
نوشته اصلی توسط
دختر بیخیال
باسلام.
ممنون از نظر و انتقادتون .
ولی بنظر من کودک داریم تا کودک!
ما کودکان بزرگسال داریم، و بزرگسالان کودک!
من تو زندگیم کودکانی دیدم که بواسطه نوع و شیوه زندگیشون، دیگه کودک نیستن، اون معصومیت کودکانه و توچشماشون نمیتونین ببینین!
تو چشماشون یک کودک معصوم، پاک و بیگناه گم شده!
وقتی بهشون نگاه میکنیم، انگار یک آدم بزرگ و مقابلمان میبینیم، آدمی که انگار سالهاست سختی های زندگی و چشیده! سالهاست با درد های زندگی اشناست، و دست و پنجه نرم کرده !
ترس از ترکیدن بادبادکا و تو چشماشون بوضوح میتونین ببینین.
کمی هم بی انصافی کردین، ما آدم بزرگایی داریم که کودکیشون هنوز تموم نشده،شما خیلی خوب میتونین اون پاکی و معصومیت کودکی و تو چشماشون پیدا کنین.
هنوز اون گذشت کودکی و بهمراه دارن :)
بنظر من دوران های شیرین کودکی، نوجوانی، جوانی ، میانسالی و ... دورانی نیستن، که بشه با زمان از بین بردش . این دوران ها با یک عدد سن و سال از بین نمیرن!
ما همیشه این دوران و با خودمون درون خودمون داریم و خواهیم داشت.
بستگی داره چقدر ببینیمشون و بهشون اهمیت بدیم.
در طول زمان دست خوش تغییراتی میشن، اما خود به خود از بین نمیرن! این ماییم که گاهی با اعمالمون باعث میشیم به خوابی عمیق فرو برن.
تو این جمله هم شاید منظور بزرگسالان کودکی باشن که در حین این جابه جایی دوران ها، یاد گرفتن ترس از ترکیدن بادبادک و باید داشته باشن.چون بادبادک میترکه و دیگه کسی نیست که یک بادبادک جدید بهشون بده
یا منظور کودکان بزرگسالی باشه که نوع و شیوه زندگی، بهشون یاد داده اگه ترس ترکیدن ونداشته باشن کسی بهشون بادبادکی نخواهد داد.
کاش همیشه یادمون باشه چه جز بزرگسالان کودک باشیم چه کودکان بزرگسال، تو زندگیمون یکیه که همیشه حواسش بهمون هست هم به ما هم به بادبادک زندگیمون! اگه هم ترکید، نگران نباشیم، بازم بادبادک نو داره تا بهمون بده!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)