عزيزان من متوجه شدم كه اين آقا به هيچ عنوان به درد من نميخوره و متاسفانه نميخواد از مواضع خودش براى گير دادن و شك كردن دست بكشه! به طورى كه اين مدت كه ايران نيست مدام در حال چك كردن من بود و مثلا وقتى بهش مى گفتم توى جلسه شركتم، مى گفت يه عكس بنداز همين الان براى من بفرست! براى همين من بهش جواب رد دادم و گفتم ديگه نميخوام ازدواج كنم، ديگه نمى دونم چه بلايى سرش اومد چون نزديك چهل بار زنگ زد، به طورى كه مجبور شدم همه جا بلاكش كنم، و بعد هم مادرش ساعت يازده شب زنگ زد خونه مون با مادرم صحبت كرد، كه مامانم اومد گفت چرا اين بچه رو اينقدر اذيت مى كنى؟ و الان زنگ زدن كه پنجشنبه بيان صحبت كنند منم گفتم بيان!
فكر كنم رسما بدبخت شدم و دارم تو عمل انجام شده قرار مى گيرم، ميخوام پنجشنبه كه مادرش اومد تمام هداياشو پس بدم بگم جان همين بچه تون ديگه كارى به كار من نداشته باشين، يعنى تو تمام عمرم آدم به ديوانگى و آويزونى اين شخص نديده بودم، خوبه حالا مدير شركت هم هست و خير سرش تحصيل كرده و خانواده سرشناسه! الان برام مسجل شد كه نه پول، نه تحصيلات، نه مقام واسه آدم شخصيت نمياره








علاقه مندی ها (Bookmarks)