خیلی سپاسگذارم که وقت گذاشتید و راهنمایی م کردید
والا چیکار کنم ایشون از بنده خوشش اومده بود
و خودش شیرینی خرید و اومد خونه ما ....
الانم هی تکرار میکنه و میگه وای من چه کاری کردم !!!
وای عجب غلط... کردم ، چون من اومدم سمت شما ، برا همین تو من دست کم گرفتی ...
اگه صبر کرده بودم تا یکی که من دوست داره و دنبال من خودش بیاد خواستگاری م
براش ناز م میکردم و منت م داشت ....
بهش میگم خوب چیکار کنم ؟؟
میخواستی نیای -- خوب خودت اومدی --- مگه من گفتم بیا .....
بنظر شما باید چی بگم ؟؟؟؟
نمیدونم چی شده که حالا ابراز پشیمونی میکنه از اینکه خودش اومده سمت من
والا نمیدونم به خدا چی بگم ....
از بس اصرار کرد - اصرار کرد - اصرار کرد ....
بعدم دیدم دختر خوبی یه ....
خدایی ش نجیبه - بسازه - کم توقع
راستش دیدم حالاام که خودش اومده جلو و داره پافشاری میکنه
چه حربه ای از این بهتر - - یه عمر میشه از این ابزار استفاده کرد .....
نمیدونم چرا ایشون فکر میکنه من فکر م اینه که ایشون از من کمتر ه .....
قبول دارم من اشتباه کردم و مقصر بودم ....
ولی تاوان یه سنگ یه سنگ ---- نه بارانی از سنگ .....
راست میگید ایشون خیلی حساس شده
منهم نباید دیگه چیزی بگم تا ایشون حساس بشه
تا ببینم اون کاری میکنه یا نه ....
چشم ---- خیلی راهنمایی های بزرگی کردید و سپاسگذارم ازتون
منتظر راهنمایی های جدید تون هستم
لطفا بنده را فراموش نکنید .....
و با تشکر از شما ........










علاقه مندی ها (Bookmarks)