سلام.
خانم یا آقای پارسا.
من زیاد نمی اومدم اینجا. یعنی بار اولی که سه سال پیش اومدم بیشتر بهم اضطراب وارد شد و اصلا از اینجا خوشم نیومد و دیگه تمایلی نداشتم بیام. حتی یه بار دیگه هم بعدش اومدم ولی باز پشیمون شدم و دیگه نیومدم.
ما یعنی جون دلمون دوره آشنایی هم داشتیم. حدود سه ماه.
من از اول هم به خانوادم گفتم این اصلا یه حالیه. حس میکنم خشکه. ولی گفتن نه فکر میکنی. گفتن آخه یه ایراد منطقی بذار روش که آدم بگه به درد نمیخوره.
آخه خب خانواده خوب و سالمی داشت. خودش اهل چیز بدی نبود. توی تحقیقاتی که داشتیم هیچ کس نگفت بده. سطح خانواده هامون به هم شبیه بود. البته اونا یکم وضع خونه زندگیشون بهتر از ما بود. ولی در یک حدود بودیم. اونا مرکز استان زندگی میکنن . ما شهرستان. البته فقط 45 دقیق بینشون فاصله است. اهل کار بود. به واجباتش هم پایبنده.
البته من نمیدونم آخه یکی که نماز میخونه و روزه میگیره چطور میتونه با زنش اینقدر بی عاطفه باشه؟ کجای اسلام گفته با زنت اینجوری باش؟
قبل از عقد و توی اون دوره ی به اصطلاح آشنایی هیچ حسی نسبت بهش پیدا نمیکردم. چون همون موقع هم محبت نمیکرد. خیلی احمقانه فکر کردم خب شاید الان حریم میپاد.
الان که فکر میکنم خیلی احمق بودم. یه نشونه هایی توی همون موقع ها میدیدم ولی دقت نکردم یا ازش گذشتم. یعنی راستش وقتی هم به خانوادم میگفتم میگفتن رو بچه مردم ایراد بیخود نذار. بهونه بنی اسراییلی نگیر.
مثلا یه بار که اومده بود خونمون رفت سراغ کتابخونه ی اتاق برادرم و یه نگاه به کتابا انداخت و یکیشو برداشت یکم برگ زد و بعد یه پوزخندی زد و سری تکان داد و گذاشتش سر جاش. من همون موقع حس کردم که به علایق و حیطه مطالعاتی برادرم احترامی نمیذاره.
یا مثلا یه بار رفته بودیم کافی شاپ. من یکم از نوشیدنیمو خوردم و بعد به حرفام ادامه دادم. یکم از نوشیدنی از نی بالا اومده بود و ریخت رو لباسم. من باشم تو این مواقع به رو نمیارم یا مثلا میگم آخ دستمال بدم؟ ولی اون باز با لحن بدی گفت که ههه ریختی به خودت.بعد هم گفت معلومه تا حالا نوشیدنی توی کافی شاپ نخوردی. نی اش رو باید این جوری کنی. نمیدونستی؟ و حالت نیش رو درست کرد. من کلی خجالت کشیدم. از این برخوردش هم خیلی ناراحت شدم.
یا مثلا همون روزی که رفته بودیم کافی شاپ پیاده منو رسوند تا تاکسی ها. بعد هم خیلی خشک گفت اینم تاکسیا. خب خدافظ. و برگشت و رفت. یعنی من اصلا جا خوردم. یعنی نه صبر کرد من سوار بشم و یه دستی تکون بده نه اینکه مثلا پول تاکسی رو حساب کنه نه اینکه در رو برام باز کنه. نه اصلا واقعا فقط چند لحظه صبر کنه ببینه تاکسی ها جا دارن یا نه. فقط گفت خب خدافظ و راهشو گرفت و رفت.
من خیلی به خانوادم گفتم این اصلا روحیه زن و فرهنگ معاشرت با زن رو بلد نیست. گفتن خب چون تا حالا با دختری نبوده. و ایراد الکی نگیر.
من احمق این نشونه ها رو از همون موقع دیدم ولی هی به خودم گفتم حساسیت الکیه و در برابر خوبی هاش قابل چشمپوشیه.
ولی حالا میبینم من نه با نماز و روزه اش قراره زندگی کنم نه با خانواده تحصیلکرده اش نه با تحصیلات خودش نه با شغلش نه با درآمدش. شاید اخلاقش هم به نظر خیلی ها بد نباشه. ولی من با اخلاقش قراره زندگی کنم. قرار هم زبونم باشه همراه کل زندگیم باشه پناهگاه و پشتیبانم باشه تکیه گاه عاطفیم باشه. ولی نیست. نیست. نیست.
آخه چرا؟ چرا الان که اول زندگیه و باید هیجان زده باشه و کلی بهم محبت کنه و خاطره های شیرین بسازیم اینجوریه؟
دلم میخواد تغییر کنه. ولی میدونم تغییر مرد ممکن نیست.
متاسفانه با تموم این کارهاش بازم نسبت بهش یک رحم و دوست داشتن دارم. ولی به خدا خسته ام. به خدا بریدم. دیشب همش گوشیم دستم بود و چشم میزدم یه زنگ بزنه. اون نامرد حتی یه پیام هم نداد. اون نامرد حالیش نمیشه یکی اینجا منتظرشه. دیشب نصفه شب یه حالت بدی پیدا کردم. تمام بدنم به شدت شروع به لرزش کرد.امروز صبح زیر سرم بودم. الان تمام بدنم یه احساس ضعف شدید و سستی داره.دستام میلرزه. میدونم همش عصبیه. از دستش ناراحتم. ناراحتم.
متاسفانه من خیلی مهربونم. الان دلم میخواد بهش پیام بدم و همه چیزو فراموش کنم. میدونم هم میتونم فراموش کنم و این چیزا رو از دلم بیرون کنم. ولی میترسم. از شروع دوباره از اینکه باز تکرار بشه این چیزا. اگه باز تکرار بشه من دیگه قدرت تحمل ندارم. نمیتونم. نمیتونم با این بی توجهی هاش سر کنم.
راهی هست برای تغییر دادنش؟ اگه هست بهم بگید.
اصلا الان که تماسی نگرفته من چی کار کنم؟ تماسی بگیرم؟ نگیرم؟ چه رفتاری نشون بدم؟
میترسم تماس بگیرم و جوابی نده. یا با سردی جواب بده. و اووقت له میشم. دلم میخواد خودش تماس بگیره. اگه خودش تماس بگیره حتی اگه سرد حرف بزنه به دلم میشینه. ولی اگه خودم زنگ بزنم هرچقدر هم خوب حرف بزنه حس میکنم اجباریه و از روی اکراه یا نقش بازی کردنه. دلم میخواد خودش زنگ بزنه تا بفهمم براش مهم بوده.
تو رو خدا یه نفر منو راهنمایی کنه. حال خوبی ندارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)