بین زن و شوهر برداشته. من دوست دارم برای رفاه و آسایش و خواسته های همسرم کار کنم و درآمد برای اون داشته باشم. وگرنه پول میخوام چکار کنم؟؟ اگر اون داشته باشه و مستقل باشه که دیگه کار کردن من برای کیه؟؟!! درسته خرج و ... بالاست و میتونه کمک باشه اما این کمک خیلی چیزای دیگه ای رو از زندگی میبره. من اینو در روحیش میبینم. کسی که برای ساده ترین کارها تمام ذهن و روحش درگیر میشد میتونه به نحوی کار کنه که وقتی میاد خونه کار رو پشت در بذاره یا اصلا انرژی ای داره؟؟!! نمیگم همه اینطور هستن ولی ایشون در روحیش این مسله هست.
    ممنون از اینکه نظرتون رو هم در این مورد فرمودید. این هم فکر خیلی خوبیه برای کار در محیط یکسانی که بتونم کیس هاش رو کنترل شده براش بفرستم ولی خب دردسرهای خاص خودشم داره ولی خب انشاالله فردا حتما مطرح خواهم کرد.
    خیلی خوب شد این تاپیک تبدیل به محلی برای تمرین کردنم شد برای جمع آوری استدلال ها و دیدن جنبه های مختلف و پیشنهاد های خوب.
    ممنونم.و همچنان منتظر نظرات خوبتون هستم.

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام آقای خوش خیال.

    چون حرفه شما و همسرتون رو در فامیل چند مورد داریم گفتم بد نباشه نظر بدم.

    من متوجه نشدم خانم فوق دارن یا لیسانس اما در هرحال تو این رشته اتفاقا شغل با زمان کم و البته درآمد بطبع کم خیلی زیاده.

    مثلا یکی از خانم های اقوام دکترا دارن.ایشون فقط دو روز در هفته دانشگاه تدریس دارن و چند روز در حد 3 ساعت در موسسه ای کلاس برگزار میکنن. خب این که خیلی زمان خوبیه. از نظر شما زیاده؟
    ایشون حامله که شدن دیگه تدریش دانشگاه رو رها کردن و الان فقط 2روز در موسسه کلاس دارن و بقیشو به فرزندشون میرسن. (من فکر میکنم خیلی شغل خوبی اتفاقا دارن)

    درسته مشاوره دادن خیلی آدم مستهلک میکنه اما چرا به برگزاری کلاس فکر نمیکنین؟هم درآمدش بهتره و هم خستگیش قابل مقایسه نیست.
    الان اینقدر کلاسای روانشناسی فراوون شده که نگو. زوج درمانی، گروه درمانی، مهارت های زندگی، تربیت فرزند.... خیلی برگزاری این کلاسا راحتر از مشاوره دادنه.

    یکی از خانم های اقوام که لیسانس دارن و همسرشون دکترا (هردو روانشناسی) ، اقا دفتر میزنن و خانم هم در مثلا مشاوره ازدواج... تست هارو از مراجعان میگیرنو تحلیل میکنن و کار اصلی که مشاورست با خود همسرشونه.
    هم کنار همن و هم کار خانم سنگین نیست و پاره وقته و به فرزنداشون هم به خوبی میرسن.

    شاید منظور خانم مورد نظرتون اینه خودشون شخصا دفتر بزنن و تمام روز اونجا باشن؟ خب اگه این کارو نکنن بقیه راه ها همشون پاره وقت و اونم با زمان دلخوهه.
    به نظرم که شما اگر اهدافتون از زندگی مشترک رو برای خودتون روشن تر کنین و برای خانم بگین ، ایشون هم در ساعت کاری کمی کوتاه بیان، خیلی راحت به تفاهم میرسین.
    ان شاالله هرچی خیره براتون پیش بیاد

  9. 2 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 03 بهمن 93), خوش خیال (شنبه 04 بهمن 93)

  10. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از شما خانم شمیم الزهرا. از توصیه هاتون استفاده کردم.
    از همه دوستان ممنون. دلایلی که اینجا مطرح کردم و پیشنهادات شما رو هم بهش گفتم. تدریس توی مدرسه و دفتر مشترک که البته این مورد فعلا قابل اجرا نیست و کمتر کار کردنش و ... .
    و مهمترین مطلب این که ازش خواستم هر وقت خدا بهمون بچه داد دوسال اصلا سر کار نره. که البته دلیل کاملا منطقی داره که اگر خواستید توضیح میدم. این توصیه رو به همه آقایان دارم. و چون البته خودش هم به این مسله واقف بود سریع قبول کرد.
    فعلا که قرار بیشتر فکر کنه. و دوباره بعدا در این مورد صحبت کنیم. ولی خب خیلیییییی جلوی خودمو گرفتم که بگم هرچی تو بگی قبول. الان از پیشش اومدم دلم شدیداااا میخواد بهش زنگ بزنم بگم قبول. عشق چه چیز خانمان سوزیه ها.
    ممنون میشم دوستان باز هم اگر نظری دارند بهم بگن.

  11. کاربر روبرو از پست مفید خوش خیال تشکرکرده است .

    aloneman (یکشنبه 05 بهمن 93)

  12. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام جناب خوش خیال

    امروز داشتم به موضوع شما فکر میکردم، کلا این موضوع یکی از مسایل حل نشده ی منه، برای همین تو ذهمم مونده بود.گفتم نظرم و بگم شاید بدرتون بخوره، البته ناگفته نماند که تاپیک شما و نظرات مختلف باقی کاربران برای من هم خیلی مفید هست.
    ***** **** ****** **** ******
    اولا حتما با دختر خانم این مسایل و مطرح کنید شاید ایشون اونقدرا هم روی این مسله تاکید نداشته باشند.البته حتما اینکارو تا الان انجام داده اید، و امیدوارم هردو به یک نظر واحد و راضی کننده دو طرفه رسیده باشید.

    و اما در جواب سوالتون، خیر بنظر من همه ی هدف از درس خوندن کار کردن و استقلال مالی نیست، البته بسته به خود شخص هدف ها متفاوت خواهد بود، شما باید ببینید هدف ایشون چیست؟ !

    اما خب دختر خانم یک انسان آزاد بودن و بسته به نوع علاقه مندیشون یک رشته ای و انتخاب کردن سختی راه هم رفتن حالا میخواین برداشت کنند، دوست دارند برای جامعه اشون مفید باشند.
    شما میگید نمیخواهید همسرتون در آینده خانه دار تمام باشه، خب چکار کنند؟ شاید به کارهایی که شما میگید علاقه ای نداشته باشند، اونوقت تکلیف چیه؟

    تازه ایشون هر حرفه ی دیگه ای و بخواهند شروع کنند نیاز به مدت زمانی برای آموزش داره، تا ایشون بیاین دوباره همه چی و از صفر شروع کنند اموزش ببینن، یک مرتبه برمیگردن عقب میبینند تا حالا کلی چیز یاد گرفتن اما دریغ از یک استفاده، یک برداشت درست.
    مگه چقدر عمر میکنند تا همش از این شاخه به اون شاخه بشند؟

    یک نفر وقتی میگه دوست دارم در حیطه رشته مورد علاقه خودم کار کنم، منظورشون این نیست که صرفا بخاطر مسایل مالی قصد کار کردن دارند.
    ممکنه منظورشون این باشه که :
    این همه درس خوندم حالا میخوام استفاده کنم.
    به مردمم خدمت کنم.
    دوست دارند پیشرفت کنند.
    یک مادر تحصیل کرده و موفق باشند فردا بچه هاشون بهش افتخار کنند.

    تازه نباید منکر این قضیه بشیم که هر آدمی منحصر بفرده و ویژگی های خاص خودش و داره،
    شاید ایشون از اون دسته آدم هایی باشند که فقط تو خونه نشستن باعث افسردگیشون میشه.


    کی گفته حالا همسر شما اگه کار کنند در آینده به پول شما احتیاجی پیدا نخواهند کرد؟ زن و شوهر هردو زندگی و باهم میسازند، میتونه در آمد ایشون کمکی به زندگیتون باشه تا شما هم کمتر کار کنید بیشتر وقتتون برای همسرتون و خانوادتون بذارید.
    میتونید هم از پول همسر اصلا استفاده نکنید.

    اما بنظر من کار کردن فقط صرفا پول درآوردن نیست.
    یک موقع هست شخص دوست داره همیشه به روز باشه، با مسایل روز رشته اش آشنا بشه.

    شما فرض کنید به ایشون بگید بشین تو خونه برای خودت مقاله بخون، تا درجا نزنی و اطلاعات همیشه به روز باشه.
    ولی وقتی شخص همش اطلاعاتش و بروز کنه اما از اونا استفاده نکنه خب دیگه بنظرتون برای دریافت اطلاعات بیشتر علاقه ای براشون میمونه ! خب خسته میشن دیگه!
    آدم درس میخونه که ازش استفاده کنه، حالا شما میگید استفاده نکنند؟
    پس چکار کنند؟ پس درس خوندشون به چه دردشون خورده؟

    **** **** ****** **** ***** **** ****
    بعنوان یک احتمال عرض میکنم فقط برای بیشتر فکر کردن در این زمینه ،

    شما فردا روز همسرتون و با همکارهاتون مقایسه نمیکنید؟
    اینجا من تاپیکی خوندم آقا خودش اول خانم خانه دار انتخاب کرده!

    بعد چند سال زندگی مشترک خودش هم انتخاب خودش و با همکاراش مقایسه میکنه، از همکارش خوشش اومده چرا؟ چون خانمش فقط خانه داری میکنه، اما همکارش باهوشه، به روزه، کلی اطلاعاتش درمورد کارشون زیاده، اما به این فکر نمیکنم که همکارشون بواسطه شغلش ون هست که مجبور بودن اطلاعاتشون و در مورد رشته اش ون بالا ببرند.
    خدایی نکرده شما مطمعنید در آینده مانند این آقا دودل انتخابتون نمیشید؟

    حتی ممکنه شما مقایسه نکنید، اما همسرتون بعنوان کسی که همچین اهدافی داشته و حالا بهشون نرسیده، خودش، خودشو با شما یا دوستانشون یا با کسانیکه به جایگاهی رسیدن که ایشون هم خواستن برسند مقایسه کنند!

    **** **** ****** **** ***** ***
    من بعنوان یک دختر شبیه به طرز فکر دختر مد نظر شما واقعا وقتی با این دست مسایل مواجه میشم دچار سردرگمی شدیدی میشم.
    از طرفی برخی خانواده ها دخترانشون و طوری تربیت میکنند که تا قبل زمان ازدواجشون فقط بفکر تحصیلات و رسیدن به بالاترین درجات علمی و شغلی باشند ار طرفی بعد از یک سنی انتظار دارند دخترشون بفکر ازدواج بیوفته، یک مرتبه دختر با کلی مسولیت بعنوان یک همسر مواجه میشه، مسولیت هایی که رفته رفته با مادر شدنش خیلی بیشتر هم خواهد شد، از طرفی اهداف علمی و شغلی که برای خودش به ترتیب چیده، از طرفی این مسولیت ها!

    واقعا سردرگم میشه!
    از نظر خانواده شوهر و مخصوصا آقای همسر عروس خوب عروسیه که کدبانوی خوب باشه، تو مسولیت های خانه داری و همسرداری و آشپزی و مادری بهترین عمل کنه. که کاملا هم حق دارند

    از طرفی تا قبل از اون، دختر خانم با توجه به شیوه تربیتیش، فکر میکرد دختر خوب، دختریه که به بهترین درجات علمی و اجتماعی برسه و برای خانواده اش افتخار آفرین باشه! که در اینجا دختر خانم هم حق دارند تا این سن با این اهداف بزرگ شدند.

    خب این وسط باتوجه به این که هردو طرف حق دارند دختر خانم دچار سردرگمی زیادی میشه ، اگه همچین دختری در این شرایط یک مرتبه با خواستگاری مواجه بشه که ازش بخواهند تمام اهداف علمی و اجتماعی و شغلی که برای خودش تعیین کرده بود و یکباره بخاطر امر ازدواج کنار بذاره،کمی دختر خانم ممکنه نسبت به ازدواج با یک عالمه مجهولات و سوالات زیادی که برایش پیش میاد سردرگم میشه، با خودش میگه، مگه زندگی دو نفره نیست، مگه نه اینکه با ازدواج به کمال بیشتری میرسند، مگه نه اینکه تو ازدواج دو طرف باید بهم کمک کنند.
    مگه نمیگند هردو طرف باید ازخودگذشتگی داشته باشند.

    من بشخصه انتظار دارم طرف مقابلم اگه من و با این طرز فکر و باآگاهی انتخاب میکنه، به طرز فکر من احترام بذاره و راحترین راه و انتخاب نکنه، به من هم کمک کنه تا من هم مثله خودش در مقاطعی که میخواهم پیشرفت کنم.
    همانطور که من بهش کمک خواهم کرد.

    وقتی من با همچین طرز فکری یک مرتبه بخواهم همچین ازخودگذشتگی بزرگی انجام بدهم، احساس میکنم فقط من تبدیل به پله پیشرفت برای همسرم شدم، درسته پیشرفت همسرم در زندگی من هم تاثیر خواهد داشت اما بعنوان کسی که همچین اهدافی داشته ام، و یکباره مجبور شدم تمام اهدافم و کنار بگذارم ،با دیدن جایگاه همسرم کمی حسرت از گذشته برایم خواهد ماند.

    با خودم احساس میکنم همسرم میتونست کمی هم اهداف من و بعنوان یک انسان درک کنه و کمک حالم میشد.

    البته در کل بنظرم یک پسری چون شما هم حق داره همسری بخواد که در وظایف همسریش بهترین باشه، حق داره همسری بخواد که مطابق با انتظاراتش باشه.

    اما خب خیلی از دخترها هم مانند دختر مد نظر شما بزرگ شدند و یک جورایی این دختران هم حق دارند چون شیوه تربیتیشون تا الان اینگونه بوده و مطابق با این شیوه تعیین هدف کردن، قبول کنید کمی سخته یهو اهدافشون و تغییر بدند. بالاخره این دست دختران هم انتظاراتی همانند شما از همسر آینده اشون دارند .

    **** **** ******* ***** ******* ****
    برای همین بنظر من بهتره در امر ازدواج احساساتی تصمیم گرفته نشه. خودتون هم همین تصمیم و دارید اما فکر میکنم ناخوداگاه دارید سعی میکنید احساسی تصمیم بگیرید. بهتره کمی بیشتر مراقب احساساتتون باشید .
    ( اینو برای این میگم چون بنظرم اگه احساسی درکار نبود، اینقدر پافشاری نمیکردید که ایشون و قانع کنید، شما با شغل ایشون مشکل دارید و ایشون دوست دارند کار کنند اما دو نفریتون کمی دودلید چون احساسات هم این وسط هست که نمیشه نادیدش بگیرید)

    درسته دختر مد نظر شما خیلی خوبی هایی دارند اما ایشون انتظاری دارند که برای شما قابل درک نیست.
    و برعکس شما انتظاری دارید که برای ایشون قابل درک نیست.
    یعنی هردو انسان های خوبی هستید اما انتظاراتی دارید که برای همدیگه کمی درکش مشکله.

    اگه واقعا در این زمینه نمیتونید به تفاهم و تعادل راضی کننده ی دوطرفه برسید. کمی بیشتر بدون احساسات فکر کنید.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 07 بهمن 93 در ساعت 02:43

  13. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 07 بهمن 93), خوش خیال (سه شنبه 07 بهمن 93)

  14. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام و ممنون از شما دختر بیخیال.
    من صحبت های شما رو قبول دارم و از دیدگاه تعداد زیادی از انسان ها و بیشتر خانم ها مورد پسند هست که کار مرتبط با رشته ای که زمان زیادی گذاشتند براش رو انجام بدهند و خب کمکی به مردم و ... هست هم قبول.
    اما مادر خوب بودن با مادر تحصیل کرده بودن فرق داره. ماشاالله جامعه ی ما پر از تحصیل کرده شده.اما آیا تحصیلات باعث رشد فهم و درک و شعور شده؟ از نگاه من تحصیلات برای شغل نیست. برای رشد کردنه. متعصفانه وقتی مسله ی کار و درآمد و ... میاد وسط یکم از اون رشد اصلی دور میشم.
    تحصیل باید باعث عمیق شدن نگاه به مسائل و حل اونها بشه نه اینکه باعث مسله بشه.
    بله حق با شماست که ایشون بزرگ شدند و برای خودشون حق و حقوقی دارند و حق انتخاب دارند. اما وظیفه ی من بیرون کار کردن هستش. نمیگم خانم بشینه خونه و افسرده بشه اما نه اینکه دیگه وظیفه ی اصلیش رو بذاره کنار.
    مهدکودکی نزدیک ما هست که شب ها ساعت هشت شب میبینم که تازه مادر ها یا پدرها میان دنبال فرزنداشون. از صبح بچه تا شب پدرمادر نمیبینه.
    ایشون حالا اینقدر افراطی نیست اما همین الان که داره توی دفتر استادمون کار میکنه میبینم که چقدر وقت و انرژی میذاره و حساس هستش.
    امروز هم دوبارها لجبازیش گل کرده بود و صبح با کلی دلخوری و ناراحتی صحبتمون تموم شد و کل روز رو با سردرد سر کردم. مطعنم الان منتظر اینه منت کشی کنم. اما واقعا ازش ناراحتم. آخه کار کردن سه ساعت کمتر اینقدر ارزش داره؟؟!! مسله ای هم که هست خب اگر بخواد کار کنه استادش گفته باید تا دو بمونه یا گاهی اوقات بعدازظهر بره.
    نمیدونم دیگه چکار کنم.میدونم هم اگر قبول کنم الان مشکل ندارم ولی بعدا که دیگه اونم حسابی جذب کار بشه به مشکل میخورم.
    ممنون. ببخشید بیشتر بجای طرح مشکل درد دل شد

  15. کاربر روبرو از پست مفید خوش خیال تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (سه شنبه 07 بهمن 93)

  16. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    بله من هم کاملا حق و به شما میدهم ، یعنی البته یجورایی بنظرم هردو حق دارید ، شما دونفر از زندگی آینده اتون انتظاراتی دارید که خلاف اهداف و انتظارات همدیگه است.

    بنابراین بنظرم سه راه دارید :

    راه اول یکی از طرفین بطور کل خواسته اش و کنار بگذارد که طبق پست های قبلی خودم سعی کردم ذکر کنم این کوتاهی از جانب خانم چه تبعاتی برای ایشون دارد.

    اگه هم شما کوتاه بیایید خودتون ذکر کردید که درحال حاضر مشکلی ندارید اما پیش بینی میکنید در آینده نمیتونید تحمل کنید. یعنی انتخاب این راه تبعات زیادی داره که هرکدوم از طرفین که کوتاه میاید باید تبعات آینده اشو بپذیره.

    راه دوم هم اینه که هردو به یک تعادلی برسید، یعنی هم ایشون کوتاه بیایند هم شما! یعنی یجورایی به یک توافقی برسید که برای هردو رضایت بخش باشه!
    مثله پیشنهادات قبلی در خصوص کم کردن ساعات کاری ایشون اما کارکردنشون در شغل مورد علاقه اشون!


    راه سوم هم که کاملا مشخصه باتوجه به اینکه نمیتونید به یک تعادلی از اهداف و انتظارات همدیگه برسید ، سعی کنید شخص دیگری و انتخاب کنید که گویا این راه با توجه به دخیل کردن احساسات برای شما ممکن نیست.



    بنابراین اگه صرفا هدف شما ازدواج باشه باید یکی از دو راه اول بالا و انتخاب کنید ، که الان من احساس میکنم دو طرف دوست دارید که راه اول انتخاب کنید و طرف مقابل کوتاه بیاید ، اینجا هم من و سایر دوستان سعی کردیم بهتون بگیم که راه اول چه تبعاتی خواهد داشت چنانچه شخصی که کوتاه می آید رضایت قلبی نداشته باشد و احساسی تصمیم گرفته باشد حتما در آینده پشیمون خواهد شد، دیگه میل خودتون هست که چه راهی و میخواهید انتخاب کنید . فقط حتما سعی کنید نه خودتون احساسی تصمیم بگیرید و همه چی و به یکباره بدون فکر قبول کنید نه سعی کنید دختر خانم و مجبور به گرفتن تصمیم احساسی کنید.


    هدف من از پست قبلم همین بود که بشما بگم اگه واقعا ایشون تا این حد پیگیر خواسته اشون هستند، و شما هم بهیچ وجه کوتاه نمی آیید بهتره که بصورت عاقلانه تصمیم بگیرید و جدی تر فکر کنید.

    اما در کل اینکه خانمی در رشته مورد علاقه اش کار کنه دلیل نمیشه که از نقش مادری و همسریش دور بشه! من اطرافم و مخصوصا در فامیل خانم های تحصیل کرده موفق زیادی دیدم که هم در همسرداری هم مادری نمونه بودن!

    مادر خود من شاغل بودند، و همیشه اولویت اول براشون زندگیشون بود، بخاطر همین زمانی که نیاز بود زودتر از موعد خودشون و بازنشست کردند نه بخاطر بچه هاشون به خاطر پدر بزرگ پدریم که سکته کردند و نیاز به مراقبت بیشتری داشتند ، تازه بارها پدرم گفته بودن که اگه مادرم نمیخواهند پدرم بازهم حمایتشون میکنند و اگه دوست دارند بازهم میتونند به کارشون ادامه بدهند اما مادرم ترجیح دادند در این بحران پیش اومده کمک حال پدرم باشند!

    میخوام بگم اولویت اول شون همیشه زندگیشون بودن اما شاغل هم بودند، در تمام مراحل هم پدرم پشتیبانشون بودند و هیچوقت تنهاشون نذاشتند، همیشه حمایتشون کردند.


    اما انسان ها باهم متفاوتند شما اگه فکر میکنید که خودتون نمیتونید همسرتون و در این امر همراهی کنید و پشتیبانشون باشید و همینطور دختر خانم و در حدی نمیبینیدکه توانایی این رو داشته باشند که هم کار و هم مسولیت های مادری و همسریشون بتونند بخوبی پیش ببرند .

    و توانایی انجام هر دو باهم ندارند . بهتره خب بیشتر فکر کنید.



    *********راستی شما برای گرفتن نظرات بیشتر در این مورد میتونید تاپیکی جدا باز کنید با عنوان معین و مشخص ، طرح مشکل کنید ، تا اینگونه دوستان بیشتری چنانچه راهنمایی داشته باشند ، راهنماییتون کنند.

    چون عنوانتون و پست اولتون مرتبط با مشکل قبلیتون هست و خیلی از دوستان ممکنه فکر کنند این تاپیک هنوز در حول مشکل قبلی پیش میره.

    شاید برای مشکل جدیدتون راهنمایی بیشتری داشته باشند********
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 07 بهمن 93 در ساعت 18:07

  17. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 07 بهمن 93), خوش خیال (سه شنبه 07 بهمن 93)

  18. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از شما. احتمالا باید یک تاپیک دیگه بزنم. اما فعلا اعصابم بهم ریخته و نمیتونم تمرکز کنم و مسله رو کامل و در تاپیک دیگه عنوان کنم.
    بله من هم به راه حل هایی که دادید رسیدم.به جز این ها دیگه فکر نمیکنم راهی باشه. راه کوتاه اومدن یک نفر ضررهای مبهمی میتونه برامون داشته باشه.شاید من در آینده نظرم عوض بشه و یا ایشون اما نمیشه قطعی گفت و الان براساس اون تصمیم گرفت.
    راه دوم قطعا بهترین راه هست اما یکم سخت هستش. البته اینکه من کمی کوتاه بیام و ایشون کار کنه مسله ای نیست.من واقعا با این مشکل ندارم. من دوست ندارم همسرم تا 11 ظهر بخوابه و یا با همسایه ها بشینه مثلا غیبت کنه و اینجور چیزا.(نمیگم خانه دارها اینطوری هستن ها. ولی از اونجایی که ایشون روابط اجتماعی قوی ای داره به این راه کشیده میشه اگر بخواد توی خونه بمونه) و من اصلا دوست ندارم همسرم اینطور باشه. اتفاقا دوست دارم اجتماعی باشه.اما توی محیط کاملا امن و بی خطر. شاید یکم من وسواس گرفتم یا مشکل روانی دارم.اما همیشه وقتی میره بیرون احساس نا امنی دارم.آرامش ندارم. نگرانم خدای نکرده حتی یه نفر باهاش بد حرف بزنه چه برسه مثلا آسیب جسمی ببینه. البته از نگاه من آسیب روحی صدها برابر بدتر از جسمیه. اما ایشون تاکید داره حتما همین کار و توی یک ضمینه خاص. چون تمرکز در دوره ارشد توی یک ضمینه ی خاص هست و استادمون در مرکزش روی همون موضوع کار میکنه.موضوعشون هم اعتیاد هستش. بنظرتون من نباید نگران باشم؟؟؟ میگه کمتر کار میکنم اما کارمو عوض نمیکنم. حالا به قول دوستمون خانم شمیم الزهرا حداقل مشاوره ازدواج بود یه چیزی.
    راه سومی که فرمودید امروز بعد دلخوریه شدیدمون یک لحظه بفکرم زد. اما آسیب این راه بدتر از راه اول هستش. من خودم اصلا هیچ.اما وقتی حس میکنم که چقدر به من وابسته شده دیگه واقعا نمیتونم به جدایی و ... فکر کنم. خودم که دیگه بدتر. اما خب بخدا اصلا به خودم فکر نمیکنم توی این مسله. فکر میکنم بهتره بریم پیش مشاور.البته خب زیاد هم وقت ندارم و کمتر از یک ماه دیگه باید برم سربازی و معلوم نیست کجا باشه و خانواده ها هم اصرار میکنن سریعتر جواب بدیم و مراسم بگیریم.
    من مطمعنم که جدایی آسیب شدیدی بهش میزنه و چیزی نگفته اما از برنامش که گفت و توی این مدت دنبال میکرده مطمعنم اصلا بفکر ازدواج نبوده. و این جدایی که الان بعد از این همه اتفاق و دوری و ... داشت درست میشد خیلی بهش صدمه میزنه. و همونطور که گفتم من آرامش ندارم یک نفر بد باهاش حرف بزنه چه برسه خودم بخوام بهش صدمه روحی بزنم. امیدوارم هیچکس توی همچین وضعیت گیر نکنه. البته خب اشتباه خودمون بوده دیگه.تاوانشم باید داد.
    شاید بگید آینده ممکنه صدمه بدتری ببینه.اینو قبول دارم اما احساس یک آدمی رو دارم که سر یک دوراهی ای قرار داره که ممکنه هر دو راه به یک نتیجه برسه و هیچ انتخاب دیگه ای هم نداره. خیلی حس بدیه. دوریش اینقدر اذیتم نمیکرد.
    یک مسله ی دیگه ای که مطح کردید در مورد اولویت زندگی و پدر مادر هامون و ... . بله صحیح می فرمایید .اما این مسله در مورد آدم هایی صدق نمیکنه که توی ناز و نعمت بزرگ شدن. ایشون یکم مامانی و لوس هم هستن. یک خیار نمیتونه پوست کنه چون دستشو قطعا میبره. نمونش همون شب خواستگاری. یک خیار گفتم پوست کن . دستش پر خون شد. یک دعوا هم همونجا باهام کرد. این مورد کلا نشدنی هستش. نمیدونم با این وضعش چجوری رفته سمت اعتیاد. برای همین مطمعنم کار روش خیلی تاثیر بد میذاره.
    ممنونم از توجهتون.


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دختری که باهاش قصد ازدواج دارم اذیتم میکنه...داره علاقم بهش کم میشه
    توسط ahmad13740512 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 تیر 94, 09:24
  2. احساس میکنم شوهرم ادم قدرشناسی نیست واین موضوع اذیتم میکنه
    توسط شاپرک 114 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 21:42
  3. نه خانواده ام حمایتم می کنند و نه شوهرم منو
    توسط دختر 7 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: یکشنبه 25 اسفند 92, 14:54
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.