سلام.
دیشب پدرم با خانوادش تماس گرفت. چیز خاصی نگفته بود. فقط گفته بود به همراه پسرتون حضورا تشریف بیارید باید صحبت کنیم.
امروز صبح خودش زنگ زد بهم. شاکی بود که چرا پای خانواده ها رو وسط کشیدم. یکم از ناراحتیام شکایت کردم. میگه خب اگه فکر میکنی با من نمیتونی زندگی کنی من حرفی ندارم. گفتم تو چی؟ تو دلت میخواد ادامه پیدا کنه و زندگی رو درست بسازیم یا ترجیح میدی تموم بشه؟ گفت برای من فرقی نداره.
نامرد.براش فرقی نداره. میفهمید؟ براش فرقی نداره.
فکر میکنید کسی که براش حتی مهم نیست من رو از دست بده یا من رو داشته باشه، تغییری در رفتارش خواهد داد؟
من که فکر نمیکنم.
خاک بر سر من که مهریه ام رو هم کم گرفتم. ولی دلم میخواد همونو هم از حلقومش بکشم بیرون. گرچه حالم از حتی یک قرون پولی که بخواد از جیب او بیاد توی زندگیم به هم میخوره.
براش فرقی نداره. این حرفش مثل زهر نفرتی بود که بریزه توی همه ی وجودم. ازش با تمام وجودم متنفرم.
- - - Updated - - -
دلم میخواد نفرینش کنم. ولی ما آدما نمیدونیم توی زندگی هر کسی چی بوده که شخصیت افراد اونجوری شده که هستن.
من نمیدونم واقعا. پس نباید نفرینش هم کنم . نباید هم آه بکشم. گرچه دلم خیلی پره. خیلی درد توی قلبم هست. جگرم واقعا سوخته. قلبم انگار خاکستر شده.
ولی فکر پدر مادر خودم و پدر مادر او رو که میکنم دلم نمیاد اذیتشون کنم با بحث دادگاه و ومیل و زور زدن برای گرفتن مهریه و ...ترجیح میدم توافقی جدا بشیم و زود تمومش کنم و زودتر خودمو جمع و جور کنم و به زندگیم برسم. امسال کنکور دولتی شرکت نکردم. کسی میدونه کنکور ارشد آزاد دفترچه های قبلا اعلام شده یا نه؟ اگه هنوز اعلام نشده کسی خبر داره کی ها اعلام میشه.
میخوام قوی باشم. نمیخوام ضعف از خودم نشون بدم. نمیخوام بشکنم. نمیخوام غم بذارم رو دل مامان و بابام. میخوام سریع توافقی تمومش کنیم و خودمو مشغول درس و کار کنم تا از زندگی عقب نیفتم.
فقط از اون هفته تا حالا احساس ضعف و لرزش توی بدنم دارم. حالم خوب نیست. دعا کنید زود خوب بشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)