سلام
قبلا من چندین بار باهاش صحبت کرده بودم. حرفامو جدی نمیگیره. کار خودشو میکنه.
برای او اصلا مهم نیست که منو از دست بده. اینو خودش گفت.
- - - Updated - - -
فردا شب قراره بیان.
نمیدونم چی باید بگم در حضور خانوادش. دلم نمیاد خرابش کنم.
دلم نمیاد مثل یه بچه مدرسه ای خانواده ها بخوان نصیحتش کنن و ازش تعهد بگیرن. دلم نمیاد غرورش بشکنه.
میخوام قبلش بش زنگ بزنم و باز خودمون دو تا حرف بزنیم. شاید دیروز عصبانی بود که بهم گفت برام مهم نیست. آخه مگه میشه براش مهم نباشه؟ آخه چطوری؟ هر چی فکر میکنم نمیتونم بپذیرم که براش مهم نباشه.
من خر نمیدونم چرا انگار دوستش دارم. آخه من چه گناهی کردم؟ کاش میفهمید دوستش دارم. کاش میفهمید چقدر دلم میخواد باهام مهربون باشه و لحظات عاشقانه بسازیم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)