به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 33
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    ای بابا شما اصل مطلب و رها کردید به فرعیات حرف من گیر دادید!

    من گفتم کلا تو زندگیتون بخدا بیشتر اعتماد داشته باشید و کارهاتون و به خدا واگذار کنید مطمعنا از نتیجه اش پشیمان نخواهید شد .

    گفتم خدا اگه بخواد کاری انجام بشه، هیچکس نمیتونه جلوشو بگیره!
    اگه کاری هم بخواست خودتون انجام نمیشه بدونید داره به خواست خدا انجام میشه، خدا خودش صلاح بنده اش و میدونه در چی هست.

    اون هم یک مثال بود در راستای مشکلتون، مثلا گفتم اگه خدا بخواد دختر خانم از احساس شما آگاه بشه لزومی نداره شما مستقیم بهشون بگید که چندین سال منتظر باشند .
    یا اگه این دختر خانم واقعا قسمت شما باشند .و قسمتتون این باشه که با یشون ازدواج کنید.

    خدا خودش راهش و پیدا میکنه،
    مثله اتفاقی مواجه شدن با تاپیکتون
    یا از طریق دختر خاله اتون شاید متوجه بشوند اما بر اساس یسری ملاحظات نخواهند شما خبر دار بشید.
    یا اینکه اصلا ایشون تا زمانی که شما شرایط ازدواجتون مهیا شود مورد مناسبی و پیدا نکنند که بخواخند بعنوان شریک زندگی انتخابشون کنند.

    کلا اینها فرعیات بود من در حد یک بنده خواستم راه هایی و بگم که ایشون بطور مستقیم تا آن زمان ازدواج نکرده باشند.ورگرنه خالق ما که هزار تا راه میتونه داشته باشه که شما به خواستتون اگه به صلاحتون هست برسید.

    من فقط میخواستم بگم که نتیجه و به عهده خالقمون بذارین و مطمعنا پشیمون نمیشید همین.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : دوشنبه 15 دی 93 در ساعت 01:04

  2. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (دوشنبه 15 دی 93)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله متوجه هستم منظورتون چیه.
    ولی با کنار هم گذاشتن مسایلی که پیش اومده و راهی که باز نشد برای دور شدن ازش و صحبت هایی که دختر خالم چند وقت پیش میزد که گفته بود بهت فکر میکنه (ولی برداشتش بود). با همه ی این مسایل به طور قطعی به این نتیجه رسیدم که میدونه و حال خوبی هم شاید نداره. توی همچین شرایطی منتظر بودن چه فایده ای داره؟؟!! باید این وضعیت رو تموم کنم. اون هم حتما داره اذیت میشه و باید باهاش صحبت کنم.
    خیلی استرس دارم.با تمام خستگی اما خوابم نمیبره. از طرفی هم احساس آزادی و خوشحالی دارم که به یک راهی رسیدم و میدونم چکار باید بکنم.
    فردا روز مهمی دارم. دوستان همه برام دعا کنید. ممنون

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امروز بهترین روز زندگیم بود. خدارو هزاران هزاران هزارن مرتبه شکر. همه چیز داره درست میشه. امروز قبل اینکه باهاش تماس بگیرم یه فکری که خیلی وقت بود داشتم رو بلاخره انجام دادم. خیلی وقت بود که میخواستم برم با امام جماعت مسجد محلمون صحبت کنم ولی چون پدرم رو میشناخت روم نمیشد و خجالت میکشیدم. اما دیگه امروز بعد نماز ظهر رفتم و دلو زدم به دریا و بهشون گفتم ماجرا رو و گفتم که مخالفت پدر و مادرم و دلایلشون رو. بعد از کلی نصیحت خوب گفتن که برو خیالت راحت. قول داد راضیشون میکنه. اما خب چندتا شرط هم داشت که خوشبختانه چیزی نیست که دوسال طول بکشه مثل سربازی و یا خونه و ماشین و ... . مسایل معرفتی و اخلاقی و ... بود که همیشه خودمم بهشون اعتقاد داشتم و دارم ولی خب یکم بیشتر خواستن توجه کنم.
    در مورد اینکه اون شخص و ارتباطی که در گذشته داشتیم هم گفتم. و گفتن که باهاش تماس نگیرم. و بذارم خانواده این کار رو انجام بده. اما یک مسله ای که خیلی اذیتم کرد این بود که نکنه پدرش بخاطر اینکه اون بنده خدارو رد کرد و از دستش عصبانی هستش بخواد تلافی کنه و اصلا نذاره ما بریم. و از ارتباط دخترخالم باهاش هم گفتم. گفتن که به دخترخالم میتونم بگم که باهاش صحبت کنه تا بتونه شرایط خانوادگیش رو آماده کنه اما اصلا من صحبتی در هیچ مسله ای نکنم.و همه چیز رو به خانواده و ایشون بسپرم.
    جای خیلی خیلی خوبش اینجا بود که وقتی به دخترخالم گفتم اینقدر ذوق زده شد که همونجا بهش زنگ زد و گذاشت روی بلندگو که منم بشنوم ولی من هیچی نگفتم که نفهمه هستم.وقتی بهش ماجرا رو گفت و بعد کلی فحش دادن به من گفت که باشه ولی به دخترخالم مثلا گفت که به من بگه که باید فکر کنم و بعدا جواب میدم که بیاین یا نه. شیطونه میگفت یه چیزی بگم بهش ولی خب قول داده بودم به حاج آقا که من صحبتی نکنم باهاش.
    وای که چقدر همه چیز خوب بود. یاد گرفتم توی مواقعی که خیلی خوشحالم و همه چیز خوبه خداروشکر کنم و برای همه همونجا دعا کنم.و منم همونجا برای همه ی بچه های همدردی دعا کردم که خدا دل همشونو شاد کنه.
    از همه ممنونم.خیلی خیلی زیاد.

  5. 3 کاربر از پست مفید خوش خیال تشکرکرده اند .

    aloneman (پنجشنبه 02 بهمن 93), بارن (پنجشنبه 02 بهمن 93), دختر بیخیال (چهارشنبه 17 دی 93)

  6. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    امیدوارم چنانچه اگه به صلاحتون هست به خواسته دلتون برسید.
    موفق باشید.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **


  7. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    خوش خیال (چهارشنبه 01 بهمن 93)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوباره سلام به همه عزیزان.
    بلاخره خانواده راضی شدن و به خواستگاری هم رفتیم. اما یه چیزایی عوض شده . البته اینم بگم که من یک تصمیمی که گرفتم که خب البته توصیه ی حاج آقای هاشمی (همون امام جماعت مسجد محلمون) بود که احساس رو توی کمد خونه بذارم و عاقلانه برم جلو. البته نمیشه کامل همچین کاری کرد. اما خب همیشه یه خصوصیاتی توی ذهنم برای همسرم داشتم.که البته ستاره خیلی چیزای بهتر علاوه بر این ها داره.
    اما یه مسله ای که قبلا بحثش نشده بود و اون شب خواستگاری مطرح کرد بحث کار کردنش بود. که من همیشه توی ذهنم دوست داشتم همسرم خانه دار باشه ولی نه اینکه توی خونه نگهش دارم. منظورم اینه که نمیخوام بفکر پول و کار و ... باشه. مخصوصا با حرفه ما که کلی درگیری ذهنی و گاهی برخورد های زجرآور داره.
    به نظروتون چکار کنم. بهش گفتم باید بیشتر روی این مسله صحبت کنیم که البته این دو روزی که تنهایی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم که چطور قانعش کنم.

  9. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 11 اسفند 97 [ 06:21]
    تاریخ عضویت
    1393-10-28
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    4,507
    سطح
    42
    Points: 4,507, Level: 42
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    151

    تشکرشده 141 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز من چندتا از پستاتو خوندم و یه چیزایی از داستانت دستگیرم شد، ولی سن و سال خودت و نامزدت جیزی ندیدم ، خوشحالم که دارین به هم میرسین و یکمم حسادت دارم بهت که داری به اونی که عاشقشی میرسی و درباره پست آخرت میتونی تو شغلهایی که مورد تائیدته اجازه بدی کار کنه ، مثل معلمی و آموزش و پرورش و این چیزا که به نظر من خیلی هم خوبه .

  10. کاربر روبرو از پست مفید aloneman تشکرکرده است .

    خوش خیال (پنجشنبه 02 بهمن 93)

  11. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از شما.
    ((حسودی نمیکنی شما. در اصل غبطه میخوری.که مثبت هست و منم خیلی به دیگران غبطه میخورم .که خوبه و باعث تلاش میشه. این تعریفاش فرق میکنه.من دارم تلاش میکنم این درست کنم.تا میتونم البته. حسادت ینی تو نداشته باشی و فقط من داشته باشم. غبطه ینی هردو داشته باشیم.)) که امیدوارم و دعا میکنم همه به آنچه که صلاحشون هست برسن.
    حالا اصل مطلب. من 25 و ایشون 24 سالشونه هست.
    مسله اینجاست که من اعتقاد دارم زن نباید به کسب درآمد فکر کنه و براش دغدغه بشه در شرایطی که کسی هست که با تمام وجود برای آسایش و رفاه اون کار میکنه.خیلی خوبه که مفید باشه برای جامعه اما این دغدغه ها زندگی هر دو رو خراب میکنه.
    ممنون از پیشنهادتون. حتما این هارو مطرح میکنم.امیدوارم استقبال کنه. متعصفانه روانشناسی حرفه ای هست که اغلب با مشکلات دیگر در ارتباط هست و خیلی میتونه تاثیر منفی توی زندگی خصوصی آدم داشته باشه. حالا دختر هم باشی که دیگه تاثیرش بیشتر.

  12. کاربر روبرو از پست مفید خوش خیال تشکرکرده است .

    aloneman (پنجشنبه 02 بهمن 93)

  13. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    117
    Array
    سلام

    شما فقط می خوای قانعش کنی یا می خوای راهی پیدا کنی که باهاش به توافق برسی یا فقط می خوای ببینی باهاش تفاهم داری یا نه؟

    پاسخ به این سوال خیلی راهکارها رو عوض می کنه.


    شخصا قکر می کنم ایشون روشن خواسته اش رو گفته و دلیل اصلی خواستگاری هم همینه که دو طرف ببینن خواسته هاشون چقدر با هم مطابقت داره. امیدوارم این موضوع رو کوچک نبینی.

    این پست آقای مدیر رو لطفا بخون و فکر کن که از یک خواسته کوچیک، چه سرنخ ها و نگرش های عمیقی رو میشه برداشت کرد که عدم توجه بهش می تونه مشکلات بزرگی رو توی زندگی زوجین به بار بیاره.

    شاد باشی
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  14. 3 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    آنیتا123 (پنجشنبه 02 بهمن 93), خوش خیال (پنجشنبه 02 بهمن 93), دختر بیخیال (پنجشنبه 02 بهمن 93)

  15. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام

    وقتی یک نفر همچین جمله ای و میگه ممکنه چند دلیل داشته باشه.حالا شما ببینید دلیل شما کدوم از اینهاست.تا بر این اساس بشه راهنمایییتون کرد.
    ***** **** ****** ***** ***** ****
    اول اینکه :
    یک موقع هست یکی میگه دوست ندارم همسرم کار کنه!
    یعنی کلا دوست دارند همسرشون خونه باشه
    تو اجتماع نباشه
    فقط با خانم ها رفت و آمد داشته باشه و...

    یعنی یجورایی بخاطر اینکه نصف بشر و قشر آقایون تشکیل دادن و ایشون حتی دوست ندارن همسرشون با آقایون احوال پرسی و حرفای رسمی هم داشته باشند
    بنابراین همچین راه حلی به ذهنشون رسیده که کلا برای آرامش خودشون همسرشون و از اجتماع دور کنند .


    مورد دوم : شخص شغل و زمینه علاقه مندی خانم و میدونن و میدونن این شغل با این تایم کاری و حجم کار به زندگیشون صدمه میزنه ازشون نمیخواین کار نکنن، میخواهند اگه امکانش هست زمینه علاقه مندیشون و تغییر بدهند.

    مورد سوم : شبیه به همون مورد اول و دومه، یعنی ایندفعه فرد فکر میکنه بخاطر حضور آقایون در محیط کاری همسر آینده اشون شاید نتونن آرامش لازم و داشته باشند پس به خانمشون اجازه کارکردن میدهند کار کنند اما کارهایی که فقط محیط زنانه داشته باشه، همکار و مراجعه کننده آقا نداشته باشند.

    ***** **** ***** **** ***** ***
    خب اولا یادتون باشه که باید احساسات و کنار بذارید و عاقلانه تصمیم بگیرید.


    دوم اینکه باید ببینید خواسته شما به کدوم از موارد بالا بیشتر شبیه هست.ا بفهمیم شما تا چه اندازه از خواسته اتون کوتاه میایید.
    سوم اینکه باید دید تا چه اندازه این خواسته در دختر مورد علاقه اتون قویست.و ایشون تا چه اندازه از خواسته اشون کوتاه میایند.


    یجورایی باید دید شما دونفر تو این خواسته اتون بصورت منطقی میتونید به تعادل برسید یا خیر
    ******* **** ******* ****
    مثلا برای دختر خانم هم که میگند دوست دارند کار کنند چند برداشت وجود داره :

    1. رفتن دانشگاه و رشته ای و خوندن که مورد علاقه اشون هست، و کلی زحمت کشیدن و دوست دارند ادامه هم بدهند!
    از درس خوندن، مقاله دادن و کارهای تحقیقاتی خوششون میاید و به آرامش میرسند. هدف های علمی بزرگی هم برای خودشون دارند.

    2. فقط رفتن دانشگاه که صرفا مدرکی گرفته باشند و فردی تحصیل کرده محسوب بشوند، دوست دارند مادر و همسری تحصیل کرده باشند، دوست دارند کار کنند حالا اگه شد در رشته خودشون اگه هم نشد مشکلی ندارند و زیادم راغب نیستن.کلا دوست دارند کار کنند و مستقل باشند حالا هر شغلی بود برایشون فرقی نداره.

    **** ****** **** ****** ***

    ایشون شبیه به کدام از این موارد هستن!

    اگه هردوی شما شبیه به مورد اول دو مورد ذکر شده هستید، و بخواهید احساسی تصمیم بگیرید.
    یکی تون از خواسته اش کوتاه بیاید مطمعن باشید در آینده به مشکل میخورید.

    چون الان از همدیگه دور هستید و احساساتتون قوی هست و درحال حاضر دوست دارید بهم برسید،برای همین شاید احساسات بر خواسته اتون غلبه کنه، فردا روز که رفته رفته احساساتتون با بدست آوردن دختر مورد علاقه اتون کم و کمتر شد، خواسته قبلیتون و انتظارات قبلی که داشتید برجسته تر میشند، اونوقت جفتتون میبینید که همسرتون اونی نبوده که انتظارش و داشتید.

    اگه شما کوتاه آمده باشید، تمام سعیتون و میکنید که شرایط به ایشون سخت کنید تا ایشون خودشون همچین تصممیی و از روی تجبار بگیرند و مطابق خواست شما خانه دار شوند، و هیچ کمکی در این زمینه به همسرتون نمیکنید.

    اگه ایشون کوتاه آمده باشند، رفته رفته احساس بیهودگی و بی ارزشی بهشون دست میده و حس میکنند از هدف هاشون خیلی دور شدن و ناخوداگاه افسرده میشن.
    شایدم پشیمون بشنوند و تبدیل یه همسری افسرده و غر غر و بشن.

    همسری که دیگه اون آرامش سابق و براتون نخواهد داشت.
    در ثانی برای خودتون هم خیلی سخت میشه، چون شما شخصیت مورد اول و انتخاب کردید ناخوداگاه همسرتون یک ذره بین دستشون میگیرند کوچیکترین برخورد شمارو با قشر خانم زیر نظر میگیرند تا مبادا انتظاراتی که شما از ایشون داشتید و خودتون نادید بگیرید و اگه اینکارو بکنید زندگیتون تبدیل به یک میدون جنگ میشه که دیگه آرامشی توش نخواهد بود
    چون ایشون با میل خودشون از خواسته اشون پایین نیومدن، بخاطر احساسشون کوتاه اومدن، حالا هم پشیمون شدن، شنا هم که رعایت نکردید بدتر شده، هردفعه که رعایت نکنید تمام اینها تو دلشون میمونه و تبدیل به کینه میشه!
    ( این مدل و تو زندگی واقعی از نزدیک دیدم! البته این دو هیچوقت ازدواج نکردن اما تو همون مراحل آشناییشون، اول آقا پسر از در احساسات وارد شدن، وقتی دختر خانم عاشق کردن اونوقت خواسته اشون گفتن که دوست ندارند کار کنند، هم شخصیت آاقا مطابق مورد اول بود هم شخصیت دختر خانم، در نهایت هم دختر خانم کوتاه اومدن اما رفتارها و زیر نظر گرفتن، حتی به حدی رسید که رفتارهای آقاپسر نیازی به ذره بین نداشت، در مورد این رفتارها هم توجیهات آقا پسر و قبول کردن اما رفته رفته اینقدر آقا پسر از خودش رفتار نادرست نشون داد و کل اعتقادات و حرفهای اولش و زیر پا گذاشت که کلا دختر خانم در حال حاضر جز حس نفرت هیچ حس دیگه ای نسبت بهش نداره!! )
    اینو گفتن که بدونید در اینجا رفتار شما خیلی حیاتی و تعیین کننده میشه.
    ******* **** ******* **** ******
    اگه هم دختر خانم مورد دوم باشند و شما هم شخصیت مورد دوم و سوم باشید، راحت میشه به تعادل رسید چون ایشون خودشون بیشتر تمایل به خانه داری دارند یا شغلی که تقریبا به استقلال مادی در حد خودشون برسند.طوری که از نظر شما شغلشون مناسب باشه و از نظر شما به زندگیشون صدمه نزنه. و زیاد روی شغل موزر علاقه اشون پافشاری ندارند.

    **** *** ******** **** ******

    در کل سعی کنید به خواسته ایشون احترام بذارید و سعی نکنید بزور قانعشون کنید که طبق خواسته شما عمل کنند.

    چون این زندگی مطمعن باشید دوامی نخواهد داشت اگه هم داشته باشه همسرتون که ادعا دارید خیلی دوستشون دارید حتما خیلی اذیت خواهند شد.
    شما که دوست ندارید اذیتتشون کنید، میخواهید خوشبختشون کنید.

    متعصفانه روانشناسی حرفه ای هست که اغلب با مشکلات دیگر در ارتباط هست و خیلی میتونه تاثیر منفی توی زندگی خصوصی آدم داشته باشه. حالا دختر هم باشی که دیگه تاثیرش بیشتر.
    خب روانشناسی خوندن دیگه، با خیلی از مشکلات آشنا هستن، مطمعنا کاری نمیکنند که به زندگیتون صدمه بزنه.
    اگه ایشون و بعنوان دختری عاقل و بالغ قبول دارید پس بدونید کاری نمیکنن که هم خودشون هم شما آسیب ببینید.
    بعدشم حتما در وجود خودشون تواناییشو دیدن که همچین شغلی و انتخاب کردن ورگرنه حتما بخاطر روحیات خودشون هم شده این شغل انتخاب نمیکردن.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : پنجشنبه 02 بهمن 93 در ساعت 11:02

  16. 3 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 03 بهمن 93), تولد زندگی (سه شنبه 07 بهمن 93), خوش خیال (پنجشنبه 02 بهمن 93)

  17. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به شما دوست عزیز آویژه .
    من میخوام به توافق برسیم. یا اون منو قانع کنه و یا من اونو. و یا یه راه دیگه پیدا کنیم.که دوست عزیزمون یه پیشنهاد خوب دادن که البته باید روش کار کنم و همه جنبه هاش رو بررسی کنم.
    همونطور که گفتم نمیخوام از جامعه یا اجتماع دورش کنم یا اسریش کنم. اما طوری هم نباشه که زندگیش بشه کارش. چنین چیزی رو توی روحیش میبینم. این یکم منو ترسونده. اما از دستش هم اصلا اصلا نمیخوام بدم.کلی بدبختی کشیدم تا اینجا رسیدم. راه حل میخوام پیدا کنم.

    - - - Updated - - -

    سلام به شما.
    من دقیقا نظرم مورد دوم هستش. و همونطور که گفتم نمیخوام از جامعه دورش کنم. چون درسا نیست و حق همچین کاری هم ندارم. اما روحیش طوری که خیلی پیگیر و حساس به کاری که میکنه هستش. بخاطر هر دومون میخوام که توی محیطی با آرامش و بدون هیچ دغدغه مالی و رفتاری و ... کار کنه و اونم زمان زیادی ازش نگیره که بتونه یک ورزشی یا هنری رو دنبال کنه یا هرنوع تفریحی دیگه ای هم برای خودش و هم هردومان داشته باشه. اگر صبح تا ظهر بخواد کار کنه دیگه جون و حسی برای زندگیمون داره؟؟!قطعا نه.
    و اصلا هم نمیخوام زوری و یا از راه احساسی مجبورش کنم. چون دقیقا همین مشکلی که میفرمایید پیش میاد که امری طبیعی هم هست مخصوصا اینکه یکم لجباز هم هست.
    میخوام به تفاهمی در این زمینه برسیم.نه اینکه یک نفر کوتاه بیاد.
    ممنون میشم خانم ها نظرشون رو بگن چون قطعا میتونه نظرشون نزدیک تر به ایشون باشه و به من کمک کنه. و ممنون میشم بگید حاظر هستید در چه صورتی از یک علاقتون تا حدی کم کنید و مسیر دیگه ای رو دنبال کنید. و ازهمسرتون بخاطرش چه انتظاری دارید.
    ممنون از همه دوستان. ممنون میشم سریعتر پاسخ بدید.چون خیلی پیگیر این مسله هستش و دیگه قول دادم شنبه در این مورد صحبت کنیم.


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دختری که باهاش قصد ازدواج دارم اذیتم میکنه...داره علاقم بهش کم میشه
    توسط ahmad13740512 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 تیر 94, 09:24
  2. احساس میکنم شوهرم ادم قدرشناسی نیست واین موضوع اذیتم میکنه
    توسط شاپرک 114 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 21:42
  3. نه خانواده ام حمایتم می کنند و نه شوهرم منو
    توسط دختر 7 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: یکشنبه 25 اسفند 92, 14:54
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.